تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
براههاى سلامتى و بيرون ميارد ايشان را از تاريكيها بروشنايى باذنش و هدايت مىكند ايشان را به راه راست ( 16 ) بتحقيق كافر شدند آنان كه گفتند بدرستى كه اوست مسيح پسر مريم بگو پس كيست كه منع كند از خدا چيزى را اگر خواهد كه هلاك كند مسيح پسر مريم و مادرش و هر كه در زمين است همه و مر خدا راست پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست ميآفريند آنچه خواهد و خدا بر همه چيزى تواناست ( 17 ) و گفتند يهودان و ترسايان ماييم پسران خدا و دوستان او بگو پس چرا عذاب مىكند شما را بگناهانتان بلكه شما انسانيد از جمله آنكه آفريد مىآمرزد مر آن را كه خواهد و عذاب مىكند آن را كه خواهد و مر خدا راست پادشاهى آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست و بسوى اوست مرجع ( 18 ) اهل اهل كتاب بتحقيق آمد شما را رسول ما بيان مىكند براى شما بر فاصله از رسولان مبادا كه بگوييد نيامد ما را هيچ مژده‌دهنده‌اى و بيم‌كننده پس بدرستى كه آمد شما را مژده‌دهنده و بيم‌كننده و خدا بر همه چيزى تواناست ( 19 ) و هنگامى كه گفت موسى مر قومش را اى قوم ياد كنيد نعمت خدا را بر شما چون گردانيد در شما پيغمبرانى و گردانيد شما را پادشاهان و داد شما را آنچه را كه نداد به هيچ يك از جهانيان ( 20 ) اى قوم من داخل شويد آن زمين پاك گردانيده را كه نوشت خدا براى شما و باز پس مرويد بر پشتهاتان پس بگرديد زيانكاران ( 21 )
حق ز اسرائيليان بگرفت چون * عهد بهر جنگ جباران دون
تا موافق جمله با موسى شوند * سوى شام از مصر ز امر حق روند
پس دو و ده از نقيبان بصير * بهرشان كرديم تعيين در مسير
حق تعالى گفت با آنها كه من * با شما هستم بهر جا بىسخن
در زمين شام چون آريد رو * مىدهم نصرت شما را بر عدو
گر به پا داريد با شرطش صلوة * هم دهيد از مال بر مسكين زكات
بر رسولان آوريد ايمان تمام * تقويت ز ايشان كنيد از هر مقام
بر خدا بدهيد قرض از رزق مال * قرض نيكو يعنى از وجه حلال
قرض انفاق است اندر راه حق * از خلوص و بندگى بر مستحق
در گذارم تا گناهان از شما * اندر آرم در بهشت پر نوا
بوستانى كآن مصونست از خزان * نهرها از زير آن باشد روان
پس هر انكو بعد از اين عهد اكيد * گشت كافر غير گمراهى نديد
گمرهى را كرده بر خويش اختيار * وز طريق راست باشد بر كنار
پس يقين ز اشكستن پيمانشان * باز رانديم از در احسانشان
هم بگردانديم زان سستى بسى * در عقوبت قلبهاشان را قسى
قلب قاسى از نشان دوزخ است * در خور آن سست عهدى اين فخ است
ميكنند از عمد تحريف كلام * در قساوت اين عمل باشد تمام
حرف تورات از مقام و موضعش * مىبگردانند بر ناموقعش
منقلب يعنى بتأويلات خام * ميكنند احكام تورات و كلام
حظ وافى رفتشان يك جا ز ياد * كه بر ايشان حق بوعظ و پند داد
نيست زايل اطلاعت بر يهود * وان خيانتها كز ايشان رخ نمود
دايم اعنى آگهى از حالشان * تا چه باشد پيشه و افعالشان
خائنند و بد سير جز اندكى * كه نماندند از ديانت در شكى
پس ز ايشان در گذر يعنى بپوش * آن قبايح وز بيانش شو خموش
محسنان را دوست ميدارد خدا * نيك باشد عفو و صفح از هر خطا
عفو احسانست و بس مستحسن است * گر بكافر يا كه آن بر مؤمن است