از غير خدا گفت منزهى تو نه سزد مرا كه بگويم آنچه نيست مرا سزاوار اگر هستم كه گفتهام آن را پس بحقيقت دانسته آن را ميدانى آنچه در ضمير منست و نميدانم من آنچه در نفس تو است بدرستى كه تو تويى داناى نهانيها ( 116 )
نگفتهام مر ايشان را مگر آنچه فرمودى مرا به آن كه بپرستيد خدا را كه پروردگار من و شماست و بودم بر ايشان گواه ما دام كه بودم در ميان ايشان پس چون بردارى مرا هستى و نگهبان بر ايشان و تو بر همه چيز گواهى ( 117 )
اگر عذاب كنى ايشان را پس ايشان بندگان تواند و اگر بيامرزى ايشان را پس بدرستى كه تو تويى غالب درست كردار ( 118 )
گفت خدا اين روزيست سود بخشد راست گويان را راست گفتن ايشان مر ايشانراست بهشتهايى كه ميرود از زير آنها نهرها جاودانيان در آن پيوسته راضى شد خدا از ايشان و خوشنود شدند از او آنست كاميابى بزرگ ( 119 )
مر خدا راست پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست و او بر همه چيز تواناست ( 120 )
آن زمان كه حضرت رب العباد * گويد اى عيسى بن مريم كن به ياد
نعمتى آن بر تو و بر مادرت * دادم و كردم مؤيد ديگرت
هم بروح القدس جستى فرّ و نام * تا سخن در مهد گفتى با انام
آن چنان گفتى سخن در مهد سهل * كه كند دانا سخن در سن كهل
در طفوليت تو را عقل و كمال * بد چنان كاندر كهولت بيسؤال
هم در آن سنّت كتاب آموختم * همچنين تورات و انجيل و حكم
وانكه سازى شكل مرغان را ز گل * پس دمى در وى تو نفخ اى زنده دل
تا باذنم زنده و پرّان شد او * و اكمه و ابرص هم از نفخت نكو
وانكه آوردى برون از قبرها * مردگان را زنده ز اعجاز و نما
وانكه از تو شر اسرائيليان * هم كفايت كردم اندر آن زمان
كه بايشان آمدى با بينات * گفت آن كو گشت كافر زان جهات
اين نباشد غير سحرى آشكار * كو بما آورده بهر اعتبار
وحى كردم بر حوارى كز قبول * آوريد ايمان به من هم بر رسول
گفت آمنا تو بر ما شو گواه * كامر را گردن نهاديم اى إله
حال عيسى و حواريين بنام * ذكر شد در سورهء عمران تمام
و اينكه گفتند آن حواريين بزود * ميتواند ربت اى عيسى نمود
مائده نازل بما از آسمان * گفت عيسى در جواب تابعان
از خدا ترسيد از اينسان سؤال * مؤمنيد ار بر وى اندر هر كمال
هيچ داريد ار بقدرت باورش * هم يقين بر صحت پيغمبرش
گفت اين پرسش نبود از شك و ريب * ليك ميخواهيم خورد از خوان غيب
تا كه گردد مطمئن دلهاى ما * در مقام نعلم ان صدقتنا
زانچه گفتى هر چه من با مادرم * از خدا خواهم دهد در محضرم
هم بران باشيم ما از شاهدان * گر كسى خواهد گواهى بالعيان
بر تو باشيم از گواهان بصر * نى كه ز اهل سمع و اقوال و خبر
مر گواهى از طريق استماع * ميفزايد جمله بر ريب و صداع
گفت عيسى ابن مريم كاى خدا * مائده بفرست ما را از سما
چون تويى پروردگار ما عيان * مائده بفرست هم ما را بخوان
تا كه آن خوان باشد از تأييد ما * اول و آخر بگيتى عيد ما
اول اعنى زين زمان تا رستخيز * و آخر اعنى تابعان كآيند نيز
گشت در يكشنبه نازل مائده * زان بترسا عيد آن روز آمده
عيد يعنى عود بر چيزى كه آن * بس بود ممدوح نزد مردمان
آن نصارى چون كه آمد مائده * ساجد و شاكر شدند از فائده
در عبادت خانه بهر بندگى * مجتمع گشتند با شرمندگى
ميكنند آن روز را در هفته عيد * بر عبادت عود سازند از نويد
گفت زانرو تا كنيم آن روز را * عيد خرم نعمت فيروز را
عيد باشد بر من و بر قوم من * اول و آخر ز جمله مرد و زن
آيتى و رزقى آن باشد چنين * از تو بر ما انت خير الرازقين
گفت حق من ميفرستم بر شما * اين چنين خوانى ز فضل و اجتبا
پس هر انكس گشت كافر بعد ازان * ميكنم او را عذاب و امتحان
آن عذابى كاهل عالم را يكى * بر چنان رنجى نگيرم بيشكى
تا چهل روز از سما آمد بغيب * خواب غيبى بر رسول منتجب
پس بعيسى امر شد كان خوان و نان * بر فقيران ده نه صاحب مكنتان
اغنيا كردند شك در مائده * كاين بود جادو و بس بيفايده
مسخ پس گشتند جمعى زانگروه * همچو خنزيران دوان در دشت و كوه
پس شكال آيد در اين بر ناسپاس * كى نمايد مسخ كس خلاق ناس
صوفيان گويند نبود مائده * از خدا جز واردات زائده
كه رسد بر سالكان ره مدام * هر كجا بر قدر و اندازهء مقام