تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
كه ايشانند هدايت يافتگان ( 30 ) اى پسران آدم برداريد زينتتان را نزد هر مسجدى و بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد بدرستى كه او دوست ندارد مسرفان را ( 31 ) بگو كه حرام گردانيده زينت خدا را كه بيرون آورد براى بندگانش و پاكيزه‌ها از روزى بگو آن از براى آنهاست كه گرويدند در زندگانى دنيا خالص روز قيامت همچنين تفصيل ميدهيم آيتها را از براى گروهى كه ميدانند ( 32 ) بگو جز اين نيست كه حرام كرد پروردگارم زشتيها را آنچه ظاهر باشد از آن و آنچه باطن باشد و بدى را و ستم ناحق را و آنكه شرك آوريد به خدا ما دام كه فرو نفرستاده باشد بر آن حجتى را و آنكه گوئيد بر خدا آنچه را نميدانيد ( 33 ) و از براى هر امتى وقتى است پس چون بيايد وقتشان باز پس نميمانند ساعتى و نميتوانند پيشى گرفت ( 34 ) اى پسران آدم چون بيايند شما را رسولان از شما خواهند خواند بر شما آيتهاى مرا پس آنكه پرهيزكارى كرد و شايسته شد پس نباشد بيمى بر ايشان و نه ايشان اندوهناك شوند ( 35 ) و آنان كه تكذيب كردند آيتهاى مرا و سركشى كردند از آنها آن گروه اهل آتشند ايشان در آن جاودانيانند ( 36 ) پس كيست ستمكارتر تر از آنكه افترا كرد بر خدا دروغ را يا تكذيب كرد آيتهاى او را آن گروه ميرسد ايشان را بهره ايشان از آنچه نوشته شد براى ايشان تا وقتى كه آيد ايشان را فرستادگان ما جان ستانند ايشان را گويند كجايند آنچه بوديد ميخوانديد شما از غير خدا گويند گم شدند از ما و گواهى ميدهند بر خودهاشان كه ايشان بودند كافران ( 37 )
ما شياطين را نموديم اوليا * با كسى كش نيست ايمان بر خدا
از ره جنسيت و نسبت كه هست * بين ايشان از ره اخلاق پست
سر زند چون فعل زشت از كافران * همچو فعل فحش و كشف كافران
از ره تقليد گويند اين عمل * يافتستيم از پدرها بىخلل
امر فرمودستمان بر آن خدا * كآوريم اين فعل باطل را بجا
گو خدا نكند بفحشا هيچ امر * اينست بر حق افترى از زيد و عمرو
بر خدا گوئيد آيا افترى * آنچه را كه ميندانيد از عمى
امر بر من كرده گو پروردگار * بر طريق راستى در نظم كار
راست گردانيد روى خويش را * وقت هر سجده به قبله ز امر ما
مىبخوانيد آن خدا را بالخصوص * در عبادت يعنى از محض خلوص
در پرستش ناوريد او را شريك * خلق با خالق ستودن نيست نيك
مخلص آن باشد كه سازد جمله پاك * طاعت خويش از كدورت و اشتراك
چون به او خواهيد گشتن جمله باز * بىكس و بىآشنا بىبرگ و ساز
نيست چيزى با شما جز عجز و درد * پس بريد آئينه بر شه بى ز گرد
هم چنان كه آفريد از ابتدا * حق شما را پاك از عيب و خطا
هم به او خواهيد بر گشتن تمام * خاك گردد خلق خاكى را مقام
فرقهء را رهنما شد بر كمال * هم گروهى حق ايشان بد ضلال
زانكه بر نفس و هوا تابع شدند * بر سفال از ملكتى قانع شدند
فرقهء بردند يا ره بر بهشت * فرقهء ماندند در اخلاق زشت
زانكه شيطان را گرفتندى بدوست * اين گروه گمرهان چون لحم و پوست
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 241 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه