ور كه اينها باشد از كشف و شهود * مى بگوئيد آن مكاشف خود كه بود
كرده كى پيغمبرى آن را حرام * يا مبرهن كى شد از عقلى تمام
آمد از روى تعرض بر رسول * عوف بن مالك نه بر وجه قبول
گفت كردى تو حلال اندر مقام * آنچه كردند آن پدرهامان حرام
گفت او تحريم آنها باطل است * نز خدا و نز شهود كاملست
آنچه كردند آن پدرهاتان حرم * مى نگردد آن محرم بر انام
كيست ظالمتر از انكس كافترا * بندد اندر حل و حرمت بر خدا
مردمان را تا نمايد گمره او * بى ز علم و دانشى در جستجو
راه ننمايد خدا بر ظالمان * كه بر او بندند كذبى آن چنان
مشركان گفتند انعام ار حرام * نيست بر كس پس حرام آمد كدام
گو نمييابم به قرآن وانچه وحى * شد به من چيزى حرام از امر و نهى
بر خورندهء كه خورد زان طعمه هم * جز كه باشد ميته يا نه مسفوح دم
يا كه لحم خوك كان باشد پليد * يا بفسقى باشد ار چيزى پديد
يعنى ار حيوان پاكى را عيان * كشته باشندش بفسقى جاهلان
وقت ذبحش غير حق آوازها * باز بردارند آن خود سازها
پس اگر بيچارهء را شد ضرور * بهر حفظ جان خورد زان نيست دور
يعنى ار در اكل ميته مضطر است * قدر حاجت زانخورد چون در خور است
تا شود سد رمق زان نى زياد * وان بود بر غير باغ و غير عاد
اكل آن باشد ز فقر و عسرتى * نى كه از روى ستم يا لذتى
پس بود پروردگار آمرزگار * هم رحيم و مهربان بر ميته خوار
هم بر آنها كه يهودند از انام * ذى ظفر گرديد ز امر ما حرام
يعنى از هر جانور كاندر ظهور * ناخنستش از سباع و از طيور
هم ز گاو و گوسفند از هر كدام * شحمشان كرديم بر ايشان حرام
شحمشان پيه درونست از نشان * جز كه چسبيده بود بر پشتشان
آنچه آن بر پشت و پهلو ملصق است * يا بر امعا خارج از نهى حق است
عطف باشد يا حوايا بىشحوم * شد حرام اعنى بر ايشان در رسوم
او بود بر معنى و آواز كلام * چربى امعاست هم يعنى حرام
آنچه يا با استخوان آميخته * بر حرام است اينهمه انگيخته
هست اين تحريم در هر دورشان * همچنين پاداش ظلم و جورشان
همچو قتل انبيا و اكل ربا * خوردن اموال مردم بر جفا
همچنين گويند ارباب بيان * پادشاهانى ز اسرائيليان
از فقيران منع كردند از غرور * اكل لحم و شحم آن جمله طيور
حقتعالى كرد زان استم حرام * بهر ايشان آنچه شد ذكرش تمام
اين نباشد حكم عقل اينجا بايست * نهى شرعى از پى پاداش نيست
بلكه فضل محض باشد بر عباد * هر زمانى هم بوفق عدل و داد
ور كه هم باشد جزاى آن عمل * هست آن هم فضل ديگر در محل
بر فقيران چون كه بگرفتند تنگ * وان سبب بر قهر حق شد بيدرنگ
چون كه درويش از غنى سوزد دلش * آتش اندازد بكشت و حاصلش
حق بدفع آتشى اندوخته * كه شود ز او صد جحيم افروخته
بهر ايشان كرد آن اشيا حرام * تا كه گردد سهلتر كار عوام
اين بود آثار لطفش بر فقير * تا نباشى بر فقيران سخت گير
گفت حق كرديد چون منع از حلال * آن فقيران را شد آتش انخصال
از پى اطفاء آن نار از شما * رحمتش واسع بكل ما سوى
تا بهم باشيد يكسان در خورش * هم دهد بر عدلشان حق پرورش
ما در اخباريم گفت از صادقان * در حلال و در حرام از هر نشان
پس نمايند ار كه تكذيب يهود * زانچه كردم بر تو وحى اندر حدود
پس بايشان گو بود رب شما * رحمتش واسع بكل ماسوى
گر دهد مهلت شما را در عذاب * نيست در امهالش اعمال از عقاب
بأس او هرگز نخواهد گشت رد * از گروه مجرمان در فعل بد
زود باشد كز طريق اعتذار * مشركان گويند بعد از اضطرار
گر خدا ميخواست ما و آباء ما * شرك ناورديم هرگز بر خدا
هم نميكرديم چيزى را حرام * شرك و تحريم است يعنى ز او تمام
اين سخن جبر است و شرحش سربسر * گشت مذكور ار كه دارى در نظر
كى غنى مقتدر بر عاجزى * مىكند جبر ار بدانش فايزى
يا كه تكليفى كند در صورتى * كه بداند نيست او را قدرتى
يا شود او را در افعال معين * پس به او گويد چرا كردى چنين
هم چنان كه سعى در تكذيب تو * ميكنند اين قوم بر مكر از عتو
كه نكرده منع ما را از قدم * هيچ از تحريم و شرك آن ذو الكرم
آن كسان كه بوده ز ايشان بيشتر * كرده تكذيب از رسل زين بيشتر
تا چشيدند آن عذابى كه سزا * بود در تكذيب ايشان را ز ما
گو بر ايشان هيچ در نزد شما * هست آيا امر معلومى بجا
كه بدان آريد برهانى صريح * بر كلام خويش وان باشد صحيح
پس بما ظاهر كنيد آن را كنون * نزد حجت آوريد آن را برون
پيروى اندر مقال خويشتن * مر شما را نيست غير از وهم و ظن
نيستيد الا كه گوئيد افترى * هم دروغى بس هويدا بر خدا
گر كه گويم شرح ظن بر اهل هوش * مر اصولى سخت آيد در خروش
نيستم مايل كه در تفسير من * اعتراضى كس نمايد در سخن
زين گذشتم كو نيايد در جدال * آنكه دور است از بساط اهل حال
مى نپندارم كه دارد حاصلى * اينكه آيد در تخاصم ناقلى
جاى خود در نزد ارباب عقول * لازم و واجب بود علم اصول
اينقدر دان هيچ اگر با مدركى * نيست از ظنت ثمر در مسلكى
[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 149 تا 156 ]
قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ ( 149 ) قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذا فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ( 150 ) قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ( 151 ) وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ( 152 ) وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ( 153 )
ثُمَّ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ تَماماً عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَ تَفْصِيلاً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ ( 154 ) وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ( 155 ) أَنْ تَقُولُوا إِنَّما أُنْزِلَ الْكِتابُ عَلى طائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنا وَ إِنْ كُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلِينَ ( 156 )
بگو پس مر خدا راست حجت بالغ يعنى دليل تمام پس اگر خواسته بود خدا هر آينه هدايت كرده بود شما را همه ( 149 )
بگو بياوريد گواهانتان را آنان كه گواهى ميدهند كه خدا حرام كرده اين را پس اگر شهادت دادند پس گواهى مده بايشان و پيروى مكن خواهشهاى آنان را كه تكذيب كردند آيتهاى ما را و آنها كه نميگروند بآخرت و ايشان بپروردگارشان برابر مىكند بتان را ( 150 )
بگو بيائيد بخوانم آنچه حرام كرد پروردگارتان بر شما كه شريك مسازيد