تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
گو بود از حق كه خلاق همه است * پس پرستش غير او را مظلمه است
حق نوشته رحمت اندر نفس خويش * ملتزم بر ذات خود كرد آن ز پيش
رهنمايى بر صراط معرفت * از نشان رحمت آمد در صفت
همچنين از رحمتش آثارها * هست كآن بيش است از گفتارها
بر غضب زان گفت سابق رحمتست * زانكه امكان را بكونش حاجت است
نيست ممكن بى ز رحمت هيچ زيست * سابق ار رحمت نباشد هيچ نيست
در وجود آمد مقدم رحمتش * تا شود هر شىء پيدا علتش
پس ز علتها عيان معلولها * ظاهر آيد هر دم از معلولها
پاى ادراكت نبود ار لنگ و سست * شرح آن را با تو ميگفتم درست
زين گذشتم بر سخن راجع شوم * بر سماع از مستمع قانع شوم
جمع سازد مر شما را در قبور * با عملهاتان الى يوم النشور
اندر آن روزى كه در وى نيست ريب * بخشد و پوشيد ز رحمت جرم و عيب
وانكه بر خويش از زيانكاران بدند * فطرت اصليه را مانع شدند
نيست كايمان آورند آن فرقه باز * منقلب شد چون حقيقت بر مجاز
هست او را در ظهورات سبب * آنچه باشد ساكن اندر روز و شب
هم سميع است و عليم از ممكنات * بر هران مسموع و معلومى بذات
با تو گويند ار جهانجويى نكوست * گو بگيرم غير او آيا كه دوست
يعنى از ما مال جو دعوت بهل * گر تو را دنيا بود مقصود دل
حاصل آنكه ملك و ملكوت از خداست * من جز او معبودى ار گيرم خطاست
او پديد آرندهء ارض و سماست * فاطر اعنى مبدع او بر ما سواست
او خوراند خلق را رزق و طعام * بىنياز او خود ز رزق خاص و عام
خلق محتاجند هر آنى بوى * احتياج او را به چيزى ليك نى
كو كه مأمور از خداى عالمم * آن اكون اول من اسلمم
يعنى اول كس كه او بر حكم حق * مينهد گردن منم از ما خلق
اخلص از خلق زمانم در يقين * باز گويندم مباش از مشركين
تا پرستى غير او را از بتان * يا كه مخلوق دگر را در جهان
گو كه ترسم من شوم عاصى برب * گر پرستم غير او را در طلب
از عذاب روز اعظم در اياب * وانكه گرداند از او حق آنعذاب
در چنان روزى بر او پس كرده رحم * كز نهيبش عظمها ريزد ز لحم
باشد اين رحمت ز حق فوزى مبين * گر كسى را گردد اينرحمت معين
از خلايق كى رود كس در بهشت * جز برحمت باشدش گر سرنوشت
يعنى از راه عمل يا طاعتى * كس نبيند بى ز رحمت جنتى
جز كه باد رحمتش گردد و زان * هر كه را خواهد برد سوى جنان
گر نمايد ضرى از حق بر تو رو * پس ندارد باز آن را غير او
ور رسد خيرى تو را از نزد وى * پس بود قادر هم او بر كل شىء
ضر و نفع و خير و شر باشد تمام * جارى از امرش همى در هر مقام
قاهر است او بر عياد خود بفوق * خلق را بر حلق هستى ز اوست طوق
نيست فوق از راه مقدار و مكان * بل زوجه علو و استيلاست آن
هم حكيم است و خبير او بر امور * راستى آگه ز حال مار و مور
هر چه هست آن مقتضاى مصلحت * مىكند با بندگان از هر جهت
با نبى گفتند جهال قريش * كه در ايشان بد نشان طرد و طيش
ما ندانيم اينكه باور كرده كس * مر تو را ز اهل كتاب و عقل بس
يعنى از قوم نصارى و يهود * كس مصدق نيست هيچت در نمود
يك نفر بنما كه تا باشد گواه * مر تو را در قول و فعل از هيچ راه

[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 19 تا 25 ]

قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ( 19 ) الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ( 20 ) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ( 21 ) وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ ( 22 ) ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ ( 23 ) انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ ( 24 ) وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ ( 25 ) بگو چه چيز است بزرگتر در شهادت بگو خدا گواه است ميان من و ميان شما و وحى فرستاده شد به من اين قرآن تا بترسانم شما را به آن و آن را كه برسد آيا شما هر آينه گواهى ميدهيد كه با خداست آگهان ديگر بگو گواهى نميدهم بگو جز اين نيست او خدائيست يكتا و بدرستى كه من بيزارم از آنچه شرك ميآوريد ( 19 ) آنان كه داديمشان كتاب ميشناسند او را هم چنان كه ميشناسند پسران خود را آنها كه زيان كردند از جهت نفسهاى خود پس ايشان نميگروند ( 20 ) و كيست ستمكارتر از آنكه افترى كرد بر خدا دروغى را يا تكذيب كرد آيتهاى او را بدرستى كه او رستگار نميكند ستمكاران را ( 21 ) و روزى كه حشر كنيم ايشان را همه پس گوئيم از براى آنان كه شرك آوردند كجايند انبازانتان كه بوديد گمان ميبرديد ( 22 ) پس نباشد معذرت ايشان مگر آنكه گويند به خدا قسم كه پروردگار ماست كه نبوديم مشركان ( 23 ) بنگر گر چه دروغ بستند بر خودهاشان و گمشد از ايشان آنچه بودند افترا ميكردند ( 24 ) و از ايشان كسى است كه گوش ميدارد به تو و گردانيديم بر دلهاشان