بجاى آن دو تا از آنان كه مستحق شده بر ايشان كه آن دو اولايند پس قسم ميخورند به خدا كه هر آينه گواهى ما سزاوارتر است از گواهى آن دو و تعدى نكردهايم بدرستى كه ما آن گاه باشيم از ستمكاران ( 107 )
آن نزديكتر است به آنكه بيارند گواهى را بر وجهش يا بترسند كه رد كرده شود سوگندهايى بعد از سوگندهاشان و بترسيد از خدا و بشنويد و خدا هدايت نميكند گروه فاسقان را ( 108 )
روزى كه جمع مىكند خدا رسولان را پس ميگويد چه چيز اجابت كرده شديد گويند نيست دانشى از براى ما بدرستى كه تويى داناى نهانيها ( 109 )
حق نفرمود از بحيره هيچ چيز * ناقهء بشكافته گوش از تميز
سائبه هم يا وصيله يا كه حام * كه بد اندر جاهليت رسم عام
حق نفرموده است تعيين اين چهار * بلكه خود كردند جهال اختيار
بود رسم جاهليت اينكه چون * ناقه زادى پنج بطن از آزمون
گر مذكر بود بطن پنجمين * گوش او بشكافتند از رسم دين
ز انتفاعش چشم بر ميداشتند * وز علف دورش نمىبگذاشتند
هر كسش ميخواند بهر ميمنت * مر بحيره سائبه در ناحيت
گوسفندى هفت بطن ار زادهم * گر كه انثى بود آن آخر شكم
اينست ميگفتند از ما يكدله * سرش ميدادند وانگه در گله
ور كه بد نر ذبح كردندش كه اين * هست مخصوص خدايان باليقين
ور يكى نر بود و ديگر ماده باز * نر نميكشتند بهر امتياز
پس بگفتند از ره آئين و كيش * بر برادر وصل گشت اين ماده ميش
هر كسى خواندش وصيله در سخن * شير او را مرد ميخوردى نه زن
همچنين فحلى كه ده سال تمام * ناقه زو آبست شد خوانديش حام
پشت خود را گشته يعنى حامى او * در تيمن بود فحلى نامى او
جمله بود اينها ز جهال ابتداع * نز كتاب و از نبيى انتزاع
ليك آنها كز غلط كافر شدند * افترى بر حق ببستند و زدند
نسبت تحريم اينها بر خدا * ميدهند از راه كذب و اجترا
اكثرى ز آنها ندارند آن خرد * گمرهى تا باز دانند از رشد
يا كه احكام الهى را تمام * باز دانند از حلال و از حرام
عقل خود را مينفرمايند كار * بهر تحقيق نكونامى ز عار
چون كه ميگويندشان كائيد شاد * سوى آنچه آمد از حق بر عباد
هم بسوى آن رسولش ناتمام * گويد او حكم حلال و هم حرام
حسبنا گويند يعنى بس بود * يافتيم آنچه از پدرها در سند
ميبود آيا پس آن چيزى كه هست * از پدرهاشان ز نادانى بدست
آن پدرهاشان كه نادان بودهاند * راه بر لا يهتدون پيمودهاند
بر شما باد اى گروه مؤمنان * حفظ نفس خود كز او نايد زيان
ملتزم يعنى شويدش بر صلاح * هر كه خواهد كو بود دور از صلاح
گمرهى ديگران بهر شما * كى زيانى وارد آرد بر ملا
خويش داريد از ضلال اعنى نگاه * چون شما خود يافته باشيد راه
سوى حق گرديد راجع سربسر * از عملهاتان كند پس حق خبر
يعنى از وعد و وعيد آگه شويد * مطلع از امر و نهى آن گه شويد
مسلمى بهر تجارت و انتظام * با دو تن رفت از نصارى سوى شام
مرد و اموالش سوى اهل و عيال * باز بردند آن دو ترسا بيسؤال
خود بر ايشان چون وصيت كرده بود * كه رسانند آن بر اولادش بزود
وان يكى ظرفى كه بود از نقره بس * مىندادند آن دو خائن باز پس
ثبت مال خود ز حزمى با نشان * كرده بود اندر رخوت خود نهان
چون رخوتش سربسر كردند باز * آمد آن صورت بدست از امتياز
چون نديدند آن اناى آنجا بجا * خواستند از همرهان كردند ابا
رفت آن دعوى بدربار رسول * يافت اندر ساعت اين آيت نزول
كز گواهان اى گروه مؤمنان * در وصيت آوريد اندر ميان
از شما حاضر يكى چون شد بموت * بيوصيت نيست نيك ار گشت فوت
پس بهنگام وصيت مرد و مرد * عادل و منصف گوه بايست كرد
از اقارب وز مسلمانان اگر * نيست كس آريد از خلق دگر
غير كم يعنى ز غير دين خود * مر گواه آريد بر بالين خود
گر كنيد اندر زمين وقتى سفر * پس رسد پيك اجل ناگه بسر
يعنى آيد مر شما را وقت مرگ * وز درخت عمر ريزد بار و برگ
پس دو شاهد از مسلمان يا ز غير * آوريد اندر وصيت و اينست خير
در گواهى ور كه باشند آن شهود * متهم بر استمى اندر نمود
حبسشان سازيد تا بعد از صلوة * يعنى اندر وقت اجماع ثقات
پس به حق بدهيد ايشان را قسم * گر كه در ريبند ز ايشان بر ستم
خود بمضمون به لا نشترى * ظاهر خويش از دغل سازد برى
نكنم اعنى دين مبدل بر ثمن * بر دروغى تا خورم سوگند من
گر چه ذا قربى بود مشهود له * ما گواهى را نپوشيم از گنه
ور شهادت را بپوشيم از يقين * آن زمان باشيم ما از آثمين
نيست يعنى از طمع سوگند ما * بهر خود يا بهر هم پيوند ما
يافت از حق چون كه اين آيت نزول * داد سوگند آن دو تن را پس رسول
بعد از آنكه منقطع آن حرف شد * پيش آنها آشكار آن ظرف شد
باز بگرفتند از سر قال و قيل * با تميم و با عدى آل بديل
مدعى گشتند كآن را ما بسيم * از بديل از پيشتر بخريدهايم
چون كه ما را حجتى در كف نبود * زان نكرديم اعتراف آن را بزود
باز كردند آن بپيغمبر رجوع * آمد اين آيت بهنگام وقوع
پس اگر معلوم شد كاندو گواه * كسب كردستند فعلى بر گناه
كردهاند اعنى خيانت اندران * پس دو تن خيزند باز از شاهدان
جاى دو خائن ز قوم مستمند * كه بر ايشان گشته وارد آن گزند
اوليان وصف است بهر الذين * بر عليهم استحق باشد معين