« بنا يمسك اللَّه السماوات و الارض ان تزولا »
يعنى بسبب وجود با جود ما حق تعالى نگاه ميدارد آسمانها و زمين را ازين كه زائل گردند ، و از على بن الحسين زين العابدين عليهما سلام اللَّه الملك المبين روايت كرده كه
« لو لا ما فى الارض منا لساخت باهلها »
يعنى اگر نباشد در زمين يكى از ما كه ائمهء هدى ايم هر آينه فرو ميرود زمين با اهل آن
وَ لَئِنْ زالَتا
قسم بخداى تعالى كه اگر زائل شوند سماوات و ارض به حكم الهى
إِنْ أَمْسَكَهُما
اى ما امسكهما يعنى نگاه نميتواند داشت
مِنْ أَحَدٍ
هيچكس
مِنْ بَعْدِهِ
بعد از خداى تعالى يا بعد از خرابى و زوال آن . ان امسكهما جواب لام قسم است و ساد مسد جواب شرط نيز هست پس فى الحقيقة ان امسكهما جواب قسم و شرط هر دو واقع شده
إِنَّهُ كانَ حَلِيماً
بدرستى كه خداى تعالى هست حليم كه با سزاوار بودن سماوات و ارض زوال و انهدام را كه «
تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ
» بحلم كامل خود امساك آنها مينمايد و ايضا حكيم است كه تعجيل در عقوبت عاصيان نميكند
غَفُوراً
آمرزندهء گناهانست
وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ
و قسم خوردند كفار قريش قبل از بعثت پيغمبر آخر الزمان صلوات اللَّه عليه و آله سختترين قسمهاى خود كه
لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ
اگر بيايد بديشان پيغمبر بيمكننده
لَيَكُونُنَّ أَهْدى
هر آينه باشند راه يافتهتر بقبول قول آن نذير
مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ
از يكى از امتان گذشته چون يهود و نصارى يا از فاضلترين امتها چنانچه عربان ميگويند : فلان واحد القوم اى افضلهم
فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ
پس چون آمد بديشان پيغمبر بيمكننده يعنى حضرت خاتم الانبياء صلوات اللَّه عليه و آله
ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً
زياده نكرد و نيفزود آمدن آن نذير ايشان را مگر رميدن از او و از قول او
اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ
از جهت تكبر نمودن و گردنكشى كردن مردمان خداى تعالى را در زمين
وَ مَكْرَ السَّيِّئِ
و از جهت مكر كردن ايشان مكر بد . و ميتواند كه مراد از مكر السيئ و عمل بد باشد
وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ
و احاطه نكند مكر بد
إِلَّا بِأَهْلِهِ
مگر باهل آن مكر