تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
يا كه در قيلوله در نصف النهار * خواب بودند از عذاب كردگار
اختصاص اين دو وقت اندر بيان * زان بود كانراست راحت تو امان
يعنى اندر وقت امنيت بجا * بأس حق بگرفتشان همچون فجا
مى نبودند اندر آن دم منتظر * بر عذابى كان بد از ما منحصر
وقت امنيت بلائى بى ز حد * در مذاق هر كس آمد بس اشد
خواندن آن مردمان پس مى نبود * چون عذاب ما بر ايشان رخ نمود
جز كه گفتند از تحسر و از ندم * ما بنفس خويش كرديم اين ستم
سودى ايشان را نبد زان اعتراف * تا كه از اهلاكشان دارد معاف
پس ز امتها بپرسيم از قبول * كه بر ايشان شد فرستاده رسول
تا چه گفتند آن رسل را در جواب * از پس تبليغ احكام و كتاب
هم بپرسيم انبيا را از امم * آنچه ديدند از تجرى وز ستم
تا شود ظاهر كه خلاق الانام * كرده حجت را بخلق خود تمام
پس حكايت ما كنيم از جزء و كل * آنچه شد ما بين امت با رسل
بوده‌ايم آگاه تا دانند ما * نى كز ايشان غايب اندر اقتضا
هر يكى سنجيدن اعمالشان * در قيامت بر حق است از حالشان
وزن اعمال است يعنى عدل و راست * وزن گويند آن بمعنى قضاست
حكم حق يعنى در انروز است حق * بى ز اندك يا فزون بر ما خلق
پس هر آن باشد موازينش ثقيل * طاعتش يعنى فزون جرمش قليل
رستگارانند بيشك آن گروه * كم بپيش سنگ ايشان وزن كوه
ور موازينى خفيفست و قليل * آن گروهند اهل خسران در سبيل
فطرت خود كرده ضايع در عمل * خوش به چيزى كرده خاطر بس اقل
زانكه بر آيات ما از بيش و كم * بودشان پيوسته تكذيب و ستم
ما شما را در زمين داديم جا * هم معاش و مكنت و ساز و نوا
اندكى گويى شكران نعم * از شما گويند يعنى شكر كم
ما شما را خلق كرديم از كرم * اين صورها نقش بنموديم هم
اصلتان يعنى كه بود آن بو البشر * خلق فرموديم از بهر اثر
خلق آن از خاك بىتصوير بود * بعد ازان زاو نقش صورتها نمود
سجده گفتم تا ملايك زاو كنند * كرده هر يك جز بليس خودپسند
غير از او كردند باقى سجده زود * زانكه او را چشم حق بين بسته بود
گفت او را حقتعالى در ندا * چه به ترك سجده مانع شد ترا
يا كه اندر ترك آن مضطر شدى * چون نمودم امرت آوردى بدى
گفت من از وى بخلقت بهترم * او ز خاك و من ز نار انورم
اين قياسى بود كآورد او بپيش * علم حق را هشت و گفت از ظن خويش
او نديد از خاك و عشق و سادگى * وان نياز و نيستى و افتادگى
وانكه چون بر عجز خود باشد گواه * وانكه چون دارد امانت را نگاه
وانكه چون شد خلق عالم را مقر * وانكه چون در خود كند حفظ صور
و ان گهرها كاندر او بد مختفى * كالكن است از شرح وصف آن صفى
وانكه گنج ذات حقرا شد طلسم * جامع كل صفات آمد باسم
عنصرى را ديد از خود پست‌تر * از ره ظاهر نه از عقل و نظر
لا جرم گفتا من از وى بهترم * او عرض نسبت به او من جوهرم
گفت حق چون راه طاعت شد درست * پس فرود از اوج رفعت سوى پست
پس روا نبود ترا در آسمان * باشى از گردنكشان و عاصيان
پس فروشى بر ملايك سرورى * كاهل طاعاتند وز آلايش برى
پس برون رو ز آسمان يا از بهشت * چون نمودى ظاهر آن اخلاق زشت
هم تويى از خوار و مرتد گشتگان * باش خارج از شمار قدسيان
صورتى پس يافت مكروه آن پليد * گشت هم از رحمت حق نااميد

[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيات 14 تا 26 ]

قالَ أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ( 14 ) قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ ( 15 ) قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ( 16 ) ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ ( 17 ) قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ ( 18 ) وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ ( 19 ) فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ ( 20 ) وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ ( 21 ) فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ ( 22 ) قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ ( 23 ) قالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ ( 24 ) قالَ فِيها تَحْيَوْنَ وَ فِيها تَمُوتُونَ وَ مِنْها تُخْرَجُونَ ( 25 ) يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ( 26 ) گفت مهلت ده مرا تا روزى كه برانگيخته ( 14 ) گفت بدرستى كه تو از مهلت دادگانى ( 15 ) گفت پس بسبب اضلال كردن تو مرا هر آينه مينشينم البته از براى ايشان به راه تو كه راست است ( 16 ) پس هر آينه ميايم ايشان را از ميان دستهاشان و از پشت سرشان و از راستشان و از چپهاشان و نخواهى يافت بيشترين ايشان را شكركنندگان ( 17 ) گفت بيرون رو از آن نكوهيده رانده شده هر آينه آنكه پيروند تو را از ايشان هر آينه پر سازم البته دوزخ را از شما همه ( 18 ) و اى آدم ساكن شو تو و جفت در بهشت پس بخوريد از هر جا كه خواسته باشيد و نزديك مشويد اين درخت را پس خواهيد شد از ستمكاران ( 19 ) پس وسوسه كرد مر ايشان را شيطان تا ظاهر گرداند مر ايشان را آنچه پوشيده بود از ايشان از عورتهاشان و گفت نهى نكرد شما را پروردگارتان از اين درخت مگر آنكه بشويد دو فرشته يا بشويد از جاودانيان ( 20 ) و سوگند خورد از براى ايشان كه من مر شما را هر آينه از نيك خواهانم ( 21 ) پس فرود آورد ايشان را بفريب پس چون چشيدند از آن درخت ظاهر گشت مر ايشان را عورتهاشان و در ايستادند