پيش ما الفاظشان باشد عجب * فهم ناريم آنچه جنبانند لب
نيست ما را فهم آن گفتارها * كه بما گويند با تكرارها
يا كه تا گوئيد بر ما زانجناب * گر كه بفرستاده بودندى كتاب
ما بديم اهدى ز ايشان بىسخن * از علوّ فهم و اكثار فطن
زان تعمق ميكنيم اندر طلب * در فنون علم و اشعار خطب
با وجود آنكه ما اميستيم * صاحب عرفان و علمى نيستيم
هست تخصيص نصارى و يهود * محض شهرت كاندر آن دو فرقه بود
حاصل اين قرآن فرستاديم زان * تا نگوئيد اى گروه مكيان
چون كتاب آمد بترسا و يهود * فهم ما ز ايشان بسى افزوده بود
گر بنامى بود يعنى در نسق * بر كس آيات و كتاب آيد ز حق
ما بسى بوديم اولى زانكه ما * برتريم از خلق در ذهن و ذكا
راه ميرفتيم هم بهر يقين * زانكسان كاهل كتابند و امين
[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 157 تا 160 ]
أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْكِتابُ لَكُنَّا أَهْدى مِنْهُمْ فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآياتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آياتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما كانُوا يَصْدِفُونَ ( 157 ) هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ ( 158 ) إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ ( 159 ) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ( 160 )
يا گوئيد اگر آنكه فرو فرستاده شده بود بر ما كتاب هر آينه بوديم هدايت يافتهتر از ايشان پس بدرستى كه آمد شما را حجتى از پروردگارتان و هدايت و رحمتى پس كيست ستمكارتر از آنكه تكذيب كرد آيتهاى خدا را و اعراض كرد از آنها به زودى جزا ميدهيم آنان را كه اعراض ميكنند از آيتهاى ما بد عذابى بسبب بودنشان كه اعراض ميكردند ( 157 )
آيا انتظار مىبرند مگر آنكه آيد ايشان را ملائكه يا بيايد پروردگار تو يا بيايد بعضى از آيتهاى پروردگارت روزى كه بيايد بعضى از آيتهاى پروردگارت نفع نميدهد نفسى را ايمان آوردنش كه نبوده ايمان آورده باشد از پيش يا كسب كرده باشد در ايمانش خيرى بگو منتظر باشيد بدرستى كه ما منتظرانيم ( 158 )
بدرستى كه آنان كه متفرق ساختند دينشان را و بودند گروه گروه نيستى تو از ايشان در چيزى جز اين نيست كه كارشان با خداست پس خبر دهد ايشان را به آنچه بودند كه ميكردند ( 159 )
كسى كه آورد نيكى را پس مر او راست ده چندان آن و كسى كه آورد بدى را پس جزا داده نشود مگر مانندش و ايشان ستم كرده نشوند ( 160 )
بر شما آمد پس از پروردگار * حجتى روشن بوجه انحصار
در بيانى بس فصيح از هر جهت * كه شما را باشد آن لفظ و لغت
رهنمايى آمد و هم رحمتى * تا نماند راه عذر و علتى
رهنما و رحمت حق در نزول * يا كه قرآنست بيشك يا رسول
كيست پس ظالمتر از آن در فرق * كرد كاو تكذيب آيتهاى حق
هم نمود اعراض ازان هم بازداشت * مردمان را از آنچه خود بر جا گذاشت
زود ما بدهيم آنان را جزا * روى گرداندند كز آيات ما
بر عذابى بد چو بود اعراضشان * از كلام حق هم از اغماضشان
انتظار آيا برند از وهم و شك * تا بقبض روحشان آيد ملك
يعنى ايشان را نباشد انتظار * بعد از اين آيات و لطف كردگار
جز كه آيد سوى ايشان از سماك * آن فرشتهء موت از بهر هلاك
يا كه آيد سويشان امرى محال * يعنى آن پروردگارت در مثال
يا كه امر حق بقتل آن گروه * يا عذابى كان سيه سازد وجوه
يا كه بعضى زان علامات و عذاب * آيد ايشان را ز ربّت بيحجاب
باشد آثار قيامت اين يقين * روزى آيد كه شود ظاهر خود اين
آن زمان ايمان ندارد هيچ سود * بهر نفسى كش ز قبل ايمان نبود
يا نكرده كسب در ايمان خويش * هيچ فعلى نيك اندك يا كه بيش
باشد اين برهان كه گر نبود عمل * دارد آن ايمان و دين بيشك خلل
گر كسى را باشد ايمان بر خدا * هر عمل را گفته او باشد جزا
اى محمد « ص » اى رسول نامدار * گو بريد آيات ما را انتظار
كه بران باشيم هم ما منتظر * در ظهورش تا كه باشد مفتخر
آنكه بر تفريق دين خود شدند * با امامى هم بتشييع آمدند
فرقه فرقه آمدند ايشان تمام * گشت همره هر يكى با يك امام
تو از ايشان نيستى ايشان ز تو * هر كسى بر فعل خود باشد گرو
يا كه در چيزى تو ز ايشان نيستى * در امور از جمله مستغنى استى
غير ازين نبود كه باشد با خدا * كار ايشان در عقاب و در جزا
هست پس در الذين فرّقوا * همچنين در لست منهم گفتگو
پارهاى گويند اهل بدعتند * يا گروه مشركين ور نسبتند
هست هم گويند ترسا و يهود * ميتواند نسبتش بر جمله بود
هر كسى كانداخت در دين تفرقه * گشت راهش منحرف بر زندقه