تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤

[ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 33 تا 37 ]

إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ ( 33 ) إِلاَّ الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 34 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ( 35 ) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 36 ) يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ ( 37 ) نيست پاداش آنان كه حرب ميكنند با خدا و رسولش و ميكوشند در زمين از راه فساد مگر آنكه كشته شوند يا برادر كرده شوند يا بريده شود دستهاشان و پاهاشان از خلاف يكديگر يا رانده شوند از زمين آن مر ايشانراست خوارى در دنيا و از براى ايشانست در آخرت عذابى بزرگ ( 33 ) مگر آنان كه توبه كردند پيش از آنكه دست يابيد بر ايشان پس بدانيد بدرستى كه خدا آمرزنده مهربانست ( 34 ) اى آن كسانى كه ايمان آورديد بترسيد از خدا و بجوئيد بسوى او وسيله و جهاد كنيد در راه او باشد كه شما رستگار شويد ( 35 ) بدرستى كه آنان كه كافر شدند اگر آنكه مر ايشان را آنچه در زمين است همه و مانند آن باشد با آنكه خود را باز خرند به آن از عذاب روز رستخيز كه پذيرفته نشود از ايشان و از براى ايشانست عذابى دردناك ( 36 ) ميخواهند كه بيرون روند از آتش و نيستند ايشان بيرون‌روندگان از آن و مر ايشانراست عذابيست دائمى ( 37 )
آمد آيت كه جزاى حاربين * با خدا و با رسول آمد چنين
يعنى آنها كه كنند از فتنه غرب * با مسلمانان ز روى قتل و ضرب
ميشتابند از فساد اندر زمين * بهر قتل و غارت و آشوب و كين
آنكه خون از معدلت ريزندشان * يا بدار از حلق آويزندشان
دست و پاشان يا ببرند از خلاف * از زمين رانندشان يا بىمصاف
آن چنان كه هيچ در جايى مكان * كس بايشان ندهد از روى امان
اينست در دنيا بر ايشان خزى و بيم * هم عذاب آخرت باشد عظيم
مر محارب را كه بر تخويف ناس * مىكند عريان سلاح آن ناسپاس
در هر انحالى چه زن باشد چه مرد * اندر اين حكم است داخل بىنبرد
گر كسى را كه كشته باشد كشتنى است * وارث ار بخشد ز قتلش چاره نيست
وارث مقتول يعنى گر كند * عفو او را بايدش كشتن به حد
ور بدون عفو باشد در قصاص * بايدش كشتن ندارندش خلاص
پس كنندش صلب ور برده است مال * قطع اطرافش كنند از امتثال
دست و پا يعنى برندش بر خلاف * پس كنندش نفى دور از اختلاف
ور جراحت كرده حكمش ديگر است * بر قصاص و نفى هر دو در خور است
ور برهنه كرده باشد او سلاح * بى ز قتل و اخذ مال و افتضاح
بهر ترسانيدن كس نفى او * واجب آمد از بلد بىگفتگو
غير از آنها كه بتوبه بگروند * پيش از آنكه سويشان قادر شوند
زانكه از بعد ثبوت ارحاربى است * توبهء او مانع حد هيچ نيست
حق بدانيد اينكه آمرزنده است * هم رءوف و مهربان بر بنده است
گر محارب از عمل تائب شود * ياريش بر اهل دين واجب شود
مى بترسيد از خدا اى مؤمنان * هم وسيله سوى او جوييد هان
شد وسيله حفظ امر و نهى حق * فعل طاعت ترك عصيان در نسق
هم جهاد اندر ره او با عدو * ظاهر و باطن باخلاص نكو
تا شما گرديد شايد رستگار * زان وسايل گر كه خواهد كردگار
معنى شايد بفضل حق رجاست * نى كه ظن و احتمال اين نارواست
چون كه كشتى كشتهء خود بدروى * خرمن گندم نگردد جو جوى
بيم و اميد از خصال مؤمن است * گر چه بر پاداش طاعت موقن است
مر كه بيم از دانهء پوشيده است * كه نيايد چيزى ار كارى بد است
نان بمسكين ميدهى با صد عبوس * نزد معبود آن نيرزد يك فلوس
ميروى بهر غنيمت در جهاد * نى ز روى اعتقاد و انقياد
گر نگردى كشته و غالب شوى * بهره يا بى از منال دنيوى
نى كه اجرى از خدا باشد ترا * جز كه دل پاك از هوا باشد ترا
محض طاعت رو نمايى در جهاد * اجر وافى يا بى از رب العباد
وان عملها را بر اينسان موبمو * هر چه كارى بد روى بيگفتگو
پس تو بيم از نيت مغشوش دار * طاعت از اخلاص دل كن هوشدار
پس وسيله رو به حق آوردنست * طاعت از اخلاص كامل كردنست
ور كه باشد حيدر و آلش بجاست * مهر ايشان هم وسيلهء بر خداست
هر كه اندر مهر حق پاينده است * بندگان خالصش را بنده است
خاصه عبدى كو ولى غالب است * بر خلايق مهرش از حق واجب است
اى ولى حق بجان روشنت * در دو عالم دست ما و دامنت
ما همان طفليم كز هر محنتى * ميگريزد بر پدر بىخجلتى
گر خطايى آمد از ما در ظهور * تو مگير از بستگان خود نفور
بر صفى حق كرد اتمام نعم * خود تو دانى كز كجا بود آن كرم
داند اين يعنى كه ميداند صفى * كز كجا بود آن عنايات خفى
پس مگير الطاف خويش از ما تو باز * زانكه مفطوريم بر عشق و نياز
وانكسان كه كافر و احمق شدند * ساجد هر چيز غير از حق شدند
گر كه ايشان را بود در كل حال * هر چه اندر عالمست از ملك و مال
يا دو چندان زانچه باشد در زمين * تا فداى خود كند آن را يقين
نفس خود را يعنى از آن و آخرند * از عذاب يوم دين بيچون و چند
نيست آن مقبول ز ايشان ابين است * بىنيازى محض ذات ذو المنن است
بهر ايشانست خسران و هلاك * وان عذاب بيحساب دردناك