تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
كرد آن كفارهء اجرام او * حق نويسد بر نكويى نام او
وانكه بر آنچه فرستادهء خدا * حكم نكند اندر احكام و قضا
آن گروهند از ستمكاران يقين * وضع حق سازند بر ناحق بدين

[ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 46 تا 49 ]

وَ قَفَّيْنا عَلى آثارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ ( 46 ) وَ لْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ( 47 ) وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ( 48 ) وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُونَ ( 49 ) و از پى در آورديم بر اثرهاشان عيسى پسر مريم را در حالى كه تصديق كننده بوده از آنچه پيش از اوست از تورية و داديم او را انجيل كه در آن هدايتى است و نورى و تصديق‌كننده است مر آنچه را باشد ميان دو دستش از تورية و هدايت و پنديست از براى پرهيزكاران ( 46 ) و بايد حكم كنند اهل انجيل به آنچه فرو فرستاد خدا در آن و كسى كه حكم نكرد به آنچه فرستاد خدا پس آن گروه ايشانند فاسقان ( 47 ) و فرستاديم به تو كتاب را براستى باور دارنده مر آنچه باشد ميان دو دستش از كتاب و نگهبانست بر آن پس حكم كن ميانشان به آنچه فرو فرستاده خدا و پيروى مكن مرادهاى ايشان را بميل از آنچه آمد فرا از حق از براى هر يك گردانيديم از شما شريعتى و راه روشنى و اگر خواستى خدا هر آينه كردمى شما را امتى واحد و ليكن تا بيازمايد شما را در آنچه داد شما را پس پيشى گيريد يكديگر را بخوبيها بسوى خداست مرجع شما همه پس خبر ميدهد شما را به آنچه بوديد در آن اختلاف ميكرديد ( 48 ) و آنكه حكم كن ميانشان به آنچه فرو فرستاد خدا و پيروى مكن خواهشهاى ايشان را و بترس از ايشان كه بفتنه اندازندت از برخى آنچه فرو فرستاد خدا به تو پس اگر برگردند پس بدان كه جز اين نيست كه ميخواهد خدا كه برساند ايشان را ببرخى گناهانشان و بدرستى كه بسيارى از مردمان هر آينه فاسقند ( 49 )
وز پى آنها كه بودند انبيا * بر اثرهاشان درآورديم ما
عيسى مريم رسول پاك را * روشنى ديدهء افلاك را
كو مصدق بود بر آنها كه پيش * ما فرستاديم از آيات خويش
بود آن تورات مر تنزيل را * پس به او داديم ما انجيل را
رهنما بود او بتوحيد و بنور * همچنين بر علم احكام و امور
بر طريق حقتعالى روشنى * هم مصدق مر بتورات سنى
هم بر آنچه بود از تورات پيش * در اصول و در فروع از دين و كيش
بود ارشادى خلايق را به حق * متقين را وعظ و پندى بر نسق
حكم تا از وى كنند اهلش عيان * بر هر آنچه بد ز حق نازل در آن
پس ازان كردند ترسايان عدول * بر هوا و ميل نفس بىاصول
وانكه نكند حكم بر آنچه از وجوه * گشته نازل فاسقانند اين گروه
هم بسويت اى رسول مستطاب * نازل از ما شد بصدق و حق كتاب
هم موافق هم مطابق باليقين * با هر آن چيزى كه آمد پيش ازين
از كتب و آيات صدق منزله * حل شود ز او تا امور مشكله
هم مهيمن بر وى اعنى بر كتاب * كز حق آمد با نبيين بر صواب
تا شود معلوم از آن گر ناحقى * داده رخ ز اهل كتاب از منطقى
يعنى ار تحريف حكمى كرده‌اند * تا حقى بر جاى حق آورده‌اند
ز او شود مكشوف آن اسرارها * يعنى از قرآن رموز كارها
هر چه شد تبديل از احكام إله * باشد او بر سقم و صحتها گواه
حكم ميكن پس تو بر صدق و صواب * بين ايشان يعنى ارباب كتاب
بر هر آنچه بر تو بفرستاده حق * در قصاص و رجم و احكام و نسق
فرقهء گويند چون فرموده حق * حكم كن فرض است ما را بر فرق
گر كنند اعنى ترافع بيدغل * جانب حكام ما اهل ملل
حكم كردن بهر ايشان واجب است * و ندر اين آراء امت غالبست
فرقهء گويند حكم اختيار * بر قبول و رد بود هم برقرار
نيست منسوخ اعنى آن حكم نخست * كه بتخيير آمد از حق يا كه سست
گفته ميكن حكم گر خواهى تو خود * ور نه سوى شرع خودشان ساز رد
حاكمان آن شريعت تا كنند * حكم بر وفق كتاب ارجمند
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 188 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه