تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
چرا فرو فرستاده نشد بر او علامتى از پروردگار من بگو بدرستى كه خدا تواناست بر آنكه فرو فرستد معجزه و ليكن بيشترين ايشان نميدانند ( 37 ) و نيست هيچ جنبنده در زمين و نه پرنده كه ميپرد به دو بالش مگر آنكه اصنافى چندند مثال شما تقصير نكرديم در كتاب از چيزى پس بسوى پروردگارشان حشر كرده ميشوند ( 38 ) و آنان كه تكذيب كردند آيتهاى ما را كرانند و گنگانند در تاريكيها كسى را كه ميخواهد خدا اضلال ميكنند او را و كسى را كه ميخواهد برميگرداندش بر راه راست ( 39 ) بگو خبر دهيد اگر آيد شما را عذاب خدا يا بيايد شما را قيامت آيا جز خدا را ميخوانيد اگر هستيد راستگويان ( 40 ) بلكه او را ميخوانيد پس ميبرد از شما آنچه ميخوانيد بسوى او اگر خواهد و فراموش ميكنيد آنچه را شريك مينماييد ( 41 ) و بحقيقت فرستاديم بسوى امتانى پيش از تو پس گرفتيم ايشان را به سختى و رنجورى باشد كه ايشان زارى كنند ( 42 ) پس چرا چون آمد ايشان را سختى ما زارى كردند و ليكن سخت شد دلهاى ايشان و آرايش داد از براى ايشان ديو رجيم آنچه بودند كه ميكردند ( 43 ) پس چون فراموش كردند آنچه پند داده شدند به آن گشوديم بر ايشان درهاى هر چيزى را تا آنكه چون شاد شدند به آنچه داده شدند گرفتيم ايشان را ناگاه پس آن گاه ايشان نوميدانند ( 44 )
كافران جز نفس خود را در هلاك * نفكنند از نهى و نأى و نيست باك
نبود ايشان را شعور اينكه نيست * سوى غيرى راجع از خبث و بديست
ور تو اى بيننده بينى ز اعتبار * آن زمان كه واقفند ايشان بنار
پس بگويند از تمناى سقيم * كاش برگردانده بر دنيا شويم
تا دگر تكذيب آيات خدا * ناوريم اين بس كه كرديم از عما
وز گروه مؤمنان باشيم هم * وان كنيم از قلب باور بىندم
نيستشان ايمان كنند ار هم اياب * بلكه ظاهر گشته ايشان را عذاب
از عذابست اعنى ار گويند اين * نى كه ايشانراست تنبيهى بدين
آنچه مخفى مينمودند از دغل * ظاهر آيد روز پاداش عمل
آنچه مخفى بودشان از پيشتر * مىشود آن روز پيدا سر بسر
ور به دنيا باز برگردند هم * عود بر عصيان نمايند و ستم
وانچه زان منهى بدند اندر جهان * هم يقين آن فرقه‌اند از كاذبان
دعوى ايمان نمايند از دروغ * نيست در آن قول و اندعوى فروغ
مىبگفتندى به دنيا منحصر * هست ما را زندگى در جهر و سر
منبعث هرگز نگرديم از قبور * رخت چون بنديم از اين دار الغرور
ور ببينى آنكه بر پروردگار * واقف ايشان چون شوند از اضطرار
يا بموقف يا بپاداش فعال * حبسشان سازند چون بهر سؤال
گويد آيا نيست اين روز نشور * راست بود و سهل و نزديك آن نه دور
مىبگويند آرى آن حق بود و راست * هم به حق آن خدا كو رب ماست
گويد ايشان را پس او ذوقوا العذاب * زانكه بر وى نگرويديد از عتاب
هم بتحقيق از زيانكاران بدند * كه مكذب بر لقاى حق شدند
چون كه آيد ساعت ايشان را پديد * ناگهان يعنى قيامت وان وعيد
مىبگويند اى پشيمانى بما * آنچه كرديم اندر آن تقصيرها
وان كسان بر پشتهاشان حاملند * وزرهاى خويش را تا فاعلند
مىبدانيد اينكه بد باشد يقين * حمل بار و وزر بهر حاملين
از قتاده وز سدى گرديده نقل * هم موافق باشد اين با حكم عقل
كافران را روز حشر آيد بپيش * صورتى منكر يكى از فعل خويش
چون ز قبر آيد برون گويد بوى * هيچ بشناسى مرا گويد كه نى
گويد اعمال توام بنگر درست * خود به من بودى سوار اندر نخست
هم تو را بايد شوم اكنون سوار * حمل بار و زر خود كن ز اضطرار
پس شود بر وى سوار اندر محل * او بماند چون حمار اندر وحل
ساء ما يزرون ازان فرموده است * بودنى خواهد شدن چون بوده است
هيچ نبود زندگانى جهان * غير لعب و لهو نزد بخردان
وانسراى آخرت پس بهتر است * نزد آن كش حق تقوى رهبر است