تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
پس هرگز ضرر نتوانند رسانيد ترا چيزى و اگر حكم كردى پس حكم كن ميانشان بعدل بدرستى كه خدا دوست دارد عدالت كنندگان را ( 42 ) و چگونه حكم ميسازند ترا و نزد ايشانست تورية كه در آنست حكم خدا پس بر ميگردند پس از آن و نيستند آن گروه به گروندگان ( 43 ) بدرستى كه ما فرستاديم تورية را كه در آنست هدايت و نور حكم مىكند به آن پيغمبرانى كه پذيراى فرمان شدند براى آنان كه يهود شدند و خداپرستان كامل معرفت و دانايان دين و از آنچه خواسته شدند نگاهداريش را از كتاب خدا و بودند بر آن گواهان پس مترسيد از مردمان و بترسيد از من و يدل مگيريد بآيتهاى من بهاى اندك را و كسى كه حكم نكرد به آنچه فرو فرستاد خدا پس آن گروه ايشانند كافران ( 44 ) و نوشتيم بر ايشان در آن اينكه نفس بنفس است و چشم به چشم و بينى به بينى و گوش به گوش و دندان بدندان و جراحتها را قصاص پس كسى كه تصدق كند به آن پس آن كفاره است مر او را و كسى كه حكم نكرد به آنچه فرو فرستاد خدا پس آنها ايشان ستمكارانند ( 45 )
بشنوند از تو سخنها با فروغ * بر تو تا بندند بهتان و دروغ
بر خلاف آنچه تا بشنيده‌اند * شرح با ابناى جنس خود كنند
رشوه خوارانند آنها بر حرام * ميدهند احكام تغيير از مقام
سحت را فرمود حيدر رشوة است * اندر احكام خدا وين حجت است
مزد نر بر ماده بجهاندن عيان * هم بهار خمر و مزد كاهنان
اجرت كتبى كه اندر ضابطه * گردد آن بر فسق و ظلمى واسطه
وجه ميته وجه ميسر وجه كلب * مهر بغى اعنى فجور از اخذ و جلب
گفت صادق « ع » هر چه از راه حرام * بر كف آيد سحت باشد بالتمام
و اندر اينجا سحت قصد از رشوتست * هر بيانى در مقامش حكمت است
پس بيايند ار تو را اهل كتاب * بينشان كن حكم از راه صواب
يا بگردان روى ورد كن تا روند * سوى اهل ملت خود بيگزند
تا بشرع خود كنند آنها عمل * اصلح است اين مر تو را ز اهل ملل
پس تو خود باشى مخير اى رسول * گر كنى اعراض ور سازى قبول
جمعى اين تخيير را ز اهل خبر * گفته منسوخست از حكم دگر
از آن احكم بينهم كه عنقريب * شرحش آيد گر ز فهمستت نصيب
گفته در اين آيت اعراض ار كنى * نيست ضرّى وز زيان‌ها ايمنى
ور كه خواهى كرد حكمى ز افتقاد * حكم كن ما بينشان از عدل و داد
مقسطين را دوست دارد ذو الكرم * بس عجب كايشان نمايندت حكم
زانكه تورات است نزد آن گروه * واندر آن حكم اللَّه از كل وجوه
نيست پس تحكيم مقصود يهود * يا اقامهء شرع و اجراى حدود
بلكه باشد قصدشان اهوان امر * بر هر آنچه آمد از سلطان امر
پس كنند اعراض از حكم تو زود * چون كه حكم رجم آرى بر يهود
وان موافق اندر آئين مبين * با كتاب حق و تورات متين
باور ايشان را نباشد و اعتماد * هيچ بر حكم تو كآرند انقياد
شد ز ما تورات نازل در امور * واندر آن باشد هدايتها و نور
حكم با وى مينمودند انبيا * كه بدند از بعد موسى رهنما
اندر اجراى حقوق از هر مقام * وانچه ميبود از حلال و از حرام
آن كسان بر حكم خلاق العباد * بودشان تسليم محض و انقياد
بهر آن قومى كه بودند از يهود * شد ز ما تورات نازل در حدود
زان نبى بينند مقصود از يهود * بودشان بر قوم زان حكمى كه بود
عالمان پاك ربّانى بنام * قصد ز احبار است وز هاد و گرام
بود امر از حق بر ايشان بيخلاف * حفظ آن تورات را از انحراف
بر كتاب حق بدند از شاهدان * تا كه تغييرى نيابد ره بر آن
پس مترسيد از خلايق در نسق * اندر اجراى كتاب و حكم حق
مى ز من ترسيد در تبديل حكم * تا جليل آئيد از تجليل حكم
هم بنفروشيد آيات مرا * بر بهاى اندك از وجه خطا
زانكه دنيا بس بود ناپايدار * رشوتش تا چيست غير از ننگ و عار
زانكه بر ما انزل اللَّه يك لسان * حكم نكند كافرانند آن كسان
باز فرمايد كه در تورات خاص * فرض فرموديم ما اندر قصاص
نفس بالنفس آنكه يك تن را كشند * بر قصاص يك تن اين نظمست و پند
چشم بر چشمى و هم گوشى به گوش * بينيى بر بينيى بىروى پوش
سن بالسن و الجروح بالقصاص * آنچه دارد بر مساوات اختصاص
هر جراحت را به مثل آمد عوض * وين بود حكم حدود از ما عوض
حفظ حدى نيست ور ممكن تمام * چون خراش پوست يا كسر عظام
حكم آن پس كرد بايد بر ديت * وز تصدق كرد كس بر تسليت
عفو يعنى كرد آن بر ضاربش * حق نمايد عفو جرم غالبش