و اگر باشد مردار پس ايشان در آن انبازانند زود باشد جزا دهد ايشان را وصفشان بدرستى كه او حكيم داناست ( 139 )
بتحقيق زيان كردند آنان كه كشتند اولادشان را بكم خردى بدون دانش و حرام گردانيدند آنچه روزى كردشان خدا از راه دروغ بستن بر خدا بدرستى كه گمراه شدند و نبودند هدايت يافتگان ( 140 )
چون بر ايشان آيتى آيد چنين * از حسد گويند ناريم از يقين
ما به اين ايمان مگر كآيد بما * مثل آنچه داده شد بر انبيا
حقتعالى خود بر اين داناتر است * بر رسالت تا چه نفسى در خور است
هم بران شايستهتر داند ورا * در رسالت خاص گرداند ورا
اين نه بر مالست و جاه و نى بسن * بلكه خواهد عقل و قلب مطمئن
زود باشد كه رسد بر آن كسان * كه بكفر ايشان شدند از مجرمان
خوارى و رسوايى از نزد خدا * همعذابى سخت زان كبر و ريا
از ره مكرى كه كردند آن كسان * از عناد و بد دلى با مؤمنان
پس هر انكس را كه ميخواهد خدا * كه نمايد ره مر او را بر هدى
شرح صدر او را دهد بر متصل * هم بر اسلامش گشايد باب دل
وانكه را خواهد كه بگذارد فرو * پس بگرداند هم از ايمانش رو
سينهاش را تنگ سازد آن چنان * كه گشايش را در او نبود زمان
سخت آيد قول حقش از عما * كه رود خواهد تو گويى بر سما
خواهد اعنى تا گريزد در زمن * سوى گردون ز استماع آن سخن
همچنين سازد مسلط حق بر او * رجس يعنى لعنت و رنج دو تو
نى كه حق مانع بود او را به حال * تا شود برهان جبرى در فعال
بلكه او چون از حق آرد اعتراض * حق كند او را مدد در انقباض
چون ز حق خواهى هدايت يار شد * مينمايد او ترا بىشك مدد
ور نخواهى زو هدايت بد شود * بر تو ابواب هدايت سد شود
راست باشد وين ره از پروردگار * نيست در وى اعوجاج و اضطرار
ما بيان كرديم آيتها تمام * پند تا گيرند بر وى خاص و عام
اين مر ايشان را سلامت خانهايست * وز مكاره نزد حق كاشانهايست
اندر آن باشند در امن و امان * از حوادث وز تصاريف زمان
او ولى است آن كسان را در دو كون * آنچه كردند از عمل هم يار و عون
ياد كن روزى كه محشور اين رمه * ز انس و جن گردند در موقف همه
يعنى اعضا و قوى و اركان و وهم * داند اين دانندهء با عقل و فهم
پس بديوان آيد امر از كردگار * بر قد استكثرتم اعنى بيشمار
يافتيد از انسيان را كز شقاق * بر شما باشند تابع در سياق
مى بگويند اولياشان از بشر * كه بفرمانش بدند از پا و سر
ربنا استمتع ببعض بعضنا * زين گره بوديم برخوردار ما
جن ز آدم آدم از جن منتفع * بر مراد خود بدندى مجتمع
ما به آن وقتى رسيديم اى خدا * كه مقرر كرده بودى بهر ما
وانزمان بعث باشد يا كه موت * اعترافست اين بر آنچه گشته فوت
يعنى از شيطان و اتباع هوى * آنچه طاعت كردهاند و اقتدى
گويد آتش جاودان جاى شماست * جز كه خواهد حقتعالى آنچه خواست
باشد آن پروردگارت بس حكيم * هم به حال انس و وضع جن عليم
همچنين بر بعضى از اهل ستم * ما مسلط بعض را سازيم هم
بر سزاى آنچه كردند اكتساب * از معاصى وز مناهى بىحساب
حق چو راضى باشد از قومى كبير * بهرشان اختيار را سازد امير
ور نباشد راضى از اشرارشان * سويشان سازد مسلط بر نشان
تا كه ايشان را بر اعمال قبيح * هم جزا باشد بتعذيب صريح
زانكه حق باشد مقلب بر قلوب * خاصه بر قلب ملوك از زشت و خوب
ره غلط رفت ار كه شاهى راه دان * آن مدان از شه ز شاهنشاه دان
گفت حيدر ترك معروف ار كنيد * بر شما گردد مسلط هر پليد
اى گروه جن و انس اندر سبل * بر شما آيا ز حق نامد رسل
بر شما خواندند آيات و كتاب * بيمتان دادند از حشر و حساب
ان لقاء يومكم هذا تمام * بود زين روز مهول وزين قيام
در جواب آيند ايشان كاعتراف * هستمان بر نفس خويش اندر خلاف
غره ايشان را حيات دنيوى * كرده بد كز نفسشان بد پيروى
شد فراموش آن گهانشان موت و نشر * يادشان آورد هول روز حشر
پس گواهى بر نفوس خود دهند * كه بدند از كافران بد پسند
شانى ارسال رسولان از خداست * ذلك ان لم يكن ربّك بجاست
نيست مهلك بر قرى پروردگار * زان ستمها كه نمايند آشكار
وانگهى باشند غافل آن فرق * سويشان نارفته پيغمبر ز حق
حجتش تا بر كسى نايد تمام * از ره تبليغ و احكام و كلام
نه كسى گردد مؤاخذ ز او بقهر * نه هلاك از اهل ده يا اهل شهر
ز اهل تكليف ار غنى يا بينواست * هر كسى را در عملها رتبهاست
نيست وان پروردگارت بى خبر * از فعال اهل خير و اهل شر
هم بود پروردگارت بىنياز * از عبادتهاى خلقان جمله باز
بر خلايق ذات او ذو رحمت است * محض رحمت امر او بر طاعت است
تا كه گردد موجب تجليلشان * نى كه خواهد نفعى از تكميلشان
ان يشاء يذهبكم ار خواهد برد * او شما را يعنى آن سان كاورد
وانكه را خواهد نمايد جانشين * بر شما بعد از شما اندر زمين
هم چنان كه كردتان اندر اثر * ظاهر از ذريّهء قومى دگر
كه شما هستيد آنها را نتاج * بس بود حق بر شما بىاحتياج
ليك ابقاى شما سلطان جود * مىكند محض ترحم در نمود
غير ازين نبود بهر چه از رب دين * وعده داده ميشويد آمد يقين
هم شما عاجز كنندهء حق نهايد * در فراز از قادر مطلق نهايد
گو كنيد اى قوم هر كارى كه آن * بر شما ممكن بود اندر مكان
آنچه يعنى در تمكن هستتان * آن عمل آيد بكفر از دستتان
زانكه منهم عاملم اندر يقين * در شكيبايى و در ترويج دين
كرد خواهم آنچه بتوانم به كار * بخت و اقبال ار دهد پروردگار