وان جماعت پيش از استعداد كار * ميشدند از سر معنى خواستار
گفت عيسى اتقوا اللَّه زين مقال * بر شما نبود زمان اين سؤال
چون زمان آمد نباشد حاجتى * كه بخواهيد آن رسد بىمحنتى
چون مصر گشتند بر انزال آن * حق تعالى گفته سهل است اين بيان
بهر ايشان ليك دارد بس خطر * كس نخواهد گشت بر وى مستقر
پس شود مستلزم ضعف و ضلال * جز كسى كاو راست اين ادراك و حال
بعد از آن حق بهر تنبيه و نشان * مىكند توبيخ بر بيدانشان
گويد اى عيسى تو گفتى هيچ گاه * مر مرا با مادرم گيريد إله
ما الهينيم دون آن خدا * كه بود ز او عرش و ما فيها به پا
گفت عيسى زان تو بيرونى و پاك * كت بود ممكن بطاعت اشتراك
من نگويم آنچه نبود حق و راست * وان ز چون من بندهء بر ناسزاست
خود تو دانى گر من آن را گفتهام * يا كه اندر نفس خود بنهفتهام
يعنى اندر قلب من كرده خطور * آنچه هست از ذات بيمثل تو دور
من ندانم وانچه اندر نفس تست * از رموز علم و اسرار نخست
نيست قصد از نفس اينجا غير ذات * كه بر او باشد قوام ممكنات
خود تو دانى آنچه در ذات من است * كى مرا دانش بذات ذو المن است
بر ذواتى خود تو علام الغيوب * من نگفتم جز كلامى بر وجوب
آنچه بود امر تو گفتم بر عباد * نى كه حرفى گفتهام كم يا زياد
بر پرستش آن نمائيد اختيار * كوست بر ما و شما پروردگار
بودم ايشان را گواهى من به حال * هم بقول و فعل ز امر ذو الجلال
تا بمادامى كه بودم بىنشان * بر گرفتى پس مرا بر آسمان
مى بميراندى و بردى بر سما * پس تو بودى خود نگهبان قوم را
تو گواهى بر هر آن چيزى كه هست * مطلع بر سر و جهر از فوق و پست
گر نمايى بندگانت را عذاب * بندهاند ايشان تو را در انتساب
ور بيامرزى هم از فضل عميم * بندگان را خود عزيزى و حكيم
غالب اعنى بر ثوابى و عقاب * وز حكيم است آنچه سر زد مستطاب
حقتعالى گويد اين روز از نمود * راستگويان را رساند نفع و سود
آنچه شد از راستى ز ايشان پديد * هم جزاى راستى خواهند ديد
هست آنها را كه صدق آمد سرشت * در جزا صد گونه بستان و بهشت
كه رود جوها ز زيرش هر طرف * يعنى از زير درختان و غرف
جاودانند اندر آن بر يك نسق * حق از ايشان راضى و ايشان ز حق
اين دخول اعنى بهشت پر نعيم * هست بهر آن كسان فوزى عظيم
مر خدا را باشد از وجه يقين * پادشاهى سماوات و زمين
وانچه باشد اين دو را اندر ميان * او به هر چيزيست قادر بالعيان
قدرتى نى كاندر او باشد گزاف * يا كه ضعف و عجز و فقدان و خلاف
قدرتى كز وى شود شىء كل شيء * عقل مبهوت از توانايى وى
اى توانا ناتوانى را بدل * باز كن باب معانى متصل
كآورم تفسير قرآن را بنظم * تا به آخر گر تو خواهى اينست عزم
هر عمل كز غيب آيد بر شهود * صحتش بر شرطها موقوف بود
اولين شرطش اراده سرمد است * هم دگر تقدير و علم ايزد است
پس فراهم كردن اسبابها * تا گشايد از سببها بابها
پس گشودى باب معنى بر ضمير * علم و عقل و نطق دادى بر فقير
از تو است اسباب و علم اندر امور * نيست از ما غير فقدان و فتور
پس مبند آن در كه بگشودى بما * اى كثير العفو سلطان هدى
سورة الأنعام
[ سوره الأنعام ( 6 ) : آيات 1 تا 7 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ( 1 ) هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ ( 2 ) وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ وَ يَعْلَمُ ما تَكْسِبُونَ ( 3 ) وَ ما تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ ( 4 )
فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْباءُ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ( 5 ) أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ ( 6 ) وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ ( 7 )
بنام خداوند بخشندهء مهربان
ستايش مر خدا را كه آفريد آسمانها و زمين را و گردانيد تاريكيها و روشنى را پس آنان كه كافر شدند بپروردگارشان برابر ميكنند ديگران را ( 1 )
اوست كه آفريدتان از گل پس تقدير كرد اجلى را و اجليست نام برده شده نزد او پس شما شك مياوريد ( 2 )
و اوست خدا در آسمانها و در زمين ميداند پنهان شما و آشكار شما را و ميداند آنچه كسب ميكنيد ( 3 )
و نمىآيد ايشان را هيچ آيتى از آيتهاى پروردگارشان مگر آنكه باشند از آن رو گردانندگان ( 4 )
پس بتحقيق تكذيب كردند حق را چون آمد ايشان را پس زود باشد كه آيد ايشان را خبرهاى آنچه بودند به آن استهزا ميكردند ( 5 )
آيا نديدند كه چندانى را هلاك كرديم پيش از ايشان از قرنى كه صاحب تصرف كرديمشان در زمين آنچه