پيروى كنيد آنچه فرو فرستاده شد بشما از پروردگارتان و پيروى مكنيد از جز او دوستان را اندكى پند ميگيريد ( 3 )
و بسا از قريه كه هلاك گردانيديم آن را پس آمد آن را عذاب ما شب هنگام يا بودند آنها خفتهگان نيمروز ( 4 )
پس نبود درخواستشان وقتى كه آمد ايشان را عذاب ما مگر آنكه گفتند بدرستى كه ما بوديم ستمكاران ( 5 )
پس هر آينه خواهيم پرسيد البته از آنان كه فرستاده شد بايشان و هر آينه بپرسيم البته از فرستادگان ( 6 )
پس هر آينه خواهيم خواند بر ايشان بعلم و نيستيم ما غايبان ( 7 )
و سنجيدن اعمال در آن روز حق است پس هر كه گران آمد سنجيدنهايش پس آنها ايشانند رستگاران ( 8 )
و هر كه سبك آمد سنجيدنهايش پس آنها آنانند كه زيان كردند بنفسهاى خود بسبب بودنشان كه بآيتهاى ما ستم ميكردند ( 9 )
و بتحقيق كه صاحب تصرف كرديم شما را در زمين و گردانيديم از براى شما در آن مايهاى تعيش اندكى شكر ميكنيد ( 10 )
و بحقيقت آفريديم شما را پس شكل داديم شما را پس گفتيم مر فرشتگان را كه سجده كردند مگر ابليس كه نبود از سجده كنندگان ( 11 )
گفت چه چيز منع كرد ترا كه سجده نكنى آدم را چون امر كردم ترا گفت من بهترم از او آفريدى مرا از آتش و آفريدى او را از گل ( 12 )
گفت پس فرو شو از آن پس نباشد مر تو را كه تكبر كنى در آن پس بيرون رو بدرستى كه تو از ذليلانى ( 13 )
بعدبسم اللَّه چون مردان وقوف * غوطهور گردم بدرياى حروف
بهر گوهرها كه چار است از نهاد * وان الف هم گشت لام و ميم و صاد
شد اشارت هر يكى بر عالمى * كه نباشد زان برون چيزى همى
مر اشارت آن الف بر اول است * كاول اشيا بوجه اكملست
موج اول باشد از درياى ذات * نامش اللَّه جامع كل صفات
حق تجلى اول اندر وى نمود * زان تجلى شد هويدا هر چه بود
لازم باشد لطف حق در رابطه * در ميان حق و خلق او واسطه
بر بيانى گشت نامش جبرئيل * بر حيات و هستى اشيا كفيل
بر بيان ديگر آمد عقل كل * فيض بخش ممكنات از خار و گل
ميم باشد عالم غيب مضاف * خوانى ار ملكوت هم نبود گزاف
صاد گشت از ملك صورت ما صدق * عرش و فرش و ممكنات و ما خلق
نيست بيرون عالمى از اين چهار * درج در اين چار عالمها هزار
جزء اين چار است هر چيزى كه هست * ماسواى ذاتش از بالا و پست
همچنين در نفس خويش ار بنگرى * چار رتبه ظاهر است ار بشمرى
هستى اول باز عقل و روح و جسم * جسمت آن گنج معانى را طلسم
ليك در هر يك مراتب بيحد است * هر يك آثار و وديعهء ايزد است
حاصل آنكه گويد آن ذات وجود * من خدايم خالق غيب و شهود
مالكم بر ذات اشيا سربسر * هم عقول و هم معانى هم صور
اول و آخر منم ثابت بذات * سوى من باشد رجوع ممكنات
عقل را فضلم بدانايى نواخت * تا بوحدانيتم بتوان شناخت
زان كند ترك از تعقل هوشمند * كش بود پروردگارى ارجمند
روح را دادم ز امر خود مقام * پس نمودم صورت اشيا تمام
خود لطيفم در خدايى بر عباد * مقتدر بر ملك و صادق در و داد
از پى اظهار لطف اى ذو لباب * بر تو نازل گشت از ما اين كتاب
از ره جبريل و عقل ذو فرج * تا نماند هيچ در صدرت حرج
هست دنيا بر تو گر سم الخياط * يا بى از تبليغ امرم انبساط
تنگدل يعنى مباش از طور خلق * يا بى افزون شرح صدر از جور خلق
خلق را بر اين كتاب انذار كن * مؤمنان را پند ده اشعار كن
پيروى بايد كنيد از اختيار * بر هر آنچه آمد از پروردگار
پيروى ناريد زانچه غير اوست * دوست هم با آنچه بگرفتيد دوست
باشد اصنام ار كه يا چيز دگر * پند گيرند اندكى زين رهگذر
پس ز اهل قريهها و شهرها * حكم بر اهلاكشان كرديم ما
پس عذاب ما بايشان در رسيد * تا شدند از زندگانى نااميد
بودشان بيتوته همچون قوم لوط * در شب آمد بأسهاشان بيشروط