تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
ماهرويان گرد او از مرد و زن * پس تعجب كرد و آمد در سخن
كاين خدا اين ديگران را از چه حال * كرده از خود خلق بهتر در جمال
پس به او جستند حجت قوم او * كز تو باشد ناپسند اين گفتگو
گفت با من هيچ آيا احتجاج * ميكنيد اندر خدا از اعوجاج
وانگهى بنموده با من راه راست * حق بتوحيدش كه او معبود ماست
من نترسم زانچه بگرفتيد آن * با خدا انباز بر ظن و گمان
زانكه نبوند از جمادى بيشتر * احتمالى نيست ز ايشان بر ضرر
جز كه خواهد از مكاره بهر من * چيزى آن پروردگار ذو المنن
يعنى ار خواهد ضرر او در سبب * بر كسى چون تيرگى كآيد ز شب
يا كه دريا را كند اسباب غرق * يا كه آتش را سبب سازد بحرق
اين عجب نبود كه اشيا سربسر * از خدا دارند در خلقت اثر
باشد اين پروردگار من محيط * بر هر آن چيزى هم از علم بسيط
چون رسيده علم او يعنى تمام * بر هر آن چيزى كه او را هست نام
دور نبود پس اگر در علم او * باشد اين كآيد به من كره از عدو
ياد ناريد ايچ آيا بهر پند * فرق تا بدهيد بين زهر و قند
در ميان عاجز و قادر تميز * ندهد آن كش نيست عقل و علم نيز
من چگونه ترسم از چيزى فقط * كه به حق انباز كرديد از غلط
مى نترسيد آنكه شرك آورده‌ايد * بر خدا و انباز چيزى كرده‌ايد
آنچه نفرستاده است او بر شما * تا به آن آريد شرك اندر خدا
بر شما باشد كتاب و حجتى * تا دليل آريد زان بر رخصتى
محض تقليد است يعنى اين عمل * نز دليل و حجتى اندر محل
پس كدام از اين دو فرقه در بسيج * در خور آنند اگر دانيد هيچ
مشركند و هم موحد دو فرق * كيست تا بر ايمنى زين دو احق
آن كسان كايمان به حق آورده‌اند * ره بوحدانيتش بسپرده‌اند
هم بظلم ايمان خود ناميختند * بىستم بر حبل عدل آويختند
هست ايشان را ز دوزخ ايمنى * ره به حق بردند و رستند از منى
وان همه برهان ما بود و دليل * كه عطا كرديم و القا بر خليل
تا به آن حجت كند بر قوم خود * در مقام نفى شرك اندر رشد
هر كرا خواهيم بر داريم ما * پايه‌ها در ارتفاع و اعتلا
هست بس پروردگارت راستكار * هم بخفض و رفع دانا در مدار
ما به او اسحق و يعقوب اى پناه * مى ببخشوديم و بنموديم راه
نوح را هم پيش از ابراهيم راد * راه بنموديم بر وجه رشاد
همچنين بر بعضى از ذريتش * راه بنموديم بهر رتبتش
اوست داود و سليمان در سبل * همچنين ايوب و يوسف از رسل
موسى و هارون كه اندر سيرها * يافتند از ما جزا و خيرها
همچنين كآنها شدند از ما بلند * هم جزا بدهيم بر هر ارجمند
بر نكوكاران كنيم احسان چنين * باشى ار در جمع نجزى المحسنين
هم زكريا يحيى و عيسى تمام * باز هم الياس شايسته مقام
باز اسمعيل فرزند خليل * وان يسع وان يونس و لوط اصيل
جمله را داديم فضلى مستبين * از نبوت بر تمام عالمين
همچنين آباء و ذرياتشان * وان برادرهاى با آياتشان
برگزيديم آن جماعت را بخواست * راه بنموديمشان بر راه راست
اينست دين حق كه بنمود او براست * بر عباد خود هر انكس را كه خواست
بر نكوكاران خود اين باشد جزا * در ثواب و در نعيم و در عطا
ور كه ز ايشان بر سبيل فرض كس * شرك مىآورد بر حق يك نفس
ميشد آن اعمالشان نابود و نيست * ليك اين دور از پيمبر يا ولى است
مشركان را بلكه تهديدست سخت * هر كرا توحيد نبود نيست بخت
بر موحد گشت هر فضلى تمام * بخت و اقبالش بود كمتر غلام
گر خدا دارى بپرداز از دو كون * نيست حاجت بر كست از يار و عون
گر كسى را شد فزون علم و عمل * از تمام خلق عالم در مثل
پس برد حاجت بجز حق بر كسى * نيست قدرش كمتر است از هر خسى
آن گروهند انبياء مستطاب * آنكه ما داديم ايشان را كتاب
حكمت شرع و نبوت پس اگر * گشت كافر كس بر آنها از بشر
قوم ديگر پس بران بگماشتيم * وز پى ايمانشان بر داشتيم
نيستند ايشان بران كافر يكى * هم نباشند از وقوعش در شكى
يعنى ار بعضى بر آنها كافرند * بعض ديگر مؤمن و نيكوفرند
آ نه گروهند آنكه حقشان ره نمود * پس بايشان اقتدا كن در عهود
اين اشارت هم بسوى انبياست * كه خداشان بر نكويى رهنماست
يعنى اخلاقى كه از پيغمبران * يافتى نيك اقتدا ميكن بران
مى نشايد مصطفى را اقتدا * از نبيين جز در اخلاق و و لا
هيچ نبود در فروع و در اصول * اقتدا بر انبياء شان رسول
زانكه اندر اصل دين تقليد نيست * فرعها هم جمله منسوخ از نبى است
اقتدا پس در صفات و سيرتست * كه بران مأمور او از حضرتست
گو نخواهم هيچ من مزد و عطا * از پى پاداش دعوت از شما
نيست اين تبليغ و احكام مبين * جز كه پندى بهر خلق عالمين
قدر حق نشناختند آن سان كه بود * حق قدرش در تفاصيل وجود
ذره كى داند كمال آفتاب * جز كه او بر قدر خود شد فيض ياب
يا كه قطره قدر درياى شگرف * زانكه او را نيست آن سان ضبط و ظرف
چون كه گفتند ايچ نفرستاده حق * بر بشر چيزى بسطرى يا و رق
گو كه بفرستاده گوئيد آن كتاب * كامد آن موسى به او صاحب خطاب

[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 91 تا 98 ]

وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِهِ مُوسى نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِيسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثِيراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ ( 91 ) وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ ( 92 ) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ ( 93 ) وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ( 94 ) إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذلِكُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ ( 95 ) فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ( 96 ) وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ( 97 ) وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ ( 98 ) و نشناختند خدا را سزاى شناختنش چون گفتند فرو نفرستاد خدا بر انسانى هيچ چيز را بگو كيست كه فرو فرستاد بر تو كتاب كه آورد آن را موسى روشنايى و هدايت از براى مردمان ميگردانيد آن را پارچه كاغذها ظاهر ميكنند و پنهان ميكنند بسيارى را و آموخته شدند آنچه را نميدانستيد شما و نه پدرانتان بگو فرستاد خدا پس بگذار ايشان را در درآمدشان بازى ميكرده باشند ( 91 ) و اين كتابيست كه فرو فرستاديم آن را مبارك تصديق كننده آن چيزى كه باشد ميان دو دستش و از براى آنكه بترسانى اهل مكه را و آنكه باشد گرداگردش و آنان كه ميگروند بآخرت ميگرويد به آن و ايشان بر نمازشان