باز نميگرداند گوساله بسوى ايشان سخن را و در جواب گفتگوى حرفى نميتواند گفت ، و اين توجيه بنا بر رفع « الا يرجع » است و بعضى كه « الا يرجع » را بنصب عين خواندهاند كلمهء « ان » را ناصبه ميدانند ، و قاضى ناصر الدين بيضاوى اين وجه را ضعيف شمرده و بواسطهء آنكه « أ فلا يرون » بمعنى « أ فلا يعلمون » است كه آن از افعال قلوب و يقين است و « ان » ناصبه بعد از افعال يقين واقع نمىشود
وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً
و مالك نيست براى ايشان زيانى را و نه سودى را ، و چنين چيزى را چگونه توان معبود خود دانست .
وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ
و هر آينه بتحقيق گفته بود مر ايشان را هارون بطريق نصيحت و موعظه
مِنْ قَبْلُ
پيش از آمدن موسى
يا قَوْمِ
اى قوم من
إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ
جز اين نيست كه ابتلا كرده شدهايد بسبب عجل و پرستش آن تا بر همگنان ظاهر شود كه راسخ در ايمان كيست
وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ
و بدرستى كه پروردگار شما خداى بخشنده است
فَاتَّبِعُونِي
پس پيروى كنيد مرا ، در عبادت اينچنين پروردگارى
وَ أَطِيعُوا أَمْرِي
و اطاعت كنيد حكم مرا ، در ثابت بودن در دين اسلام .
قالُوا
گفتند عبدهء عجل در جواب هارون
لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ
ما هميشه باشيم بر عبادت عجل
عاكِفِينَ
اقامتكنندگان
حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسى
تا آنكه برگردد بسوى ما موسى از كوه طور تا معلوم شود كه او عبادت عجل مىكند يا نه ، پس عبدهء عجل قصد قتل هارون نمودند و هارون از ايشان گريخت و در اين حال بودند تا آنكه موسى بعد از اتمام ميقات از كوه طور برگشت و خواست كه بر قوم خود وانمايد كه ايشان اختيار امر عظيمى كردهاند ، الواحى را كه با خود از كوه طور آورده بود از دست انداخت و محاسن برادر خود هارون را گرفته پيش خود كشيد و از روى عتاب ،
[ سوره طه ( 20 ) : آيات 92 تا 94 ]
قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا ( 92 ) أَلاَّ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي ( 93 ) قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي ( 94 )