سعى در انهدام بنيان وجود او مىنمائيد . پس فرعون خربيل و سعايت كنندگان را در حضور خود طلبيد و از حقيقت حال استفسار نمود . اهل سعايت بخربيل گفتند كه تو انكار ربوبيت فرعون ميكنى و كفران ميورزى نعمت چندين سالهء او را . خربيل متوجه فرعون شده گفت تو هرگز از من دروغى استماع نمودى ؟ فرعون گفت نه پس فرعون گفت ازين سعايتكنندگان سؤال كن كه خداى ايشان و خالق و رازق و دافع مكاره ايشان كيست ؟ ايشان گفتند كه همهء اينها فرعون است خربيل گفت گواه ميگيرم تو را اى فرعون و هر كرا كه در نزد تو حاضرند بر اين كه خداى ايشان و خالق و رازق ايشان خداوند و خالق و رازق منست و مرا پروردگارى و خالقى و رازقى غير از پروردگار و خالق و رازق ايشان نيست و نيز گواه ميگيرم تو را و حاضرين مجلس تو را كه هر پروردگارى و رازقى و خالقى كه سواى پروردگار و خالق و رازق ايشان است من از آن و از ربوبيت آن بيزارم و انكار خدايى او مىنمايم و مراد خربيل ازين قول اين بود كه پروردگار ايشان همان پروردگار منست و اين معنى بر فرعون و فرعونيان مخفى مانده توهم نمودند كه او ميگويد كه فرعون رب و خالق و رازق منست پس فرعون سعايتكنندگان خربيل را در مقام عتاب و خطاب درآورد كه شما ميخواهيد كه ميان من و ميان پسر عم من فتنه اندازيد و در ملك من فساد كنيد بعد ازين فرمود كه ايشان را چهار ميخ كردند و ميخى بر سينهء ايشان نيز فرو كوفتند و فرمود كه بشانههاى آهنين گوشت بدن ايشان را جدا كنند از اين است كه خداى تعالى فرموده :
فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ
بنا برين مراد از آل فرعون آن جماعتىاند كه سعايت خربيل نزد فرعون كردند و مراد از عذاب چهار ميخ كردن ايشان و جدا كردن گوشتهاى ايشانست از بدن ايشان با شانههاى آهنين ازين حديث معلوم مىشود كه مؤمن آل فرعون از قتل نجات يافت و حديث على بن ابراهيم و محاسن برقى افادهء خلاف اين مىكند .