تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
و ميان شما و خدا داناتر است بستمكاران ( 58 ) و نزد اوست كليدهاى غيب نميدانيد آن را مگر او و ميداند آنچه در بيابان و درياست و ساقط نميشود هيچ برگى مگر كه ميداند آن را و نه دانه در تاريكيهاى زمين و نه ترى و نه خشكى مگر كه در كتابى باشد روشن كننده ( 59 ) و اوست كه متوفى مىكند شما را بشب و ميداند آنچه كسب كرديد بروز پس ميانگيزاند شما را در روز تا تمام كرده شوند اجل نام برده شده پس بسوى اوست مرجع شما پس خبر دهد شما را به آنچه بوديد كه ميكرديد ( 60 ) و اوست غالب فوق بندگانش و ميفرستد بر شما نگهبانان تا چون بيايد يكى از شما را مرگ بميرانند او را فرستاده‌هاى ما و ايشان تقصير نميكنند ( 61 ) پس بازگردانيده ميشوند بسوى خدا خداوندشان كه حق است آگاه باشيد مر او راست حكم و اوست سريعتر حساب‌كنندگان ( 62 ) بگو كيست كه ميرهاند شما را از تاريكيهاى برّ و بحر ميخوانيدش بزارى و نهانى كه اگر برهاند ما را از اين هر آينه باشيم از شكرگزاران ( 63 ) بگو خدا ميرهاند شما را از آن و از هر اندوهى پس شما شرك مىآوريد ( 64 ) بگو اوست قادر بر آنكه برانگيزد بر شما عذابى از زبرتان يا از زير پاهاتان يا بهم اندازدتان گروه‌هايى غير متفق و بچشاند برخى از شما را آسيب برخى بنگر چگونه ميگردانيم آيتها را باشد كه ايشان بفهمند ( 65 )
گو نوشته بر شما پروردگار * رحمت اندر ذات خود ليل و نهار
هر كه كرد او از شما بد در عمل * جاهل از پاداش آن وز ما حصل
بعد از آن پس توبه كرد از فعل خود * هم نمود اصلاح آن كردار بد
پس حق آمرزنده است و مهربان * بگذرد زود از خطاى مجرمان
همچنين تفصيل بدهيم از كتاب * هر يك اين آيات را با فضل و باب
تا شود روشن طريق مجرمين * باطل از حق فرق يابد همچنين
گو مرا نهى از پرستش كرده‌اند * آنچه را خوانيد جز حق در پسند
گو نگردم تابع اهوائتان * گمره آيم گر شوم تابع بران
من نباشم وانگهى از مهتدين * گو منم بر حجتى از ربّ دين
مشركان گفتند تا چند از عذاب * ميكنى تخويف ما را در خطاب
از عقوبت آنچه بتوانى بما * وارد آور تا ببينيم از قضا
آمد اين آيت بوجه انحصار * كه منم بر حجت از پروردگار
ميكنيد آنچه شما تكذيب آن * مر شريك آريد او را از بتان
نيست آن در نزد من يعنى خدا * كه شما بر وى كنيد اينسان شتاب
ز آسمان گوئيد بر ما سنگ بار * نيست آن با من بود با كردگار
حكم در تعجيل و تأخير عذاب * نيست جز حقرا و اين باشد صواب
حق بود با قصّه‌هاى صدق و راست * كه نمود اخبار بر چيزى كه خواست
اوست خير الفاصلين يعنى خدا * حق و باطل را ز هم سازد جدا
گو اگر در نزد من بودى عذاب * يا بر آن قادر بدم در هيچ باب
كى بدى حاجت بر استعجالتان * امر واقع گشته بد در حالتان
يعنى اندر بين ما با صد شتاب * گشته بودى آنچه بايد ز انقلاب
مينمودم بر شما جارى بخشم * آنچه دارم بر نزولش باز چشم
يعنى ار بر دست من بودى بلا * كرده بودم بر شما نازل بجا
ليك حق بر ظالمان داناتر است * تا بر ايشان كى زمان كيفر است
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 215 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه