تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
زود باشد پس كه تا دانيد باز * آنكه هست او را ز عون بينياز
داد عقبى نى سراى آب و گل * آخر نيكو و حال معتدل
زانكه ظالم نيست هرگز رستگار * باش تا گلها پديد آيد ز خار
مى بگرداندند از بهر خدا * آنچه را او آفريده است از عطا
يعنى از انعام و حرث آن ابلهان * بهره دادى بر خدا و بر بتان
زعمشان بود اينكه تا بدهند سهم * بر خدا و بر شريكان بى ز فهم
مى بگفتند اينست مر حقرا نصيب * وين بود حق شريكان از حبيب
آن نصيبى كه شريكان را بود * پس نخواهد بر خدا هرگز رسد
وانكه باشد مر خدا را بهره او * بر شريكان ميرسيد بىگفتگو
لا جرم بهر شريكان نيك‌تر * بهره بر ميداشتند از ما حضر
حق بود يعنى توانگر در بسيج * حاجتش نبود بمال خلق هيچ
وين شريكانى كه از چوبند و سنگ * بس ضعيفند و فقير و دست تنگ
حكم ايشان بس بد اندر قسمت است * كى خدا را با خلايق شركت است
همچنين آراسته ديو لعين * بر كثيرى از گروه مشركين
قتل فرزندانشان را در عمل * آن شريكانشان كه ديوند و دغل
قتل اولاد است قصد از آنكه سهل * دختران را مىبكشتندى ز جهل
مينمودند آنچه بد مقدورشان * دختران را زنده اندر گورشان
كشتن دختر روا ميداشتند * بهر خويش آن ننگ ميپنداشتند
يا كه بر تحريك سد نه جاهلان * طفل خود كشتندى از بهر بتان
بود بس شايع خود اين فعل شنيع * اندر اعراب از شريف و از وضيع
يا كه ديوان يا كه خدام حرم * داشتندى بازشان بر آن ستم
تا برند از راهشان زانفعل شوم * دينشان پوشند بر لبس رسوم
ور خدا ميخواست اين فعل خسيس * كس نميكردى باغواى بليس
پس مر ايشان را به حال خود گذار * زانچه بستند افترى بر كردگار
گفتى اين انعام و حرث از اختيار * بهر ما باشد حرام و ناگوار
كس نبخشد هم نبايد خورد ازان * جز كه ما خواهيم و بدهيم از عيان
شرح آن بگذشت اندر مائده * نيست بر تكرار شرحش فائده
چارپايان را حرامست ار سوار * كس شود يا بر نهد بر پشت بار
هم بران انعام مىنارند ياد * اسم حق را در مقام اعتماد
نسبتش دادند بر حق ز افترا * زود يابند از دروغ خود جزا
هم بگفتند آنچه باشد در بطون * چار پايان را بوجه آزمون
خالص است و خاص بر مردان ما * هم محرم بحر ازواج و نسا
زنده گر باشد و گر ميته است ليك * مرد و زن باشند در اكلش شريك
زود ايشان را دهد پاداش حق * وصف كردند آنچه بر كذب آن فرق
حق حكيم اندر امور و علت است * آگه از اسرار حلّ و حرمت است
در زيان ماندند و گم كردند ره * آنكه فرزندان بكشتند از سفه
بى ز علمى يعنى آن از جهل بود * قتل فرزندان بر ايشان سهل بود
دختران را بعضى اعراب از غرور * زنده ميكردند بر ناحق بگور
يابد از ترس اسيرى در سبب * قتل و غارت بد چو شايع در عرب
يا ز ترس آنكه بايدشان جهاز * داد وقت شوهر از چيز باز
حقتعالى رزقشان ميداد و جان * وان سفيهان را بد اين عزم و گمان
ساختند آن را حرام از ناروا * كه بر ايشان كرده بد روزى خدا
زانچه بستند افترا بر حق ز جهل * گم شدند و گمرهيشان شد بسهل
هم نباشند آن گروه از مهتدين * اندر آئين صواب و راه دين

[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 141 تا 148 ]

وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ( 141 ) وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ( 142 ) ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 143 ) وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَيَيْنِ أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهذا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( 144 ) قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 145 ) وَ عَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُما إِلاَّ ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوايا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ ( 146 ) فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ ( 147 ) سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ ( 148 ) و اوست كه پديد آورد بستانها را بر داربست انداختها و غير بر داربست انداختها و درخت خرما را و كشت را مختلف ثمر خوردنى او و زيتون و انار را شبه بهم و ناشبيه بهم بخوريد از ثمرش چون ثمر دهد و بدهيد حقش را روز درويدنش و اسراف ميكنند بدرستى كه او دوست نميدارد اسراف كنندگان را ( 141 ) و از شتر و گاو و گوسفند باربردار و فرشى بخوريد آنچه روزى كرد شما را خدا و پيروى مكنيد گامهاى شيطان را بدرستى كه او مر شما را دشمنى آشكار است ( 142 ) هشت جفت از ميش دو و از گوسفند نرينه بگو آيا آن دو نر را حرام گردانيد يا آن دو ماده را يا آنچه را مشتمل باشد بر او رحمهاى آن دو ماده خبر دهيد مرا بدانش اگر هستيد راست‌گويان ( 143 ) و از شتر دو و از گاو دو بگو آيا آن دو نر را حرام گردانيد يا دو ماه را يا آنچه را مشتمل باشد بر آن رحمهاى دو ماه آيا بوديد حاضران چون وصيت كرد شما را خدا به اين پس كيست ستمكارتر از آنكه بست