كننده بودند بتسبيح به اين معنى كه هر وقت كه داود لب بتسبيح ميگشود هر يك از آنها نيز تسبيح ميگفتند . و درين آيت اشارت بر دوام تسبيح است و بعضى معنى آيت را چنين گفتهاند كه هر يك از داود و جبال مر خداى تعالى را دايم اطاعتكننده بودند نه بتسبيح ؛ بنا برين ضمير له راجع بخداى تعالى است و لفظ كل شامل داود نيز هست .
وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ
و محكم كرديم سلطنت و ملك او را به قوت و بشكر بسيار
وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ
و داديم او را كمال علم و عمل و يا داديم او را نبوت
وَ فَصْلَ الْخِطابِ
و داديم او را كمال فاصل ميان حق و باطل . و در عيون اخبار الرضا از آن حضرت روايت كرده كه مراد از فصل خطاب معرفت لغاتست ، و در جوامع الجامع از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه فصل الخطاب اين قولست كه
« البينة على المدعى و اليمين على - المدعى عليه »
در كتاب عيون اخبار الرضا روايت كرده كه على بن محمد بن الجهم از حضرت امام على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا پرسيد كه خطبهء حضرت داود عليه السّلام چه بود ؟ حضرت فرمود كه داود عليه السّلام گمان كرد كه حق سبحانه و تعالى مخلوقى اعلم ازو خلق نكرده بنا برين حق تعالى در مقام ابتلا و امتحان ، دو فرشته را نزد او فرستاد كه تا با هم مخاصمه كنند . و در كتاب احتجاج از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه آن دو فرشته جبرئيل و ميكائيل بودند و داود بر خلاف رسم تعجيل نمود و بدون آنكه بينه از مدعى بطلبد و از مدعى عليه تفتيش آن مقدمه نمايد ، گفت مر مدعى را كه مدعى عليه بر تو ظلم كرده چنانچه حق تعالى ميفرمايد كه :
[ سوره ص ( 38 ) : آيات 21 تا 23 ]
وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ ( 21 ) إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ ( 22 ) إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ ( 23 )