تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
كسى كه لعنت كرد او را خدا و خشم كرد بر او و گردانيد از ايشان بوزينگان و خوكان و پرستيد طاغوت را آنها بدترند در جاى و گم گشته‌ترند از ميانه راه ( 60 ) و چون آيند شما را گويند گرويديم و بتحقيق داخل شدند بكفر و ايشان بتحقيق بيرون رفتند به آن و خداست داناتر به آنچه هستند كه پنهان ميدارند ( 61 ) و مىبينى بسيارى از ايشان را كه مىشتابند در گناه و دشمنى و خوردنشان حرام را هر آينه بد است آنچه بودند ميكردند ( 62 )
حق نمايد وصف آن كو در كمال * بر خلافت لايق است از ذو الجلال
غير از اين نبود كه اولى بر شما * بالتصرف حق بود در هر دو جا
هم رسولش و آن كسان كه مؤمنند * بر خدا و بر رسولش موقنند
وصفشان اينست در سير صفات * كه به ياد آرند اركان صلوة
ميكنند انفاق در وقت ركوع * بر مساكين بهر تكميل خضوع
نيست ايشان را منافى طاعتى * طاعت ديگر چو آيد نوبتى
نه منافى يعنى آن انفاقشان * با حضور قلب و استغراقشان
بهر ايشانست يكسان فرق و جمع * نى كه مانع ديد عين آيد ز سمع
تا نگويى بد حضور ار بر كمال * چون شنيد از سائل او بانگ سؤال
گر مساوى نيست او را جمع و فرق * شمس نبود هست نورش نور برق
آنكه پندارى تو غير از برق نيست * با دگرها در نمودش فرق نيست
گر بتابد تابش او يك دم است * ذو التصرف آفتاب عالم است
اختلافى نيست كسرا در وقوع * ز اينكه حيدر داد خاتم در ركوع
لفظ جمع ار گفت بر تعظيم بود * هم ز بهر مؤمنان تكريم بود
وصف كل را كرده حق با جزئها * تا نباشد قطره‌ها از يم جدا
آن ولى ذو التصرف بالعيان * هست يعنى در ميان مؤمنان
وصف او اينست اندر امتياز * كه دهد خاتم بسائل در نماز
مؤمنان متقى در معرفت * تا شناسندش بر اين خلق و صفت
ز آنكه او در اين عمل مخصوص بود * در ولايت از خدا منصوص بود
پس هر انكو دوست باشد بالعيان * بر خدا و بر رسول و مؤمنان
مؤمنانى را كه دارند آن صفات * ميدهند اعنى زكات اندر صلوة
حزب حق پس غالبند ايشان به كار * نيستشان از حزب شيطان اضطرار
باشد اين تعريض يعنى هر كه نيست * حزب حق او حزب شيطان غويست
اى گروه مؤمنان بايد فرا * مى نگيريد از نهان و بر ملا
زان كسانى كه فرا بگرفته‌اند * دينتان را هزو و لعب و ريشخند
آن كسانى كآمد ايشان را فرود * پيش از اين از حق كتاب اعنى يهود
هم ز كفار دگر احباب و يار * بهر خود گر مؤمنيد و حق‌گزار
دوستى با غيرتان باشد شكست * گر بترسيد از خدا اولىتر است
چون كه ميخوانيد مردم را عيان * بر نماز فرض از بانگ اذان
آن ندا را هزو ميگيرند و لعب * وين بود بر مؤمنان ناچار صعب
آن نداشان ناگوار آيد به گوش * هيچشان نبود نشان از عقل و هوش
وضع شد بانگ اذان از بهر آن * تا علامت باشد آن بر مؤمنان
كى به مسجد تا رود فخر بشر * مؤمنان را زان اذان باشد خبر
بر يهودان آمد آن بس ناگوار * چيست ميگفتند از طعن اين شعار
گفت ايشانند قومى بىخرد * نيست چشم عاقبت بين از حسد
گو كه اى اهل كتاب آيا شما * عيب مىگيريد زانكا و عمى
نيست اين الا كه ما آورده‌ايم * بر حق ايمان نى كزو در پرده‌ايم
هم بر آنچه او فرستاده شما * وانچه از پيش آمدان با انبيا
از شما الا كه اغلب فاسقيد * بر قبول دين حق نالايقيد
گو دهم آيا شما را من خبر * آنچه را گفتند در سابق بشر
بدتر از اين گفته‌اند اعنى ز كين * وز شرور نفس خود بر اهل دين
مر مثوبت باشد از روى سند * نزد حق بيشك جزاى قول بد
زانكسان كز حق بر ايشان لعنت است * جانشان دور از ثواب و رحمت است
مورد خشمند و حق بهر نشان * ساخته بوزينه و خنزيرشان
هم پرستيدند طاغوت از سفه * سامرىشان زد چو بر گوساله ره
يا ز طاغوتست مر كاهن مراد * يا كه آن كعب ابن اشرف در عباد
آن جماعت راست بدتر جايگاه * همچنين گمراه‌تر از حد راه
هست راه راست در حد وسط * بر دو خط منحنى چون راست خط
وان بود افراط و تفريط از حدود * چون غلوّ و قدح ترسا و يهود
مر نصارى خواند عيسى را خدا * وان يهودش داد نسبت بر خطا
هر دو افراطست و تفريط و غلط * بر دو جانب رفتن از حد وسط
هم يمين و هم يسارت انحنا است * در وسط زين هر دو بودن استواست
گفت زان خير امورت اوسط است * راست بين نقطتين آن يك خط است
از خطوط مستوى و منحنى * گويمت هست ار ز دانش روشنى
فرض كن خطها ميان نقطتين * وان دو نقطه حق و خلق آمد به عين
در ميان آن خطوط از هر كنار * هست يك خط مستقيم اى مرد كار
ما بقى بين دو نقطه معوج است * آنكه باشد راست بيشك منهج است
نى در آن افراط و نى تفريط هيچ * نى غلوّ و نى قصور اندر بسيج
از تو باشد راست تا پروردگار * پاك از عيب يمين دور از يسار
مرتضى فرمود توحيد درست * بين تنزيه است و تشبيه از نخست
و اختيار و جبر در افعال نيز * هر دو باشد باطل ار دارى تميز
امر ما بين دو امر آمد طريق * ره بنيكويى نمود او بر فريق
در مقامش گر خدا خواهد نكو * شرح آن را وا نمايم مو بمو
چون اضل عن سواء از كردگار * گشت نازل بر رسول نامدار
مؤمنان بر طعن و قدح آن يهود * مر زبان هر كس بنوعى برگشود
وان يهودان را نبود اندر خطاب * بر مسلمانان بتقريبى جواب