تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
اين است كه گويى بهر كس كه نزد تو آيد و با تو برخورد
لا مِساسَ
نيست مساس و اختلاط ميان من و تو و الا هر دو بحرارت تب گرفتار خواهيم شد ، بنا بر اين مردم از او تنفر كردند و او مانند بهائم در صحارى مىگشت ، و در بعضى تفاسير مذكور است كه اولاد سامرى نيز به اين عقوبت مبتلا بودند و اولاد او در اين زمان نيز همين حال دارند و در مصر و شام مشهور بلا مساس‌اند چنانچه على بن ابراهيم تصريح بر اين كرده و اين عقوبت كه مذكور شد ، عقوبت دنيوى است ، و اما عقوبت اخروى
وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً
و بدرستى كه مر تو راست براى عذاب در آخرت وعده‌اى كه
لَنْ تُخْلَفَهُ
هرگز تخلف كرده نشوى از آن پس تو خسر الدنيا و الآخره خواهى بود
وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً
و نظر كن بسوى معبود خود كه عجل است آن معبودى كه بودى تو هميشه بر عبادت آن عاكف و مقيم . « ظلت » در اصل « ظللت » بود كه احد لامين را به جهت تخفيف حذف كرده‌اند
لَنُحَرِّقَنَّهُ
هر آينه بسوزانيم آن را به آتش ، و يا ريزه ريزه گردانيم آن را بسوهان ، گويند كه قرائت حضرت امير المؤمنين عليه الصلاة و السلام « لنحرقنه » بفتح نون و سكون حا بوده و معنى آن همان معنى دوم قرائت مشهوره است ، پس اين قرائت تأييد معنى دوم قرائت مشهوره مىكند
ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ
پس پراكنده سازيم خاكستر آن را ، و يا ريزه‌هاى آن را كه از سوهان برآمده
فِي الْيَمِّ
در دريا
نَسْفاً
پراكنده ساختنى ، تا بدانى تو اى سامرى و بدانند عبدهء عجل كه آنچه حالش چنين باشد عبادت آن عين ضلالت و محض جهالت است ، پس خطاب بعبدهء عجل كرده فرموده كه :
إِنَّما إِلهُكُمُ
جز اين نيست كه معبود شما كه مستحق عبادت است
اللَّهُ الَّذِي
آن خدايى است كه
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
نيست هيچ معبودى به حق بجز او
وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً
احاطه كرده است همه چيز را از روى علم و دانش ، نه گوساله كه در غباوت و نادانى ضرب المثل است .