حب را اضافه بخير كه اسب است كردند پس گفت سليمان بدرستى كه من دوست مىدارم اسبان را دوست داشتنى كه آن دوست داشتن من ناشى است
عَنْ ذِكْرِ رَبِّي
از امر پروردگار من زيرا كه حق تعالى امر كرده مرا كه اسبان خوب به بندم و مهيا دارم آنها را بواسطهء جهاد با اعداى دين
حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ
متعلق بعرض است يعنى عرض اسبان ممتد بود تا آنكه همه از نظر سليمان گذشتند و پوشيده شدند از نظر او گويا كه در زير پرده درآمدند و محتملست كه ضمير تورات راجع بشمس شود هر چند سابق ذكر آن نشده باشد بواسطهء دلالت لفظ عشى بر آن يعنى عرض اسبان ميكردند تا آنكه آفتاب پوشيده شد و بحجاب غروب مختفى گرديد چنانچه از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مرويست كه ضمير تورات راجع بشمس است .
و بعد ازين حضرت سليمان از غايت خواهشى كه داشت باصحاب خود گفت :
رُدُّوها عَلَيَّ
بازگردانيد اسبان را به من و چون بازگردانيدند
فَطَفِقَ مَسْحاً
اى فطفق يمسح مسحا يعنى پس سليمان شروع كرد كه مسح كند مسح كردنى
بِالسُّوقِ
بساقهاى آن اسبان
وَ الْأَعْناقِ
و بگردنهاى آنها يعنى پس شروع كرد بدست ماليدن يال و گردن و ساق آنها چنانچه عادت مستمره اينست كه هر گاه اسب خوبى را ببينند دست به گردن و اطراف او ميمالند و يا آنكه قوايم و اعناق آن اسبان را غسل داد و شست و شو كرد از جهت صيانت و اكرام آنها و گاهى عربان مسح را بر غسل اطلاق ميكنند . مجموع اين تفاسير مأخوذ از كتاب تنزيه الانبياء ذو المجدين سيد مرتضى رضى اللَّه عنه است و در اينجا ابتلا نسبت بسليمان فهميده نميشود و در من لا يحضره الفقيه از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه روزى در وقت عصر حضرت سليمان مشغول عرض اسبان گرديد تا آفتاب فرو رفت و فضيلت نماز عصر از سليمان فوت شد چنانچه سليمان گفت كه من اختيار محبت اسبان كردم بر ياد پروردگار خود كه آن نماز عصر است در وقت فضيلت آن تا آنكه