تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
همچنين ز انها كه گفتندى صريح * ما نصاراييم و از شهر مسيح
بود نصران قريهء كآنجا مكان * داشت عيسى نام نصرانيست زان
ما نصاراييم وز انصار خدا * پس بهر تقدير بگرفتيم ما
زان جماعت نيز پيمانى كه بود * بر همانسان كه گرفتيم از يهود
هم چنان كردند ترك آن قوم نيز * بهره‌اى كان بود وافى در تميز
داده بوديم آنچه را بر يادشان * از ظهور احمد كامل نشان
پس به آن شومى بر افكنديم نيز * دشمنى ما بينشان تا رستخيز
زود باشد كه دهد حقشان خبر * بر هر آنچه ميكنند از بد سير
اى يهود و اى نصارى بر شما * مر رسولى با كتاب آمد ز ما
مىكند روشن شما را از كتاب * آنچه مخفى ميكنيد از فصل و باب
و از كثيرى زان كند عفو از شما * كه همى داريد آن را در خفا
آمد از حق بر شما نورى عيان * هم كتابى كوست روشن بالبيان
مينمايد حق بخلق اندر اياب * ره ز وى يعنى كه از نور و كتاب
در هدايت نور حق پيغمبر است * يا وليى كو بدانايى سر است
تابع رضوان او راه سلام * هست باز از هر طرف بر وى تمام
يعنى آن كو خواست خوشنودى وى * باشد از آفات ايمن پى به پى
مينمايد خارج از ظلماتشان * سوى نور و ايمن از آفاتشان
اين بود با اذن او يعنى كه خواست * بهر ايشان تا نمايد راه راست
وانكه كافر گشت و گفت از ناروا * مر مسيح ابن مريم را خدا
ابن مريم بودنش باشد گواه * اندر اين كو بنده باشد نه إله
زانكه مريم بوده ز او اكبر بسال * نيست حادث را خدايى در مجال
كيست كو پس مالك او تا آن خدا * منع سازد هيچ شيئى بر ملا
گر عيان گردد ارادهء ديگرش * كه هلاك آيد مسيح و مادرش
يا هر آن چيزى كه باشد در زمين * جمله را نابود فرمايد چنين
از خدا باشد زمين و آسمان * وانچه باشد اين دو را اندر ميان
آفريند هر چه خواهد در زمين * همچو آدم كآفريد از ماه و طين
خلق حوّا بى ز ام چون كرده بود * بىپدر هم خلقت عيسى نمود
بىآب و ام مينمايد خلق گاه * هم چو آدم را كه از خاك سياه
آفريند بىپدر همچون مسيح * يا كه بىمادر چو حوائى صريح
حق بود قادر بهر چيزى براست * ميتواند كرد هر كارى كه خواست
از غلط گفتند ترسا و يهود * ما پسرهاى خداييم از نمود
هم احباى خدا و ابنا و يار * كى معذب گردد از پروردگار
گو چگونه پس نمايد حق عذاب * مر شما را در ذنوب بيحساب
زانكه فعلى هيچ بىپاداش نيست * ور بود بيرون ز عدل و ايمنى است
نيست هم پاداش فعل ديگرى * برد گر كس راجع اندر منظرى
هر كسى يابد جزاى كار خويش * خود رسد بر فخر خويش و عار خويش
چون شما داريد هر يك اعتراف * بر عذاب هر دو عالم بىخلاف
عجل را كرديد سجده از فسون * حكم شد كز يكدگر ريزيد خون
پس نه احباب و نه ابناء اللهيد * بل بشر باشيد و خلق ار آگهيد
همچو ديگرها كه خلقند و بشر * از حق آيدشان جزاى خير و شر
بر ارادهء اوست غفران و عذاب * مستحق تا كيست بر عفو و عقاب
بر سماوات و زمين شاهست او * هم به او برگشت هر يار و عدو
آمد اى اهل كتاب از نزد ما * بر شما پيغمبرى صاحب لوا
بر شما روشن نمايد او سبل * بر زمان فترت از وحى و رسل
چون كه گوئيد از طريق اعتذار * بهر ما نامد رسول از كردگار
تا كه بدهد مژده بر ما يا كه بيم * آمد آن كس با چنين وصف عظيم
تا كه باشد امتحان جزء و كل * خارها موضوع گردد هم ز گل
حق فرستاد انبيا را پى به پى * چون توانا باشد او بر كل شىء
اى محمد « ص » آور از موسى به ياد * چون كه گفت او قوم خود را از و داد
كاى گروه از نعمت رب العباد * كه شما را داده او آريد ياد
چون كه گردانيد او پيغمبران * در شما هم باز شاهان و سران
بر شما داد آنچه از خلق جهان * بر كسى آن را نداد از انس و جان
چون شكاف بحر و نزل مائده * تا شما را باشد افزون فائده
اى گروه من در آئيد از رضا * در زمينى بر فواكه پر نوا
كآن فلسطين است يا خود ارض شام * يا بود بيت المقدس آن بنام
آن زمين كه حق نوشته بر شما * نزد قسمت تا در آن گيريد جا
چون كه ايشان را ز جباران هراس * بود در دل مينمودند التماس
تا بسوى مصر برگردند باز * با نقيبان بودشان اين گونه راز
كاش ما را بود سالارى بپيش * با زمان مىبرد تا بر جاى خويش

[ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 22 تا 26 ]

قالُوا يا مُوسى إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ ( 22 ) قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ( 23 ) قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ ( 24 ) قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ ( 25 ) قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ ( 26 ) گفتند اى موسى بدرستى كه در آن گروهى جبارانند و بدرستى كه ما داخل نميشويم در آن هرگز تا بيرون روند از آن پس اگر بيرون روند از آن پس بدرستى كه ما داخل شنوندگانيم ( 22 ) گفتند دو مرد از آنان كه ميترسيدند انعام كرد خدا بر آن دو كه داخل شويد بر ايشان از آن در پس چون داخل شديد در آن پس بدرستى كه شما غالبانيد و بر خدا پس توكل كنيد اگر هستيد گروندگان ( 23 ) گفتند اى موسى بدرستى كه ما داخل نميشويم در آن هرگز ما دام كه باشند در آن پس برو تو و پروردگارت پس كارزار كنيد كه ما اينجا نشسته‌هائيم ( 24 ) گفت اى پروردگارم بدرستى كه من مالك نيستم جز خودم و برادرم را پس جدايى انداز ميان ما و ميان گروه
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 181 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه