تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 818

مساهمون:

ص٨١٨
مقتول گرديد و در وقتى كه خبر قتل اوريا بداود رسيد دو فرشته در عبادت خانه او آمدند و مخاصمه‌اى كه در ميان يكديگر داشتند بعرض داود رسانيدند و داود در آن وقت نود و نه زن داشت و اوريا همين يك زن بنا برين مراد از نعجه زن اوريا خواهد بود . داود بمدعى گفت «
لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ
» پس فرشتهء مدعى عليه بخنديد و آهسته گفت « حكم الرجل على نفسه » يعنى اين مرد حكم بر نفس خود كرد . داود گفت عصيان كرده مع هذا خنده نيز ميكنى ؟ ميخواستم كه دندانهاى تو را بشكنم فرشته مدعى عليه در حين عروج به آسمان گفت اگر داود بحقيقت حال مطلع مىبود هر آينه ميدانست كه او اولى و احق بود از من بشكستن دندان . داود بعد ازين متفطن شد به آنچه كرده بود و چهل روز در سجده افتاد و شب و روز گريه و زارى ميكرد و به غير از آنكه براى نماز برخيزد ديگر برنميخاست تا آنكه شكافته شد پيشانى او و خون از چشمهاى او جارى گرديد و بعد از چهل روز كه به اين حال گذرانيدند به او رسيد كه چيست تو را اى داود . اگر گرسنه‌اى بگو تا تو را سير گردانيم و اگر تشنه‌اى بگو تا سيرابت سازيم و اگر برهنه‌اى بدن تو را بپوشانيم و اگر خايفى تو را ايمن گردانيم ؟ داود گفت اى پروردگار من روزگار من بخوف و هراس ميگذرد و چون خايف نباشم كه بتحقيق ميدانم آنچه را كه من به عمل آورده‌ام و تو حاكم عادلى كه اصلا از ظلم ظالم تجاوز نميكنى . درين وقت وحى بداود آمد كه توبه كن . داود گفت چه نوع توبه كنم ؟ ندا آمد كه بر سر قبر اوريا بن حيان برو تا من او را زنده گردانم و از او سؤال مغفرت و آمرزش كن اگر او تو را بيامرزد من نيز تو را بيامرزم . داود گفت اگر نيامرزد چكنم ؟ ندا آمد كه من چنان خواهم كرد كه او تو را بطيب خاطر بيامرزد پس داود پياده بر سر قبر اوريا روانه شد و در راه زبور ميخواند و هر سنگ و درخت و كلوخ و كوه و طيور و سباع كه آواز داود را مىشنيدند با او به خواندن زبور مشغول مىشدند تا آنكه در ميان راه بكوهى رسيد و در آن كوه پيغمبرى عابد جا داشت كه