تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
بدانيد كه خدا سخت عقوبت است و بدرستى كه خدا آمرزندهء مهربانست ( 98 ) نيست بر رسول مگر رسانيدن و خدا ميداند آنچه آشكار ميكنيد و آنچه را پنهان ميداريد ( 99 ) بگوى يكسان نيست پليد و پاكيزه و اگر چه بشگفت آورده باشد ترا بسيارى پليد پس بترسيد از خداى صاحبان خردها باشد كه شما رستگار شويد ( 100 ) اى آن كسانى كه گرويديد ميرسيد از چيزهايى كه اگر آشكار كرده شود مر شما را بد آيد شما را و اگر بپرسيد از آن هنگامى كه فرو فرستاده مىشود قرآن آشكار شود مر شما را در گذشت خدا از آن و خدا آمرزندهء بردبار است ( 101 ) بحقيقت سؤال كردند آن را جمعى پيش از شما پس گرويدند به آنها كافران ( 102 )
اى گروه مؤمنين خمر و قمار * بر شما و انصار و ازلام است عار
رجس يعنى آنچه عقل و شرع ازان * دارد استنكار و اكراهى عيان
چه نجس العين باشد آن پليد * يا نجاست اندر آن نبود پديد
فعل شيطانست و اصل افتضاح * دورى از وى مر شما را شد فلاح
زو نمائيد اجتناب از اختيار * تا به حق گرديد شايد رستگار
خمر هر چيزى بود كآن مسكر است * عقل استعمالى آن را منكر است
ميسر اقسام قمار است از شناخت * وانچه بتوان كرد از وى برد و باخت
معنى انصاب و ازلام از نشان * پيش ازين با شرح بسط آمد بيان
غير ازين نبود كه ديو كج نهاد * بينتان زان خواهد اندازد عناد
بازتان از ذكر دارد وز نماز * پس شما زان ايستيد آيا كه باز
از خدا و از رسول او بريد * طاعت اندر امر و نهى ار سروريد
پس كنيد از ترك فرمانش حذر * ور كنيد اعراض ز امر مستقر
پس بدانيد اينكه نبود بر رسول * جز بلاغى در فروغ و در اصول
نيست بر آن كو بايمان كرده رو * باشد اعمالش بنزد حق نكو
مر گناهى زانچه خورده است از حرام * گر نبوده مشرك او بر حق بنام
بلكه ثابت بوده در ايمان خود * هم بر اعمال نكو و احسان خود
مستمر پس گشته بر تقواى خويش * راسخ اندر حرمت شرك و بديش
مستمر پس در اطاعت و اتقى * هم بود اعمال نيكش بر ملا
حق كه نيكوكارى و نيكى از اوست * مرد نيكوكار را دارد بدوست
اهل توحيد و طريقت باليقين * كرده تحقيق اندر اين آيت چنين
كه بود عرفان وصول سالكان * بر مقام معرفت بعد العيان
هست احسان كشف از اين عرفان كه گفت * بعد ايمان گوهرى بنهفته سفت
از پس ثم اتقوا و آمنوا * كرده اشعارت بثم احسنوا
بعد ايمان يعنى از عبد و ملوك * بر شما فرض است عرفان و سلوك
كى رسد ايمان مؤمن بر كمال * تا نيابد فعل و خلقش اعتدال
وان ميسّر نيست جز با معرفت * زان شود تكميل افعال و صفت
شرح اين گفتيم در تفسير پيش * باز هم گوئيم اندر جاى خويش
اى گروه مؤمنان اندر عمل * آزمايد حق شما را از محل
در گه احرام بر چيزى ز صيد * تا كه دارد زهد و پرهيزى ز صيد
شىء اندك كه رسد دست و رماح * مر شما را بر وى و هست آن جناح
تا خدا داند كز او ترسنده كيست * در مقام ترك و تقوى بنده كيست
يعنى آيد علم غيبش در شهود * بر مطيع و عاصى آن چيزى كه بود
عين ثابت داشت هر نوع اقتضا * گردد اندر خلق ظاهر جابجا
پس هر انكس ترسد از حق او بغيب * هست اعمالش برى ز اغراض و عيب
پس هر ان كز حد گذشت از اختيار * واندر احرام او كند صيدى شكار
بعد ذلك پس بر او باشد عذاب * آن زمان كآيد بخوارى در حساب
صيد نكشيد اى گروه مؤمنان * تا شما باشيد محرم در مكان
وانكه بكشد صيد بر عمد از شما * مثل آنچه كشته پس بدهد جزا
از تعمد كشت صيدى را كسى * قصد از عمد او بد ار دانى بسى
ور نه قتل صيد بر عمد و خطا * هر دو ممنوع است و فرض آمد فدا
مثل آنچه كشته فرض است از نعم * در فدا از اشتر و گاو و غنم
آنچه بر وى حكم عدلين از شما * صادق آيد كه مماثل شد هدا
كرد بايد ذبح هدى اندر حرم * حكم چون بر بالغ الكعبه است هم
يا بود كفارهء جرمش طعام * بر مساكين يا به قدر آن صيام
روزه قدر قوت هر مسكين بود * معنى او عدل ذلك اين بود
تا چشد او سختى فعل بدش * وان برون رفتن ز اندازه و حدش
حق گذشت و عفو كرد از ما سلف * كرد أبو البشر ار كه صيدى را تلف
وانكه برگردد به مثل اين عمل * حق كشد ز او انتقام اندر محل
زانكه حق در حكم خود بس غالب است * در تمرد انتقامش واجب است
صيد دريا بر شما باشد حلال * گر محليد ار كه محرم بيسؤال
نزد بعضى آن سمك باشد بجنس * نزد ما آن ماهيى كاو راست فلس
هم كنيد آن را شكار و هم طعام * كآن شما را شد متاع اعنى بكام
همچنين آن كاروانان را رواست * كز قديدش توشه گيرند ار كه خواست
صيد برى هم شما را شد حرام * تا در احراميد از حد و مقام
وز خدا ترسيد از اعلى و دون * و اتقوا اللَّه اليه تحشرون
محرمى گر كرد صيدى شد حرام * بر وى و بر محرم ديگر تمام
ور محلى كرد صيدى صيد او * هست بر محرم محرم نى نكو
ليك نبود اين بيان بىاختلاف * هم صفى در شرح آن نبود معاف
هست اندر مذهب جعفر بنام * گر محل صيدى نمايد در مقام
خود حرام است آن بمحرم باليقين * عامه هم گويند بعضى اين چنين