تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
و تكذيب كردند آيتهاى ما را آن گروه اهل دوزخ‌اند ( 86 ) اى آن كسانى كه گرويديد حرام مكنيد پاكيزه‌هاى آنچه حلال گردانيد خدا از براى شما و از حد در مگذريد بدرستى كه خدا دوست ندارد تعدى كنندگان را ( 87 ) و بخوريد از آنچه روزى داد شما را خدا حلال پاكيزه و بترسيد از خدايى كه شما به او گروندگانيد ( 88 ) مواخذه نميكند شما را خدا بلغو در سوگندهاتان و ليكن مؤاخذه مىكند شما را بسبب بستنتان سوگندها را پس كفاره آن طعام دادن ده مسكين است از وسط آنچه اطعام ميكنيد اهلتان را يا لباس آنهاست يا آزاد كردن گردنيست پس كسى كه نيابد پس روزه سه روز است آن كفاره سوگندهاى شماست چون سوگند خوريد و خلاف كنيد و نگاهداريد سوگندهاتان را همچنين بيان مىكند خدا براى شما آيتهاى خود را باشد كه شما شكر كنيد ( 89 )
مؤمنان گفتند ايمان بر خدا * چيست ما را تا نياريم از رضا
هم به آنچه آمد از حق باليقين * از كتاب و آيت و احكام دين
وانگهى داريم از جودش اميد * كآورد ما را بجنت رو سفيد
با گروه صالحان اندر بهشت * آرد او گر هست ما را سرنوشت
پس خبر داد آن جماعت را خدا * زانچه گفتند از خلوص و اجتبا
بوستانهايى كه از زيرش روان * هست جوها جاودانند اندر ان
وين بود پاداش نيكو كارها * هم سزاى نرمى از گفتارها
وانكه كافر گشت و بر كذب انتساب * داد آيتهاى ما را ز ارتياب
اين گره باشند ز اصحاب جحيم * دور و محروم از بهشت و از نعيم
چند تن بودند ز اصحاب رسول * كه ز دنيا بودشان خاطر ملول
عهد كردند آنكه لذتها تمام * بهر خود سازند در دنيا حرام
ترك گيرند آنچه دارد نفس دوست * قوتشان باشد گياه و جامه پوست
زين خبر شد مرشد كامل مقام * يعنى آن سلطان و سر خيل انام
گفت اين در شرع نامستحسن است * گر چه موجب بر كمال مؤمن است
به بمستى ميكشد بار ار چه لوك * ليك مكفى نيست جذبى بيسلوك
ز آب و آتش نيست در طبخى علاج * خام را بر هر دو باشد احتياج
سوزد ار كم گشت آب آتش فزون * خوان نعمت را نيايد بر درون
پس بتعديل آب و آتش لازمست * مرد اگر بر طبخ نيكو عازم است
همچنين در راه مرد رهسپار * از سلوك و جذب آيد بر عيار
ور كه مجذوبى سلوكش كامل است * ره به منزل منتهى شد و اصل است
فرق و جمعش شد مساوى در مقام * از سلوكش چاره نبود با عوام
گنج و گوهر را ز كودك والدش * زان نهان دارد كه گردد عايدش
ور بران در كودكى او يافت راه * ضايع و باطل كند بىاشتباه
لا جرم آن راه بر حق بردگان * خويش بنمودند همچون مردگان
لب ببستند از كلامى كز عقول * بود بيرون اندر آئين و اصول
عاشقى كو همنشين با يار شد * در سرايش محرم اسرار شد
كى كند كارى كه سر دلبرش * فاش گردد هم ببرند ار سرش
گفت زانرو مصطفىشان كين عمل * نيست مرضى نزد سلطان ازل
آمد آيت كى گروه مؤمنان * لا تحرّم طيبات بالعيان
آنچه را حق بر شما كرده حلال * چون حرام آريد بر خود ز اشتغال
اين برون رفتن ز حد حكم اوست * حق ندارد معتدين را هيچ دوست
عاشقى كو در مقام عشق يار * ترك خورد و خواب گيرد اختيار
مىخورد بر نام يار خود قسم * كه كند دورى ز لذات و نعم
بيندش معشوق چون در رنج تن * گويد اين باشد خلاف ميل من
گر تو اين از بهر عشق من كنى * از كجا زين بر رضايم ايمنى
زانكه مأمورت نكردم من بر اين * چون تويى با جان و جسم خود بكين
تا كند سردش ز نازى كاندر اوست * گويدش زين پس نباشم با تو دوست
گر چنين بر خويش گيرى كار تنگ * بگذرى از خورد و خواب و نام و ننگ
هم خوريد از رزقهايى كه خدا * كرده روزى پاك و طيب بر شما
هم بترسيد از خدا گر مؤمنيد * به روى اندر امر و نهيش موقنيد
حق شما را بر يمين لغو خام * مىنگيرد كو بود دور از مقام
ليك گيرد بر چنان سوگندها * كه ببنديد از پى پيوندها
گاه باشد كه خورد مردى قسم * كه ببندد از خورش حلق و شكم
لغو باشد اين قسم بىگفتگو * نيست جرمى گر نمايد خبث او
يا خورد سوگند از روى گمان * بر گمانش بوده آن كار آن چنان
گاه هم باشد كه سوگندى بجاست * همچو پيمانى كه حق بر وى رضاست
مىخورد سوگند اندر شركتى * يا بمظلومى نمايد نصرتى
يا نگويد فحش و ننمايد ستم * يا نگيرد تنگ بر زن در حرم
گر خلاف آن نمايد اندكى * پس مؤاخذ باشد از حق بيشكى
بايدش كفاره دادن بيكلام * وان بده مسكين بود بذل طعام
زانچه بدهيد اهل بيت خويش را * هم دهيد از بين آن درويش را
يا بپوشانيد ده تن را لباس * يا كنيد آزاد عبدى را ز ناس
ور ميسّر نيست اين سه بهر كس * صوم سه روز است در كفاره بس
اين بود كفاره سوگندتان * چون قسم خورديد و بشكستيد آن
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 198 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه