تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
بدهنهاشان و نه گرويدند بدلهاشان و از آنان كه يهود شدند شنوندگانند مر دروغ را شنوندگانند مر گروهى ديگر نيامدندت ميگرداندند سخن را از پس جايهاى او ميگويند اگر داده شويد اين را پس بگيريدش و اگر نه دادندتان آن را پس بترسيد و آنكه خواهد خدا آزمايش او را پس مالك نشويد مر او را از خدا چيزى آن گروه‌اند آنان كه نخواسته خدا كه پاك گرداند دلهاى ايشان را مر ايشانراست در دنيا خوارى و مر ايشانراست در آخرت عذابى بزرگ ( 41 )
اين ندانى كز خدا باشد يقين * پادشاهى سماوات و زمين
مىكند بر هر كه ميخواهد عذاب * همچنين آمرزد و بدهد ثواب
هم توانا باشد او بر كل شىء * بر عذاب و عفو قادر پى به پى
اى رسول مستطاب اندوهناك * مى مباش از كفر ارباب هلاك
كز عنادت ميشتابند آن كسان * سوى كفر و هست دينشان بر لسان
بر زبان گفتند آمنّا و هيچ * نيستشان ايمان بقلب اندر بسيج
وز كسانى هم كه هستند از يهود * منكر اسلام و دينند از جحود
بشنوند از بهر تكذيب تو حرف * از دروغى تا مگر بندند طرف
بشنوند از تو كلامى با فروغ * تا بر او پيرايه بندند از دروغ
آنچه تو ناگفته باشى پس بسهل * نسبتش بر تو دهند از كفر و جهل
للكذب باشند سمّاعون چنين * يا ز سماعون لقوم آخرين
يعنى آنچه بشنوند از تو همان * بازگو سازند بهر ديگران
نامدستند آن جماعت پيش تو * هستشان از دور نفى از كيش تو
ميدهند از ميل تغيير كلام * بعد از آنكه وضع شد در هر مقام
وان بد از تورات در رجم زنا * كه يهود از وى نمودندى ابا
بودشان دعوى كه در تورات نيست * حكم رجم اين بل بموسى افترى است
تازيانه تا چهل بايد زدن * زانى و زانيه را در انجمن
زانكه بر تفصيل شايع گشته بود * اين عمل ما بين اشراف يهود
شد زنايى اندر اشراف يهود * گفتگو در حكم آن بسيار بود
پس ز خيبر بر يهود يثرب آن * عرضه كردند از پى نظم و نشان
تا بپرسند از رسول معتمد * كه چه باشد حكم آن از رجم و حد
مصطفى بر رجم فرمان داد زود * شد پديد انكار اين حكم از يهود
كه نباشد حكم رجم اندر كتاب * گفت ز امر حق رسول مستطاب
كاندر اين معنى بابن صوريا * كوست دانا بر كتاب اندر شما
ميكنيم اين امر خواهيد از رجوع * تا نماند اختلاف اندر وقوع
پس بگفتند آنچه او گويد بجاست * واقف از تورات و حكم ما مضى است
حاضر آمد گفت پس پيغمبرش * آنكه دارى بر خدايى باورش
حاضر آور كز تو پرسم يك سخن * صدق آن گويى اگر دانى به من
هست در تورات بر گويا كه نيست * حكم رجم اندر زنا و اندازه چيست
گفت ترسم گر نگويم صدق آن * برقى آيد بهر حرفم ز آسمان
هست در تورات و زان نبود شكى * بهر آن كش نيست در دين مسلكى
گفت چون شد كه يهود آن را ابا * مينمايند از تجاهل در زنا
گفت بهر آنكه از اشراف يهود * اين عمل سر زد نشد حكمى كه بود
داشتند از خوف يا از رشوتى * مكتتم از بهر پاس حرمتى
تا زنايى ز ابن عم پادشاه * شد عيان هم گشت پامال آن گناه
عذرى آمد پس اواسط را بدست * كز چه پوشيد ار كه آن حكم حق است
از چه بر ما منحصر شد حكم حق * بر اعالى نيست اين نظم و نسق
تا نگردد ابن عمّ شاه رجم * بعد از اين در ما ندارد راه رجم
پس بپوشيديم آن حكم از كتاب * رجم بر حد شد مبدل در عقاب
تا كه باشد عام حكم اندر حصول * بر كسى عذرى نباشد در قبول
آمد اين آيت كه تحريف كلام * مينمايند اين جماعت از مقام
اينچنين گويند گر داده شويد * حكم ز او بر جلد و تحميم از اميد
پس بگيريد و بفعل آريد آن * ور نمايد حكم رجم آن بيگمان
پس نمائيد از قبول آن حذر * زانكه ندهد بر مراد ما ثمر
خواهد ار حق فتنهء از بهر كس * فتنه مىباشد عقوبت هر نفس
پس بنتوانى شدن مالك به كار * بهر او چيزى ز حق در رفع ضار
يعنى ار خواهد عقوبت بر كس او * تو نهء قادر بدفعش يك تسو
چون زمام اختيار اندر امور * نيست بر دست تو از نزديك و دور
هر چه او خواهد شود از بيش و كم * از اراده و علم و اسرار قدم
نقشها بر پرده زد نقاش غيب * نقش كى داند رموز حسن و عيب
تا تواند داد تغييرى برنگ * يا كند با كلك آن نقاش جنگ
آن كسان را هيچ علام الغيوب * مينخواهد تا شود طاهر قلوب
پاكى دل چون نخواهند از ملاك * هم نخواهد حق بر ايشان قلب پاك
هستشان رسوايى در اين جهان * جزيه و خوارى و ترس از مال و جان
هم مر ايشانراست در ديگر سراى * مر عذابى بس بزرگ از خبث راى

[ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 42 تا 45 ]

سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ( 42 ) وَ كَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فِيها حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ ( 43 ) إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ ( 44 ) وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ( 45 ) شنوندگان مر دروغ را خورندگانند مر حرام را پس اگر آمدند ترا پس حكم كن ميانشان يا روى گردان از ايشان و اگر رو بگردانى از ايشان
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 186 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه