تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
به او چيزى را و بوالدين خوبى كردن و مكشيد فرزندانتان را از ترس ما روزى ميدهيم شما را و ايشان را و پيرامون مگرديد كارهاى بد را آنچه ظاهر باشد از آن و آنچه باطن باشد و مكشيد نفسى را كه حرام گردانيد خدا مگر به حق آن وصيت كرد شما را به آن باشد كه شما دريابيد بعقل ( 151 ) و پيرامون مگرديد مال يتيم را مگر به آنچه آن بهتر است تا برسد بقوتش و تمام دهيد پيمانه و ترازو را به عدالت تكليف نميكنيم نفسى را مگر به قدر طاقتش و چون بگويند پس عدالت كنيد و اگر چه باشد صاحب قرابت و بعهد خدا وفا كنيد اين است كه وصيت كرد شما را باشد كه شما پند گيريد ( 152 ) و آنكه اين راهى است راست پس پيروى كنيد آن را و پيروى مكنيد راهها را پس جدا كردند شما را از راهش اينست كه وصيت كرد شما را به آن باشد كه شما بپرهيزيد ( 153 ) پس داديم موسى را كتاب براى تمامى بر كسى كه خوبى كرد و براى تفصيل مر همه چيز را و براى هدايت و رحمت باشد كه ايشان بلقاء پروردگارشان ايمان آرند ( 154 ) و اين قرآن كتابيست كه فرو فرستاديم مبارك پس پيروى كنيد آن را و بپرهيزيد باشد كه شما رحم كرده شويد ( 155 ) كه مبادا گوئيد فرو فرستاده نشد كتاب مگر بر دو طايفه پيش از ما و بدرستى كه هستيم از خواندنشان هر آينه بيخبران ( 156 )
گو خدا بالغ بود بس حجتش * عقل عاجز ماند اندر صحتش
پيش آن حجت دلايل باطل است * تا چه جاى ظن كه بس ناقابل است
كس بپيش نور خورشيد اندكى * شمع نارد تا چه جاى كرمكى
حق پى اثبات قول مستطاب * حجتش روشن‌تر است از آفتاب
پش شما را خواست گر بر راه راست * جمله را بنمود راه از هر چه خواست
بد منافى ليك با تكليف جبر * در تناقض هم چنان كاشتاب و صبر
گو بياريد آن گواهان را شما * كه گواهند اندر اين تحريمها
كه خدا كرده حرام اين بر امم * آنچه ز انعام است و حرث از بيش و كم
پس نيابند ار گواهى مشركين * بهر صدق مدعاى خود چنين
در گواهى پس تو با ايشان مباش * كن مبين هر چه دارند اغتشاش
گر شوى تسليم در گفتارشان * گشته‌اى اندر گواهى يارشان
فاش كن امرى كه عيب آلوده است * و ان سخن‌هاشان كه بس بيهوده است
كن نه بر اهواء ايشان پيروى * كه بتكذيبند ز آيات قوى
نيستشان ايمان بران ديگر سراى * آن بتان سازند همسر با خداى
حكم اين عام است بر كل انام * يعنى اى خلق جهان از خاص و عام
بر كسى ناريد هرگز اعتقاد * كز هواى خود بود هيچش به ياد
بس بود كادم هواى نفس خويش * مذهب خود سازد و هم دين و كيش
كرده او عادت به چيزى ز اختيار * ترك آن باشد پس او را ناگوار
گو بيائيد اى گره تا من بنام * خوانم آنچه از حق شما را شد حرام
در كتاب اين آيت از حق در ثبات * با دو آيهء ديگر است از محكمات
وان دو تالى باشد اين را باليقين * وان نشد منسوخ اندر هيچ دين
هست ده حكم اندرين از امر و نهى * ثابت از حق در شريعتها بوحى
اينكه با حق هيچ شيئى را شريك * ناوريد اين مر شما را نيست نيك
هم كنيد احسان و بر بر والدين * تا ز حق يابيد احسانها به عين
نه كشيد اولاد خود را ز احتياج * تا كنيد از فقر و درويشى علاج
آن چنان كه بر شما روزى دهيم * هم بر ايشان رزق و فيروزى دهيم
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 232 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه