تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
بد روان از پهلويش جوى حكم * موج ميزد در بيانش از سينه يم
نى قوى را ميفكندى در طمع * نى ضعيف از وى شدى با يأس مع
داشت از دنيا و زينتهاى او * وحشتى كه مرد ز افعى وز عدو
بود مستأنس به حق در ليل تار * وز دو چشمش جارى از خون جويبار
دايم اندر فكر حال آخرت * نى بغفلت از خيال آخرت
روز و شب با نفس خود در كارزار * خورد و خوابش كم سجودش بيشمار
نانش از خشكى خراشيدى دهن * جامه‌هاى كهنه پوشيدى بتن
با وجودى كز نهيب و سطوتش * كس نبد قادر كه بيند صورتش
سوى او مان قدرت ديدن نبود * كس بحرفى لب نيارستى گشود
مينشستى آن چنان با ما بشفق * كه يك از ما بود ميگفتى برفق
بس ملايم بس فروتن يا انام * در جلوس و در سلوك و در كلام
بود خندان دائما بر روى ما * نيك ازان ميگشت خلق و خوى ما
كس سؤال از وى چو كردى در خطاب * دادى از نرمى و خوشرويى جواب
با فقيران مهربان و دلنواز * جمله از دنيا و اهلش بىنياز
گفت او را دوست دارى تا چه حد * گفت آن را نيست حدى در سند
همچو بر موسى است حب مادرش * عذر خواهم زين قصور از داورش
هر چه آن زايد بود يعنى كم است * زين كمى پيوسته جانم در غم است
گفت چونى در فراق و فوت وى * گفت چون يعقوب گم كرده نبى
راست گفتى اى ضرار اما صفى * دارد از وى رازهاى مختفى
آن صفات صورتش بود و تنش * خاصگان دانند وصف ذو المنش
بود او بحرى نهان در زير كف * زيرتر از بحر و كف باشد صدف
بحر چون جنبش كند در هر مقام * موجها از وى پديد آيد تمام
موجها دارند با يم بستگى * بحر را از موج نبود خستگى
ظاهر آن موجى كه از دريا شود * موج بنمايد ولى دريا بود
باقيش نايد به گفتن رو بتاب * نك شنو تفسير آيت از كتاب
گفت گر در رزم اعدائيد سست * در نبرد آيد يكى چالاك و چست
كو خدا را دوست دارد حق ورا * غالب آيد بر عدو در هر غزا
گر كسى گويد كه اين وصف است عام * نى كه مخصوص است بر يك تن بنام
چون يحبهم جمع باشد در سخن * جمع بر مفرد نبندند اهل فن
چون كه بود او بر طريق حق دليل * جمع منسوب است بر اهل سبيل
يعنى آنها كه شد اوشان رهنمون * بر جهاد اهل كفر و نفس دون
هر كه او را پيرو آمد هم وى است * خود شعاع شمس منفك زاو كى است
گفت با اصحاب روزى مصطفى * جنگ خواهد كرد مردى از شما
بعد من با مارقين و قاسطين * همچنين با ناكثين از اهل دين
جنگ من باشد بتنزيل كلام * او بتأويلست جنگش با انام
دو نفر گفتند آيا اين قبا * راست آيد هيچ بر بالاى ما
گفت نى بل آنكه دوزد موزه را * دوست دارد روز گر ما روزه را
مرد تأويل است يعنى بو تراب * بر جهاد نفس دارد صبر و تاب
مؤمنانرا خاضع است و دلنواز * در نبرد اعداكش و كافر گداز
هست افزون در يحبهم گفتگو * با تو گويم شرح آن را موبمو
اهل ظاهر گفته‌اند از اعتماد * هست حب حقتعالى با عباد
خواستن از بهر او توفيق تام * هم هدايت اندر اين دنيا تمام
در سراى ديگر اعطاى ثواب * بر نكويى و اجر و مزد بيحساب
حب بنده با خدا بىگفتگو * آنكه خود خالص كند از غير او
ليك گويند اهل معنى و اهل راز * يعنى ارباب حقيقت بىمجاز
حب حق در ذات او باشد قديم * وين شد از احببت ان اعرف قويم
ليك حب بنده بيشك حادث است * وان قدم بر حب حادث باعث است
چون كه سر زد از يحبهم حب حق * فانى از خود گشت عبد مسترق
وز شئونات خوديت مضمحل * نه محب ماند بجا نه جان و دل
پس ز گلزار يحبونه وزد * نفحهء ديگر كه از جودش سزد
بر محب فانى از بود و نمود * پس به حق باقى شود يابد وجود
پس يحبهم معنى فقر و فناست * وان يحبونه ظهورات لقاست
بعد مردن از خودى بيخودى * راه يابد بر حيات سرمدى
باز گردم سوى تفسير كلام * بعد وصف احل احباب و گرام

[ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 55 تا 62 ]

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ ( 55 ) وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ( 56 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ( 57 ) وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ ( 58 ) قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَكْثَرَكُمْ فاسِقُونَ ( 59 ) قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ ( 60 ) وَ إِذا جاؤُكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْكُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما كانُوا يَكْتُمُونَ ( 61 ) وَ تَرى كَثِيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 62 ) جز اين نيست كه ولى شما خداست و رسولش و آنان كه گرويدند آنان كه بر پا ميدارند نماز را و ميدهند زكات را وقتى كه ايشان در ركوعند ( 55 ) و آنكه دوست دارد خدا و رسولش را و آنان كه گرويدند پس بدرستى كه گروه خدا ايشانند غالبان ( 56 ) اى آن كسانى كه گرويديد مگيريد آنان را كه گرفتند دين شما را بفسوس و بازيچه از آنان كه داده شدند نامه را پيش ز شما و كافران را دوستان و بترسيد از خدا اگر هستيد گروندگان ( 57 ) و چون ندا مىكند به نماز ميگيرند آن را باستهزا و بازى اين بسبب آنست كه ايشان گروهىاند كه در نمىيابند ( 58 ) بگو اى اهل كتاب آيا ناخوش ميداريد از ما مگر آنكه ايمان آورديم به خدا و آنچه فرو فرستاده شد بما و آنچه فرستاده شد از پيش و آنكه بيشترين شما فاسقانند ( 59 ) بگو آيا خبر دهيم ببدتر از آن در جزا نزد خدا