تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
بر خدا بدروغ را تا گمراه كند مردم را بدون دانش بدرستى كه خدا راه ننمايد گروه ستم‌كاران را ( 144 ) بگو نمىيابم در آنچه وحى كرده شد به من حرام شده برخورنده كه مىخورد آن را مگر آنكه بوده باشد مردار يا خون ريخته شده يا گوشت خوك پس بدرستى كه آن پليد است يا فسقى كه بانك زده شده از براى غير خدا به آن پس كسى كه مضطر شد غير باغى و نه تجاوز كننده پس بدرستى كه پروردگار تو آمرزنده مهربانست ( 145 ) و بر آنانى كه يهود شدند حرام كرديم هر صاحب ناخنى را و از گاو و گوسفند حرام كرديم بر ايشان پيهاى اندو را مگر آنچه را برداشت پشتهاشان يا روده‌ها يا آنچه آميخته باشد به استخوان آن جزا داديم ايشان را بسبب ظلمشان و بدرستى كه ما هر آينه راستگويانيم ( 146 ) پس اگر تكذيب كنند ترا پس بگو پروردگار شما صاحب رحمت وسيع است و باز داشته نميشود عذابش از گروه گناه‌كاران ( 147 ) زود باشد كه بگويند آنان كه شرك آوردند كه اگر خواسته بود خدا شرك نمياورديم ما و نه پدرانمان و نه حرام ميكرديم هيچ چيز را همچنين تكذيب كردند آنان كه بودند پيش از ايشان تا چشيدند عقوبات ما را بگو آيا هست نزد شما هيچ علمى پس بيرون آريد آن را براى ما پيروى نميكنند مگر گمان را و نيستيد شما مگر آنكه به گمان كار ميكنيد ( 148 )
اوست آن كس كه پديد آورد بر * بوستانها پر ز انگور و ثمر
آنچه شد برداشته از تاكها * وانچه افتاده بر وى خاكها
يا از آنچه كشته‌اند آن با شكوه * يا كه خود رسته است اندر دشت و كوه
آفريده نخل و زرع اندر وجوب * زرع يعنى كش ثمر باشد حبوب
مختلف گيرند تا از وى ثمر * بهر اكل از طعم و تركيب و اثر
زان حبوب اعنى فراوان چيزها * ميتوان پخت از ره تمييزها
همچنين زيتون و رمان بارها * كه بهم مانند در آثارها
هست يعنى طعم و برگش مثل هم * يا نه با هم مشتبه در كيف و كم
ترش بعضى حلو بعضى بالعيان * همچنين بعضى ميان اين و آن
زان درختان چون شود پيدا ثمر * هم خوريد از آن ثمرها بىضرر
حق آن بدهيد هم يوم الحصاد * صدقه يعنى بر فقيران از عباد
اينست تأكيد مؤكد هم شنو * كه مكن بر صدق تأخير از درو
يعنى از روز درو حق فقير * كن جدا از زرع حتى يك شعير
مگذريد از حد خود هم در عطا * كه ندارد دوست مسرف را خدا
هم ز انعام آنچه مىباشد حمول * وانچه باشد فرش بر صاحب عقول
شعر و پشمش گردد اعنى در پسند * بهر فرش آن منتسج چون گوسفند
چارپايان بزرگند آن حمول * همچو گاو و اشتر از روى قبول
وانچه كوچك باشد آن را فرش خوان * نيست اين تحقيق هم دور از بيان
مى نگردانيد آن بر خود حرام * هم كنيد از لحمشان رزق و طعام
آنچه را حق كرده روزى بر شما * چون كنيد آن را حرام از ناروا
از فعال جاهليت بگذريد * روزى حقرا بحليّت خوريد
تابع خطوات شيطان شد تمام * آنكه كرد از خود حلالى را حرام
بر نداريد از پيش گامى به كار * كاو شما را دشمنى هست آشكار
هشت زوج از اشتر و بز گاو و ميش * آفريد از ماده و نر ز امر خويش
هشت يعنى چار ماده چار نر * در حمولند و دو فرش اندر ثمر
ضأن اثنين است ميش پشم دار * معز اثنين آن نرينه زان چهار
كو دو نر كه كبش و تيس آمد بنام * حقتعالى بر شما كرده حرام
يا كه نعجه و معزكان دو ماده‌اند * يا دو جنسى كز رحم بنهاده‌اند
يعنى آنچه از ماده و نر در رحم * هست نعجه و معز را اندر مهم
نك بدانايى خبر بدهيد راست * راست گوئيد ار كه تحريم از خداست
همچنين از گاو و از اشتر دو زوج * آفريد او كز يم انشا كرد موج
زين دو كو كرده است حق نر را حرام * بر شما يا ماده را در هر مقام
در رحم يا هر چه از ماده است و نر * اين دو را يعنى ز اشتر يا بقر
حاصل اين كز چار جنس با ثمر * ماده و نر وز جنينشان سربسر
هست انكار اينكه آن رب الانام * كرده باشد بهر كس وقتى حرام
هيچ حاضر بوده‌ايد آيا شما * چون كه بر تحريم شد امر از خدا
بهر فهم حلّ و حرمت نيست راه * جز بكشف و سمع صادق از إله
بر نبىّ چون شما مى نگرويد * پس توانيد از كجا حكمى شنيد
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 230 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه