صاحب تصرف نكرديم شما را و فرستاديم ما ابر را بر ايشان پى در پى و گردانيديم نهرها را كه ميرود از زير ايشان پس هلاك كرديم ايشان را بسبب گناهانشان و آفريديم از بعد ايشان قرنى ديگر ( 6 )
و اگر فرو فرستاده بوديم بر تو كتابى در كاغذى پس بسودندى آن را بدستهاشان هر آينه گفتندى آنان كه كافر شدند نيست اين مگر جادوى آشكار ( 7 )
مر ستايش ذات حق را در خور است * كز سپاس و نعت خلقان برتر است
مرجع هر حمد و نعتى ذات اوست * هر ثناگو خود يك از آيات اوست
قدر هستى هر يكى از ممكنات * حمد او گويند از كل جهات
قطره گويد حمد او بر قدر خويش * بحر كوشد در ثناش از قطره بيش
حقّ حمدش را نداند كس تمام * غير ذات بىتعين و السلام
پس خود او داند ثناى حضرتش * هم خود او گويد سپاس و مدحتش
از زبان ما سوى گويد ثنا * بر خود او از ابتدا تا انتها
تا مقامى كاول و آخر چو گرد * خيزد از جا ماند آن سلطان فرد
گويد آنجا حمد خويش از ذات خويش * بى ز غير اعنى ز موجودات خويش
اوست آنجا باقى و باقى فنا * ذات باقى گويد از باقى ثنا
نعت خود گويد كنون از وجه خلق * كاندر انعامند از پا تا به حلق
مىكند اظهار فعل خود چنين * كآفريد آن كو سماوات و زمين
كرد پيدا از كمون ظلمات و نور * ظلمت شب نور روز اندر ظهور
يا كه تاريكى جهل و نور علم * يا كدورت و انصفاى خشم و علم
يا خصال ديو و اخلاق سروش * ظلمت و نورند گر باشى به هوش
خوى نفست سر بسر تاريكيست * حال قلبت روشنى و نيكى است
خلق كرد او آسمان و ارض را * جهل و عقل و نفس و جن مر فرض را
پس كسانى كه شدند از اختيار * كافر اندر نعمت پروردگار
ميكنند از وى به غير او عدول * غير او را ميپرستند از فضول
اوست آن كس كآفريد از خاكتان * كرد اصل از خلقت افلاكتان
كرد پس حكم از زمان تا مدتى * كآيد از موت طبيعى نوبتى
مدتى هم كه معين نزد اوست * وانزمان بعث نزد نكته جوست
يك اجل بعد از حيات از موت دان * وان دگر تا بعث بعد از فوت دان
يا مراد از اول و آخر تمام * باشد اين دو مدت از رب الانام
ابتداى زندگى و وقت موت * هر دو را گويند اجل از به دو و فوت
وان نداند كس بجز رب الاحد * زانكه بر علم است و قدرت مستند
ليك بر بعثست مدت رهنمون * در دوم از ثم انتم تمترون
زانكه گويد پس شما آريد شك * بعث را وين باشد از ايمان محك
بعث را قائل چو گشتى بىستيز * چاره نبود از قبول رستخيز
دو اجل گويند باشد در حساب * يك معلق وان دگر حتم از كتاب
حتم باشد حتف انف از مردنى * وان معلق قتل و ضربت خوردنى
گر نگردد كشته گويند آن فلان * زنده باشد تا رسد او را زمان
صوفيان گويند هنگام اجل * هست وقت قبض روح اندر محل
خواه ميرد او بموت خويشتن * خواه برّندش سر اندر دم ز تن
گر بگويم سر آن سر وازنى * زانكه در فهم معانى كودنى
او خدا در آسمانست و زمين * نيست معبودى جز او اندر يقين
هم نه جز او بر عبادت مستحق * خالق خلق است و معبود به حق
داند او پنهان و پيداى شما * مطلع بر كسب و كالاى شما
پس چو او داناست بر ما دمبدم * حيف باشد گر گذارى كج قدم
بل دريغ آيد چو آگاهست وى * به نگردد حال و خلقت پى به پى
مى نيايد كافران را آيتى * هيچ از آيات رب در نوبتى
جز كه ميباشند در اعراض ازان * و از پى تكذيب حق بر يك زبان
آن زمان كآمد بر ايشان اينكلام * يعنى اين قرآن ز خلاق الانام
زود باشد پس كه آيدشان عيان * آنچه ميكردند استهزا بران
يا نديدند و ندانستند هيچ * كه بقهاريت خود در بسيج
چند كرديم از طوايف ما هلاك * پيش از ايشان از قرون بىبيم و باك
داده بوديم آن كسان را مال و جاه * در زمين با وسعتى آرامگاه
بر شما تمكين نداديم آن چنان * رو لكم ما لم نمكن را بخوان
داشتند آنها فراوان عز و ناز * مال و جاه و مكنت و عمر دراز
صد هزاران از عبيد و از خدم * وز ضياء و ملك و اسباب و حشم
ابر و باران را فرستاديم هى * تا بر ايشان بود ريزان پى به پى
جويها گردانده بوديم از عيان * زير باغ و قصرهاشان بس روان
پس نموديم آن جماعت را هلاك * بر گناه و قصرهاشان گشت خاك
بعد ايشان كآفريديم از محل * قوم ديگر تا بود ز ايشان بدل
پس عجب نبود كه خلق مرده نيز * حق برانگيزاند اندر رستخيز
لا شئى را چون تواند كرد شىء * هم تواند كرد خاك مرده حى
چند تن گفتند ما گر كافريم * اى محمد « ص » بر تو ايمان ناوريم
تا نيايد نامهء از آسمان * با چهار افرشته بر ما ناگهان
پس دهند ايشان گواهى بر نسق * كاين بود قرآن كه نازل شد ز حق
مندرج باشد در آن نامه دگر * كه رسولى تو ز خلاق البشر
پس بر او مىبگرويد از قلب و جان * جمله با نام اى فلان و اى فلان
آمد اين آيت كه بفرستيم اگر * بر تو ما اينسان كتابى در نظر
وان بقرطاسى بود به نوشته پس * مى بدست خود كنند اينقوم مس
يعنى از ايشان برأى العين هم * اين چنين بينند قرطاس و قلم
مىبگويند از عناد و از جحود * كاين بود سحرى كه بر ما رخ نمود
[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 8 تا 18 ]
وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ ( 8 ) وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ ( 9 ) وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ( 10 ) قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ( 11 ) قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ( 12 )
وَ لَهُ ما سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ( 13 ) قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ( 14 ) قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ( 15 ) مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ ( 16 ) وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 17 )
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ ( 18 )
و گفتند چرا فرو فرستاده نشد بر او فرشته و اگر فرو فرستاده بوديم فرشته هر آينه گذارده شده بود امر پس مهلت داده نميشدند ( 8 )
و اگر ميگردانيديمش فرشتهء