تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
هم بنزد اوست مخزنهاى غيب * كس نداند غير او مأواى غيب
وانچه باشد در ميان بحر و بر * از جماد و از نبات و جانور
يا مراد از بحر و بر اندر وجود * عالم غيب است و اعيان شهود
يا مراد از جهر و سر ممكنات * هم چنان كاندر بهار و دى نبات
در بهاران سر كشد از هر شجر * صد هزار اشكوفه و برگ و ثمر
چون خزان آيد عروس نوبهار * ريزد از تن حلّه‌هاى مستعار
كس ندانست آن همه فر و شئون * بر كجا رفت از كجا آمد برون
هيچ برگى مى نيفتد از درخت * جز كه او ميداند آن را هم بسخت
هم نيفتد دانهء اندر زمين * تا در آن ظلمت شود روشن جبين
هم نباشد نامى از خشك و ترش * كان نباشد ثبت اندر دفترش
لوح محفوظست مقصود از كتاب * كاندر او اشياست ثبت از فضل و باب
يا كه علم حق كزان دريا چو موج * گشت ظاهر جمله اشيا فوج فوج
يعنى آنچه هست در غيب و شهود * جمله ثبت لوح علم است از حدود
علم ذاتى آن كتاب انور است * كه ورا تفصيل و اجمال اندر است
اوست آن كس كه بخواباند بشب * مر شما را تا بمانيد از تعب
روحتان در شب كند قبض او بحسب * هم بداند روز كرديد آنچه كسب
اختصاص نسبت شب بهر نوم * هست عادت و اكتساب از بهر يوم
پس برانگيزاند اندر روزتان * موت و بعث كل ز جزئى مى بدان
ثابتست اين موت و بعث اندر بشر * تا زمان زندگى آيد بسر
خوابى آيد مر شما را بس گران * كه ميسر نيست بيدارى ازان
سوى او گرديد بر تفصيل باز * بر حقيقت رو نمائيد از مجاز
در قيامت پس كند آگاهتان * زانچه باشد از عمل همراهتان
يعنى اندر شب چو جيفه از كمين * ميشويد افكنده بر روى زمين
زانچه كردستيد در روز اكتساب * حق بود آگاه و زان دارد حساب
پس بميراند شما را سربسر * پس بحشر از بعثتان بدهد خبر
قدرت حق است فوق بندگان * وانچه باشد در گمان اين و آن
ميفرستد هم نگهبان از كمين * بر شما يعنى كرام الكاتبين
تا كه باشد مشرف احوالتان * آورند اندر حساب اعمالتان
موت آيد تا يكى را از شما * جانش بردارد ملايك بر سما
زان توفى هيچشان تقصير نيست * واندر آن تقديم يا تأخير نيست
چارده تن از ملك تنزيل را * تا بعند الجمله عزرائيل را
هفت از رحمت دگر هفت از غضب * وز شئون عقل و نفس اندر طلب
نفس باشد جمله ميلش بر هوا * بهر او مردن بود قهر و بلا
عقل باشد جمله انسش با صلاح * بهر او مردن بود فوز و فلاح
هفت اعضا هر يكى را دو ملك * بر ظهور خير و شر باشد محك
پس به حكم ثمّ ردّ و سوى حق * باز گردند اين تمام ما خلق
آنكه او مولاست بىفقد و قصور * بندگان خويش را اندر امور
مى بدانيد اينكه حكم از وى بود * هم وى اسرع بر حساب نيك و بد
گو كه از ظلمات بر و بحر هم * كه رهاند مر شما را دمبدم
يعنى اندر هر دمى در بحر و بر * مبتلا باشند قومى در نظر
زان همه حيرانى و اندوه و درد * كيست برهاننده جز خلاق فرد
منجى خود را ز روى اضطرار * خود شما خوانيد پنهان و آشكار
خواندن از روى تضرع هم خفا * از زبان و قلب باشد در دعا
مى بگويند ار كه زين محنت نجات * بدهد او داريم بر شكر التفات
گو خدا بخشد نجات از آن ظلم * وز هران كربى كه آيد در قلم
پس بشرك آئيد باز از آزمون * بر نشان ثم انتم تشركون
گو توانا باشد او كز فوقشان * بر فرستد حق عذابى بس گران
يا كه از تحت قدمهاتان چو آب * همچو بر فرعونيان جوشد عذاب
حاكم ظالم عذاب فوق دان * ظلم او بر حلق كافر طوق دان
وانزنان و بندگان بد معاش * آن عذاب تحت رجلند و بلاش
يا در آميزد گروه اندر گروه * مر شما را با هم از روى ستوه
هر گروهى را بيك ميل و هوا * وان دگر را بر خلاف مدعا
تا كه انجامد تخالف بر قتال * سالها مانيد با هم در جدال
يا كه بعضى را چشاند از شما * رنج بعض ديگر از هر ناروا
وين شقوقش در خلايق بيحد است * يا تو بينى بى جهت شخصى بد است
بوده نى در ملك و مالى شركتى * بأس بعض اينست در هر نسبتى
بين كه گردانيم چون آيات را * تا مگر فهمند زان اوقات را
قوم تو پنداشتند آن را دروغ * اوست حق و از راستى دارد فروغ

[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 66 تا 73 ]

وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ ( 66 ) لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ ( 67 ) وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ( 68 ) وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ لكِنْ ذِكْرى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ( 69 ) وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ ( 70 ) قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ ( 71 ) وَ أَنْ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ اتَّقُوهُ وَ هُوَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ( 72 ) وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ ( 73 ) و تكذيب كردند آن را قوم تو و اوست حق بگو نيستم بر شما وكيل ( 66 ) از براى هر چيزى وقتى تحقيقى است و زود باشد كه بدانيد ( 67 ) و چون بينى كسانى را كه گفتگو ميكنند بعناد در آيتهاى ما پس رو بگردان از ايشان تا در آيند در سخنى جز آن و اگر فراموش تو گرداند شيطان پس منشين پس از ياد آمدن با گروه ستمكاران ( 68 ) و نيست بر آنان كه ميپرهيزند از حساب ايشان هيچ چيز و ليكن پند دادنيست باشد كه ايشان بپرهيزند ( 69 ) و واگذار آنان را كه فرا گرفتند دينشان را ببازى و هزلى و بفريفت ايشان را زندگانى دنيا و پند ده به آن مبادا كه گيرانيده شود نفسى به آنچه كسب كرد نيست مر او را از جز خدا دوستى و نه شفاعت‌كننده و اگر فدا دهد هر فدايى گرفته نشود از آن آن گروه آنانند
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 216 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه