تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
پس نبايد آب را پس قصد كنيد خاكى پاك پس مسح كنيد رويهاتان را و دستهاتان را از آن نخواهد خدا كه كند بر شما هيچ تنگى و ليكن ميخواهد تا پاك گرداندتان و تمام كند نعمت خود را بر شما باشد كه شما سپاس گزاريد ( 6 ) و ياد كنيد نعمت خدا را بر شما و پيمان او كه استوار كردتان به آن چون گفتيد شنيديم و فرمانبرديم و بترسيد از خدا بدرستى كه خدا داناست بسراير سينه‌ها ( 7 ) اى آن كسانى كه گرويديد باشيد ايستادگان مر خدا را گواهان بعدل و ندارد شما را دشمنى گروهى بر آنكه داد نكنيد داد كنيد كه آن نزديكتر است مر پرهيزكارى را و بترسيد از خدا بدرستى كه خدا آگاه است به آنچه ميكنيد ( 8 ) وعده داد خدا آن را كه گرويدند و كردند شايسته كه مر ايشانراست آمرزش و مزدى بزرگ ( 9 ) و آنان كه كافر شدند و تكذيب كردند آيتهاى ما را آن گروه اهل دوزخند ( 10 ) اى آن كسانى كه گرويديد ياد كنيد نعمت خدا را بر شما چون قصد كردند گروهى كه دراز كنند بشما دستهاى خود را پس بازداشت دستهاشان را از شما و بترسيد از خدا و بر خدا پس بايد توكل كنند گروندگان ( 11 )
مردمان را از تو مىباشد سؤال * كز مطاعم چيست ايشان را حلال
گو حلال آمد شما را طيبات * غير از آنچه باشد از مستخبثات
هست هر چيزى حلال و رايگان * تا نكرده شرح استخباث آن
زانكه اصل آمد اباحت در طعام * جز كه سازد شرع چيزى را حرام
همچنين طيب بود بىمنع و قيد * آنچه را كلب شكارى كرده صيد
يا كه عام است اين زهر چيزى بسير * كو تواند كرد صيد از كلب و طير
آنچه آموزيد ايشان را شكار * صيدشان باشد حلال از هر مقام
صيد را بهر شما دارد نگاه * هم نه زان چيزى خورد بىاشتباه
ور خورد نبود معلم آن دد است * آنچه باقى مانده ز او ضار و بد است
ور ز حملهء سگ بميرد جانور * تا رسد صاحب شكار او را بسر
برده باشد گر كه نام كردگار * چون فرستد كلب را سوى شكار
آن حلال و پاك بهر مردم است * وارد اندر حكم ما ذكّيتم است
مى بترسيد از خدا گو با شتاب * از حلال و از حرامستش حساب
بر شما امروز حل شد طيبات * هر طعام پاك يعنى يا ثقات
هم طعام صاحبان نامه‌ها * بر شما باشد بهر حالى روا
هم بود جايز كه بر اهل كتاب * از طعام خود دهيد اندر نصاب
نيست با اهل كتاب اعنى حرام * گر بدل سازيد چيزى از طعام
اندر اين باب است افزون گفتگو * از كتاب فقه اگر خواهى بجو
مذهب جعفر در اين باب اى غلام * غله را دانند گر دانى طعام
يا هر آن چيزى كه هست از جامدات * نى ذبيحه يا طبيخ و مايعات
هم حلال آمد زنان پارسا * بنده يا آزاد از بهر شما
وانزنان كاهل كتاب و اهل كيش * از شما ميبوده‌اند ايشان بپيش
يعنى آن نسوان كه در حصن حدود * محصناتند از نصارى و يهود
بهر خود دانند گر ايشان حلال * ور كنند اعراض دور است از مقال
اندر اين هم هست افزون اختلاف * نسخ داند جعفران را بيخلاف
ذكر قول مختلف در هر مقام * نيست لازم كافى است اصل كلام
بر شما باشند اين نسوان حلال * گر كه بدهيد اجرشان بىقيل و قال
دادن اجر التزامست آن به مهر * نى كه گر ندهى حرام است آن بقهر
بايد آن باشد بعفّت در نكاح * نى بپنهانى و اخدان و سفاح
شرح آن بگذشت در سورهء نساء * باز بنگر هوشت ار باشد رسا
ور كه با ايمان شود كافر كسى * بر حلال و بر حرام حق بسى
پس يقين باطل شود اعمال او * منقلب گردد بزشتى حال او
او زيان كار است اندر آخرت * بىنصيب و نااميد از مغفرت
اى كسانى كاهل ايمانيد باز * چون كه برخيزيد از بهر نماز
روى خود شوييد و تا مرفق دو دست * شستن شرعيست اين بر حق پرست
مسح رأس و رجل تا كعبين هم * كاستخوان برتر است آن بر قدم
ور جنب گرديد از مسىّ شما * شد طهارت واجب از سر تا به پا
در جنابت غسل باشد فرض دين * هم مساوى خواب و بيدارى يقين
ور كه بيماريد يا اندر سفر * كاب باشد از شما بر دور تر
بيم خصم و جانور باشد به راه * يا كه باشد آب اندر قعر چاه
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 178 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه