تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
كعبه را كرده است حق بيت الحرام * امر مردم تا بر او يابد قيام
همچنين ماه حرام آن كوست چار * هم دگر هدى و قلائد بالمدار
اول اين سوره شرح آن تمام * گفته شد ز اقوال جمله خاص و عام
اين بران باشد كه دانند آن خدا * داند آنچه در زمين است و سما
هم بتحقيق اوست دانا بالتمام * بر هران شيء كه دارد وصف و نام
مىبدانيد اينكه حق باشد شديد * در عقوبت سخت يعنى در وعيد
هم غفور و مهربان بر آنكه او * از حرام وى بگردانيد رو
مىنباشد جز رساندن بر رسول * كو شود خوشنود نفسى يا ملول
مىبداند آن خداى جهر و سر * آنچه را ظاهر كنيد و مستتر
گو نباشد مستوى پاك و پليد * ور تو آيى بر شگفت از ما مزيد
يعنى از بسيارى خبث درون * پاك اندك به ز ناپاك فزون
پس بترسيد از حق اى اهل عقول * رستگى يابيد شايد در قبول
اى مسلمانان نپرسيد از رسول * آنچه گرديد از جواب آن ملول
يعنى از چيزى كه گر ظاهر شود * موجب اندوهتان در سر شود
ور كه ميپرسيد هيچ از امر و نهى * آن شود ظاهر شما را وقت وحى
عفو كرده حق شما را زان سؤال * كز نبى پرسيد با صد قيل و قال
غير موقع پس سؤالات از رسول * مينمودى مردمان بو الفضول
يا ز روى سخريت يا امتحان * يا ز نادانى و تعطيل زمان
از سؤال مردمان شد در غضب * آن رسول بردبار منتخب
خواست فاروق معظم عذر و عفو * از پيمبر زان جسارتها و سهو
گفت از ما بگذر ار سر زد گناه * بودمان چون جاهليت رسم و راه
يافت اين آيت در اين موقع نزول * بهر ترك آن سؤالات از رسول
هيچ مينفزايد آنها بر شما * غير اندوه و مشقت و ابتلا
حق بود آمرزگار و بردبار * نيست عاجل بر عقوبت هيچ بار
مينمودندى سؤال از چيزها * قوم از پيغمبران پيش از شما
پس بدان گشتند قوم از كافران * بر عقوبت شد سبب بر ناگهان
از صفى بشنو مقامات سؤال * پس به كار از تجربت بر بيملال
اول آن مسئول بنگر در شيون * از تو كم باشد بوجهى يا فزون
گر فزون باشد مراعات ادب * شرط باشد در سؤال و در طلب
نيست لايق كز بزرگى كوچكى * پرسد آن كس نيست حاجت اندكى
ور كه محتاج است هم بر آن سؤال * معرفت ميبايدش در وقت و حال
گر نديم شاه گويد در سلام * آنچه شب ميگفت وقت چنگ و جام
مر زبانش را ببرند از وجوب * يا زنند او را بدارى يا به چوب
تا چه جاى آنكه دور است از طريق * نه نديم است و نه همسر نه رفيق
رتبهء مسئول پس اندر سؤال * بين كه شرط اولست آن در خصال
ثانى اندر مرتبهء خودبين كه چيست * آنچه پرسى هست حدت يا كه نيست
در سيم بنگر چه باشد فائده * آن سخن برجاست يا بيقاعده
گر كه پرسيدى و گفتندت جواب * حاصلش آبست بهرت يا سراب

[ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 103 تا 109 ]

ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ ( 103 ) وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ ( 104 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ( 105 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَأَصابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَرِي بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى وَ لا نَكْتُمُ شَهادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذاً لَمِنَ الْآثِمِينَ ( 106 ) فَإِنْ عُثِرَ عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْماً فَآخَرانِ يَقُومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْأَوْلَيانِ فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما وَ مَا اعْتَدَيْنا إِنَّا إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ ( 107 ) ذلِكَ أَدْنى أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهادَةِ عَلى وَجْهِها أَوْ يَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمانٌ بَعْدَ أَيْمانِهِمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اسْمَعُوا وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ ( 108 ) يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ ما ذا أُجِبْتُمْ قالُوا لا عِلْمَ لَنا إِنَّكَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ( 109 ) نگردانيد خدا هيچ بحيرهء و نه سائبه و نه وصيله و نه حامى و ليكن آنان كه كافر شدند افترا ميكنند بر خدا دروغ را و بيشترين ايشان در نمىيابند بعقل ( 103 ) و چون گفته شود مر ايشان را بيائيد بسوى آنچه فرستاد خدا و بسوى رسول گويند بس است ما را آنچه يافتيم بر آن پدران خود را و اگر چه باشد پدرانشان كه ندانند چيزى را و راه نيابند ( 104 ) اى آن كسانى كه گرويديد بر شماست نفسهاى شما زيان نميكند شما را آنكه گمراه شد چون هدايت يابيد بسوى خداست بازگشت شما همه پس خبر ميدهد شما را آنچه بوديد كه ميكرديد ( 105 ) اى آن كسانى كه گرويديد گواهى ميانتان چون حاضر شود يكى از شما را مرگ هنگام وصيت كردن دو كس صاحبان عدالت بايد از شما يا دو تاى ديگر از جز شما اگر شما سفر كرديد در زمين پس رسيد شما را حادثه مرگ باز ميداريد آن دو را بعد از نماز پس سوگند ميخورند به خدا اگر شكى بهم رسانيده باشيد كه نگرفته‌ايم به آن بهايى را و اگر چه باشد صاحب قرابت و نپوشيده‌ايم گواهى خدا را بدرستى كه ما آن گاه هر آينه از بدكاران باشيم ( 106 ) پس اگر اطلاع يافته شد بر آنكه آن دو مستحق شدند بدى را پس دو تا ديگر برميخيزند