تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩
نام او حزقيل بود و چون حزقيل آواز جبال و صوت سباع را شنيد دانست كه داود از اين راه ميگذرد گفت اين آن پيغمبر خطاكننده است . داود آواز داد كه رخصت ميدهى كه پيش تو بيايم ؟ حزقيل گفت نه زيرا كه تو گناه‌كارى داود بگريه افتاد حق تعالى وحى بحزقيل فرستاد كه بگناه داود او را تعيير و سرزنش مكن و در بدل آن از من عافيت بطلب پس حزقيل از بالاى كوه پائين آمد و دست داود را گرفته بالاى كوه برد داود به او گفت كه هرگز ارادهء گناهى كرده‌اى ؟ حزقيل گفت نه پس داود گفت كه اينهمه عبادت كه ميكنى هيچ وقت در مقام عجب و تكبر برآمدى ؟ گفت نه پس داود گفت هرگز ميل به دنيا كرده و دوست‌داشتنى كه از لذات و شهوات دنيا برخوردار شوى ؟ گفت آرى . داود گفت در دفع آن چه چاره ميكنى ؟ گفت داخل اين غار كه مىبينى ميشوم و از آن عبرت ميگيرم و از خواهش دنيا و لذات آن مىگذرم . پس داود وارد غار گرديد و در آنجا تختى ديد از حديد كه بر بالاى آن كلهء آدمى و استخوان پوسيده بود و لوحى از از حديد نيز در آنجا ديد و در آن لوح مكتوب بود كه اسم من اروى بن سلم است هزار سال سلطنت دنيا كردم و هزار شهر بنا كردم و هزار دختر صاحب جمال را ازالهء بكارت كردم و آخر كار من اينست كه خاك فرش منست و سنگ بالش من و حيات و ديدان مصاحب و همنشين من پس هر كه مرا بيند يقين كه مغرور نخواهد گرديد از دنيا و لذات آن . داود از آنجا گذشت تا آنكه بر سر قبر اوريا رسيد و ندا كرد جوابى نشنيد تا سه مرتبه و در مرتبهء سوم اوريا جواب داد كه چيست تو را اى پيغمبر خدا كه مرا از سرور خود اندازى ؟ داود گفت مىخواهم كه غفران تو شامل حال من گردد و گناه مرا عفو كنى وحى بداود آمد كه آنچه كرده‌اى بتفصيل بيان كن تا اوريا بشنود پس داود مانند سابق سه مرتبه ندا كرد و در مرتبهء سوم گفت كه اى اوريا در حق تو چنين و چنين كرده‌ام . اوريا جواب داد كه آيا انبيا مثل اين اعمال را بجا مىآرند كه تو بجا آوردى ؟ بعد ازين چند مرتبه از اوريا طلب عفو زلات خود مىنمود و جواب نشنيد تا آنكه حق
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 819 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي