تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
آوردند و ما نيز مانند دو حجت ايشان آورديم اذا تعارضا تساقطا . اما يك چيز ديگر مانده و آن اينست كه اگر ايشان مرده‌اى را زنده كنند ما بدين ايشان در مى آييم و من شنيده‌ام كه ملك را يك پسر بوده كه درين ايام فوت شده اگر معبود ايشان آن را حيات بخشد بيقين دين ايشان خواهد حق بود و من قبول دين ايشان خواهم كرد . ملك گفت من نيز درين امر موافقت تو خواهم نمود پس ايشان بعد از استماع اينسخن به سجده افتادند و بعد از سجود طولانى و عجز و نياز بدرگاه پروردگار دو جهانى سر برداشته بملك گفتند كه كسى بر سر قبر پسر خود بفرست كه او زنده شده . پس گروهى كه حاضر بودند بر سر قبر پسر ملك رفتند ، ديدند كه او از قبر برآمده و گرد و خاك از سر و روى خود ميافشاند . درين وقت ملك نيز رسيد و پسر خود را بشناخت و گفت چيست حال تو اى فرزند ؟ گفت من در حالت موت دو مرد را ديدم كه در برابر پروردگار من به سجده افتادند و حيات مرا ازو درخواستند و او مرا حيات بخشيد . ملك گفت اى فرزند اگر آن دو شخص را ببينى خواهى شناخت ؟ گفت آرى ميشناسم . پس مردم بصحرا درآمده يك يك از نظر آن پسر ميگذشتند بعد از جمعى يكى از رسولان پيش آمد پسر گفت : يكى اينست . پس جمعى ديگر گذشتند و بعد از ايشان رسول ديگر گذشت پسر گفت اين يكى ديگرست . پس شمعون گفت من ايمان بمعبود شما آوردم و دانستم كه دين شما بر حقست . پس ملك گفت كه من نيز ايمان بمعبود ايشان آوردم . و در آخر اينروايت چنينست كه : « و آمن أهل مملكته كلهم » و چون در بعضى روايات آمده كه « آمن من أهل مملكته قوم و كفر آخرون » چنانچه در مجمع - البيان آورده بنا برين ظاهر اينست كه مراد از « آمن أهل مملكته كلهم » اين باشد كه اهل مملكتى كه با ملك بديدن پسر پادشاه رفته بودند همگى ايمان آوردند به جميع اهل مملكت خواه حاضرين و خواه غائبين و سياق آيت نيز مؤيد اينست . پس چون بعضى از اهل مدينهء انطاكيه در كفر اصرار نمودند
فَقالُوا
پس گفتند آن سه رسول