تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
از غير خدا گفت منزهى تو نه سزد مرا كه بگويم آنچه نيست مرا سزاوار اگر هستم كه گفته‌ام آن را پس بحقيقت دانسته آن را ميدانى آنچه در ضمير منست و نميدانم من آنچه در نفس تو است بدرستى كه تو تويى داناى نهانيها ( 116 ) نگفته‌ام مر ايشان را مگر آنچه فرمودى مرا به آن كه بپرستيد خدا را كه پروردگار من و شماست و بودم بر ايشان گواه ما دام كه بودم در ميان ايشان پس چون بردارى مرا هستى و نگهبان بر ايشان و تو بر همه چيز گواهى ( 117 ) اگر عذاب كنى ايشان را پس ايشان بندگان تواند و اگر بيامرزى ايشان را پس بدرستى كه تو تويى غالب درست كردار ( 118 ) گفت خدا اين روزيست سود بخشد راست گويان را راست گفتن ايشان مر ايشانراست بهشتهايى كه ميرود از زير آنها نهرها جاودانيان در آن پيوسته راضى شد خدا از ايشان و خوشنود شدند از او آنست كاميابى بزرگ ( 119 ) مر خدا راست پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست و او بر همه چيز تواناست ( 120 )
آن زمان كه حضرت رب العباد * گويد اى عيسى بن مريم كن به ياد
نعمتى آن بر تو و بر مادرت * دادم و كردم مؤيد ديگرت
هم بروح القدس جستى فرّ و نام * تا سخن در مهد گفتى با انام
آن چنان گفتى سخن در مهد سهل * كه كند دانا سخن در سن كهل
در طفوليت تو را عقل و كمال * بد چنان كاندر كهولت بيسؤال
هم در آن سنّت كتاب آموختم * همچنين تورات و انجيل و حكم
وانكه سازى شكل مرغان را ز گل * پس دمى در وى تو نفخ اى زنده دل
تا باذنم زنده و پرّان شد او * و اكمه و ابرص هم از نفخت نكو
وانكه آوردى برون از قبرها * مردگان را زنده ز اعجاز و نما
وانكه از تو شر اسرائيليان * هم كفايت كردم اندر آن زمان
كه بايشان آمدى با بينات * گفت آن كو گشت كافر زان جهات
اين نباشد غير سحرى آشكار * كو بما آورده بهر اعتبار
وحى كردم بر حوارى كز قبول * آوريد ايمان به من هم بر رسول
گفت آمنا تو بر ما شو گواه * كامر را گردن نهاديم اى إله
حال عيسى و حواريين بنام * ذكر شد در سورهء عمران تمام
و اينكه گفتند آن حواريين بزود * ميتواند ربت اى عيسى نمود
مائده نازل بما از آسمان * گفت عيسى در جواب تابعان
از خدا ترسيد از اينسان سؤال * مؤمنيد ار بر وى اندر هر كمال
هيچ داريد ار بقدرت باورش * هم يقين بر صحت پيغمبرش
گفت اين پرسش نبود از شك و ريب * ليك ميخواهيم خورد از خوان غيب
تا كه گردد مطمئن دلهاى ما * در مقام نعلم ان صدقتنا
زانچه گفتى هر چه من با مادرم * از خدا خواهم دهد در محضرم
هم بران باشيم ما از شاهدان * گر كسى خواهد گواهى بالعيان
بر تو باشيم از گواهان بصر * نى كه ز اهل سمع و اقوال و خبر
مر گواهى از طريق استماع * ميفزايد جمله بر ريب و صداع
گفت عيسى ابن مريم كاى خدا * مائده بفرست ما را از سما
چون تويى پروردگار ما عيان * مائده بفرست هم ما را بخوان
تا كه آن خوان باشد از تأييد ما * اول و آخر بگيتى عيد ما
اول اعنى زين زمان تا رستخيز * و آخر اعنى تابعان كآيند نيز
گشت در يكشنبه نازل مائده * زان بترسا عيد آن روز آمده
عيد يعنى عود بر چيزى كه آن * بس بود ممدوح نزد مردمان
آن نصارى چون كه آمد مائده * ساجد و شاكر شدند از فائده
در عبادت خانه بهر بندگى * مجتمع گشتند با شرمندگى
ميكنند آن روز را در هفته عيد * بر عبادت عود سازند از نويد
گفت زانرو تا كنيم آن روز را * عيد خرم نعمت فيروز را
عيد باشد بر من و بر قوم من * اول و آخر ز جمله مرد و زن
آيتى و رزقى آن باشد چنين * از تو بر ما انت خير الرازقين
گفت حق من ميفرستم بر شما * اين چنين خوانى ز فضل و اجتبا
پس هر انكس گشت كافر بعد ازان * ميكنم او را عذاب و امتحان
آن عذابى كاهل عالم را يكى * بر چنان رنجى نگيرم بيشكى
تا چهل روز از سما آمد بغيب * خواب غيبى بر رسول منتجب
پس بعيسى امر شد كان خوان و نان * بر فقيران ده نه صاحب مكنتان
اغنيا كردند شك در مائده * كاين بود جادو و بس بيفايده
مسخ پس گشتند جمعى زانگروه * همچو خنزيران دوان در دشت و كوه
پس شكال آيد در اين بر ناسپاس * كى نمايد مسخ كس خلاق ناس
صوفيان گويند نبود مائده * از خدا جز واردات زائده
كه رسد بر سالكان ره مدام * هر كجا بر قدر و اندازهء مقام