و نمىفرستيم مرسلان را مگر بشارتدهندگان و بيمكنندگان پس آنكه گرويد و شايسته شد پس نيست بيمى بر ايشان و نه ايشان اندوهناك شوند ( 48 )
و آنان كه تكذيب كردند آيتها ما را برسد ايشان را عذاب بسبب بودنشان كه فسق ميكردند ( 49 )
بگو نميگويم مر شما را كه نزد منست خزانههاى خدا و نميدانم غيب را و نميگويم مر شما را كه من فرشتهام پيروى نميكنم مگر آنچه وحى مىشود به من بگو آيا يكسانند نابينا و بينا آيا پس انديشه نميكنند ( 50 )
و بترسان به آن آنان را كه ميترسند كه مشحور شوند بسوى پروردگارشان نيست مر ايشان را از جز او ناصر و نه شفاعتكننده باشد كه ايشان بپرهيزند ( 51 )
و مر آن آنان را كه ميخوانند پروردگارشان را ببامداد و شبانگاه ميخواهند رضاى او را نيست بر تو از حساب ايشان هيچ چيز و نيست از حساب تو بر ايشان هيچ چيز پس مىرانى ايشان را پس خواهى شد از ستمكاران ( 52 )
و همچنين امتحان كرديم برخى از ايشان را ببرخى هر آينه گويند آيا اين گروهاند كه منت نهاد خدا بر ايشان از ميان ما آيا نيست خدا داناتر بشكرگذاران ( 53 )
آخر آن قوم پس شد منقطع * كه به خود كردند ظلم از ما يقع
گشتشان يعنى تباه اصل و نسب * وين حمايت اوليا را بد ز رب
حمد للَّه كوست رب العالمين * بر هلاك مفسدين و ظالمين
شر ايشان را كفايت كرد حق * ز اهل عالم تا جهان يابد نسق
نعمتى باشد هلاك طاغيان * بهر ارباب صلاح اندر جهان
نيست آثارى از ايشان در ظهور * همچنين ز اتباعشان حتى ذكور
گو چه شد شداد و نمرود عنيد * كه خدا خواندند خود را بر عبيد
همچنين هر ظالمى و جابرى * گر پى تحقيق لفظ دابرى
گورشان بنما اگر دارى خبر * يا كه از آثارشان دانى اثر
گو يزيد و شمر را مدفن كجاست * اين سزاى هر ستمكار و دغاست
گو چه ميبينيد گر گيرد خدا * مر شما را گوش و چشم اندر جزا
كور تا باشيد از هر حال و كر * مهرتان بنهد بدلها سربسر
تا شما باشيد دور از فهم و هوش * بعد از آنكه برگرفت او چشم و گوش
پس در آن صورت ز عقل و فهم و فن * تا چه ميبينيد اندر خويشتن
آن خدا از غير او باشد كدام * كآرد آن را بر شما در هر مقام
آنچه يعنى از شما بگرفته حق * كو جز او كان وا دهد بر مستحق
بين بگردانيم چون آيات بر * ما ز اسلوبى باسلوبى دگر
گاه بر ترغيب و بر تنبيهگاه * پس كنند اعراض ايشان نابخواه
گو چه بينيد و چه سازيد از شتاب * چون كه آيد بر شما از حق عذاب
پس بنابود آشكار و ناگهان * زان نگردد غير استمكارگان
مرسلين را ما بنفرستادهايم * جز بشارت آنكه تا بدهند و بيم
پس هران كآمد بايمان و صلاح * حزن و خوفى نيست او را در فلاح
وانكه بر تكذيب آيات و كتاب * سعى كردند آيد ايشان را عذاب
چون بدند ايشان ز بيرون رفتگان * از اطاعت و انقياد ما عيان
گو بر ايشان من نگويم بر شما * نزد من باشد خزائن از خدا
تا كه بنمايم شما را خود ز جيب * آنچه ميخواهيد از اشياء غيب
هم ندانم غيب مادامى كه وحى * نايد از حق بر من اندر امر و نهى
تا ز من پرسيد هر چيزى جواب * بر شما گويم بتعجيل و شتاب
هم نگويم بر شما كافرشتهام * باشد از امكان به كف سر رشتهام
تا كه هر كارى كه بتواند سروش * از من آيد وين بود بيرون ز هوش
پيروى نكنم جز آن را كه به من * وحى آيد از خداى ذو المنن
گو بود آيا مساوى در نظير * نزد اهل هوش اعمى و بصير
هيچ آيا مر شما انديشهمند * مىنگرديد اندر اين گفتار و پند
كردهاند اين آيه را اندر مقال * مر دليل خويش اهل اعتزال
كه ملايك افضلند از انبيا * چون ملك گويد نيم من ز اقتضا
افضل ايشان گر كه بودند از ملك * باشد اين آيت مناقص بى ز شك
بس سخيف است اين چو قوم بو الفضول * مى بگفتند از تحكم با رسول
كز چه نايد بهر او گنجى فرود * يا ندارد علم غيب اندر شهود
يا اگر پيغمبر است او در مقام * مىخورد چون ديگران از چه طعام
گفت زانرو من ملايك نيستم * تا توانم بىطعامى زيستم