« فذلك الذى شق على اوريا »
و از آنچه در مجمع البيان از حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه و على اولاده الأئمة المعصومين روايت كرده كه
« لا اوتى برجل يزعم ان داود تزوج امرأة اوريا الا جلدته حدين حدا للنبوة و حدا للاسلام »
معلوم مىشود كه حضرت داود زن او را نخواسته و در امالى صدوق از حضرت صادق عليه السّلام مرويست كه آن حضرت فرمودند
« ان رضا الناس لا يملك و السنتهم لا تضبط ا لم ينسبوا داود عليه السّلام الى انه تبع الطير حتى نظر الى امرأة اوريا فهواها و انه قدم زوجها امام التابوت حتى قتل ثم تزوج بها »
در تفسير على بن ابراهيم ازين نوع احاديث است كه مقبول علماى اهل بيت عليهم السلام نيست و حمل آن حديث بر تقيه با آن حكايت دور و دراز دور مينمايد اللَّه تعالى اعلم بحقايق كلمات اوليائه . و بعضى از مفسرين چنين گفتهاند كه با وجود آنكه داود نود و نه زن داشت زنى را كه اوريا بن حيان خطبه كرده بود خواستگارى كرد و اهل آن زن بداود رضا دادند و به عقد او درآوردند ليكن چون خواستگارى زنى كه ديگرى خواستگارى كرده باشد مكروهست و خلاف اولى بنا بر آنچه گفتهاند كه « حسنات الأبرار سيئات المقربين » حق سبحانه و تعالى با داود در مقام عتاب درآمده دو كس را فرستاد كه نزد داود رفته بطريق استفسار تنبيه كنند او را كه اين كار لايق حال تو نبوده و بنا بر اين مراد از نعجه زنست و خطاب :
وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ
بمعنى خطبه و خواستگاريست .
و بعد ازين حق تعالى در مقام اتمام نعمت بر داود ميفرمايد كه :
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
اى داود بدرستى كه گردانيديم ما تو را جانشينى در روى زمين يعنى تدابير امور بندگان را در كف كفايت تو نهاديم
فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ
پس حكم كن ميان مردمان براستى
وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى
و پيروى مكن هواى نفس را كه آن تعجيل در قولست
فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
تا بيرون آرد تو را تبعيت هواى نفس از راه خداى تعالى .