فرقهء را هم بكشتند از عناد * همچو شعيا كو خبر از بعد داد
بر گمانشان محنتى از جزء و كل * نيستشان در قتل و تكذيب رسل
كور و كر گشتند پس ز آيات حق * چون بر اين بودند از حق مستحق
توبه پس كردند و حق ز ايشان گذشت * بازشان دل كور و كر ز اجرام گشت
سوى كورى و كرى بشتافتند * روى از پيغمبران بر تافتند
ناشناسى بر خدا و بر رسول * بدترين آفت آمد در حصول
زان مبدل شد بزشتى حالشان * هم خدا بيناست بر اعمالشان
پس بتحقيق آن كسان كافر شدند * كه برون از حد خود يكسر شدند
از غلط گفتند مىباشد خدا * آن مسيح ابن مريم بىخطا
گفت اسرائيليان را مر مسيح * جز به حق باشد پرستش بس قبيح
جمله بپرستيد او را ز اختيار * كوست بر ما و شما پروردگار
هر كه آرد شرك بر وى از انام * پس يقين جنت بر او گردد حرام
جاى او دوزخ بود و اهل ستم * نيستشان يارى در آن مأواى غم
ممكن است اين قول حق باشد صريح * يا تتمه قول عيساى مسيح
كافر آن كس شد كه گفت از اشتباه * مر خدا باشد يكى از سه إله
وانگهى نبود ببرهان و شهود * در وجوب ذاتى الا يك وجود
نيست هستى را قبول اشتراك * يا قبول افتراق و انفكاك
لازم ذاتش علو و وحدتست * هستى ما دون خود را علت است
پس نه گر باز ايستند از اين مقال * مس نمايدشان عذابى بد مآل
بر نميگردند آيا سوى حق * آب غفران تا خورند از جوى حق
هم نميباشند آمرزش طلب * بر طريق اهل توحيد و ادب
حق بود آمرزگار و مهربان * بر عبادش خاصه بر مستغفران
مى نباشد نزد ارباب عقول * آن مسيح ابن مريم جز رسول
پيش از او بودند هم اهل سبل * قد خلت من قبله قوم الرسّل
داشت گر او معجزات موجزى * جمله را بود آيتى و معجزى
مرده او گر زنده كردى هم كليم * اژدها ميشد عصايش بس عظيم
والدى او را نبودى گر به عين * آدم آمد همچنين بىوالدين
عيسى ار امرش عجيب و مطلب است * امر موسى و امر آدم اعجب است
پس نباشد بر الوهيت سبب * امر عيسى گر چه بس باشد عجب
مادرش صديقهء بود از كرام * هر دو ميخوردند چيزى از طعام
مى بود خوردن دليل احتياج * نيست حق محتاج بر طبع و مزاج
بين چگونه ميكنم روشن تمام * بر شما آيات خود را كلام
پس نگر كردند بر گرديده چون * ز امر حق وز فهم آن در آزمون
ميكنند اعراض يعنى از قبول * وين ز هر چيزيست اعجب در عقول
گو پرستيد اى نصارى در حيات * آنكه مالك بر شما نبود بذات
نيست يعنى قادر اندر ضر و نفع * يا توانا بر كسى در جلب و دفع
بشنود حق هر چه گويند اين غلات * هم بداند جمله سرّ ممكنات
گو كه در دين خود اى اهل كتاب * از غلوّ باشيد اندر اجتناب
در حق عيسى است ناحق وان نبود * آنچه گوئيد از نصارى وز يهود
آن كند افراط اندر مدح او * وين بذمش كرده بر تفريط رو
پيروى ناريد بر اهواء قوم * يعنى اسلافى كه بدشان بغض و لوم
كان جماعت گمره از آئين خويش * پيش ازين گشتند دور از دين خويش
همچنين گردند گمراه از عباد * اكثرى را از طريق اقتصاد
و اندر آن ماندند يعنى در ضلال * منحرف از راه و رسم اعتدال
آنكه كافر شد ز اسرائيليان * كردشان داود لعنت يك لسان
پيش از اين گرديد در تفسير ثبت * شرح صيد ماهى و اصحاب سبت
همچنين عيسى ابن مريم كرد باز * لعنت ايشان را شدندى زان گراز
اين ز نافرمانى آن قوم بود * كز جهالت ميگذشتند از حدود
آن چنان بودند كز افعال زشت * كس نكردى نهى كس را در سرشت
باللّه آن بد بود كايشان از فنون * مرتكب بودند از اعلى و دون
نهى از منكر بد آن فعلى كه هم * سخت واجب بود در كل امم
بينى از ايشان تو بسيارى عيان * كه تولاشان بود بر كافران
مينمايند از عناد مسلمين * دوستى با اهل كفر و مشركين
بد بود چيزى كه بفرستاده پيش * نفسهاشان از دو رويى بهر خويش
وان بر ايشان شد بخشم حق سبب * جاودان اندر عذابند و تعب
بو اگر كآرند ايمان بد دلان * بر خدا و بر نبى از قلب و جان
وانچه بفرستاده از حق سوى اوست * مشركان را هيچ نگرفتى بدوست
بود هم گويند روى اين خطاب * بر يهودان كاهل دينند و كتاب
يعنى ار بودند ايشان معتقد * بر خدا و جمله احكامش بجد
حكم تورات است اين كار باب دين * مى نگيرند اوليا از مشركين
ليك بسيارى از ايشان فاسقند * خارج از ايمان و حكم سابقند
مينمايند از عناد مؤمنان * دوستى با مشركان و دشمنان
سختتر يا بى ز مردم در عناد * كآرد ايمان بر جهودان و اعتقاد
يا كه آنهايى كه شرك آوردهاند * اين دو قوم از دشمنى پروردهاند
هم ز مردم يا بى اقربتر كسى * كو بود با مؤمنان باشد بسى
آن كسان گويند از روى و داد * ما نصارائيم در زهد و سداد
مى نباشد در نهان و در شهود * دوستى با مشركانشان چون يهود
اين ازان باشد كه ايشان در خصال * راهبند و راستگو در كل حال
نيستند آن فرقه از گردنكشان * از قبول حق چو بشنيدند آن
وين بود خاص نجاشى زانكه او * داشت پاس مسلمين را بس نكو
از مسلمانان ز مكه با محن * پيش او رفتند چندين مرد و زن
زانكه بد ز اعدايشان توبيخها * شرح آن ضبط است در تاريخها
چون كه ايشان بشنوند از مسلمين * آنچه نازل شد بخير المرسلين
چشمشان بينى تو پر از اشكها * ريزد از آن همچو آب از مشكها
از شناسايى به حرف حق و راست * رقت قلب اصل اين حزن و بكاست
ربنا گويند يعنى ما بر اين * هستمان ايمان و اقرار از يقين
پس تو ما را با گواهان كن حساب * نام ما بنويس ز ايشان در نساب
بس ملامت كرد ايشان را يهود * بر قبول دين حق آن گونه زود
سالها گفتند ما را داعيند * جانب اسلام و بر آن ساعيند
هيچمان باور نشد قول رسول * چون شما را شد به اين زودى قبول
[ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 84 تا 89 ]
وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ ( 84 ) فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ ( 85 ) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ ( 86 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ ( 87 ) وَ كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ ( 88 )
لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَيْمانَكُمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ( 89 )
و چيست ما را كه ايمان نياوريم به خدا و آنچه آمد ما را از حق و طمع داريم كه داخل گرداند ما را پروردگار ما با گروه شايستگان ( 84 )
پس جزا دادشان خدا به آنچه گفتند بهشتهايى كه ميرود از زير آنها نهرها جاودانيان در آن و آن پاداش نيكوكارانست ( 85 )
و آنان كه كافر شدند