كلهم مغفور لهم
و در مجمع البيان از ابى الدرداء نقل كرده كه من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه درين آيه فرمود كه سابق بخيرات بيحساب ببهشت رود و مقتصد را حسابى باشد اما حساب اندك پس به بهشت درآيد و ظالم را در زمين قيامت بدارند و بعد از تحمل اين مشقت به بهشت رود و ايشان باشند كه گويند «
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ
» چنانچه در تلو اين آيت مىآيد . على بن ابراهيم الذى اصطفينا را بائمهء معصومين تفسير كرده و
ظالِمٌ لِنَفْسِهِ
را بآل محمدى كه جاحد و منكر امام باشند و مقتصد را بمقر به امام . درين صورت مرجع ضمير فمنهم عباد است نه الذين اصطفينا و تقدير كلام چنين است كه « فمن العباد ظالم لنفسه و مقتصد و سابق بالخيرات » و اين مختار سيد مرتضى رضى اللَّه عنه است . و بعد از آنكه حق تعالى توريث كتاب را باهل اصطفا مفوض كرد بيان مىكند كه تفويض وراثت ببعضى عباد نه به همه ، به جهت آنست كه در ميان عباد جمعى هستند كه ظالمند و بعضى اعتدال و ميانهروى را شيوهء خود كردهاند و برخى سابق بخيراتاند كه ايشان شايستگى توريث دارند و بس . و از احاديث سابقه معلوم شد كه ظالم از آل محمد صلوات اللَّه عليه و آله آن جماعتند كه معرفت امام حاصل نكرده باشند . و از كلام على بن ابراهيم مفهوم شد كه ظالم از آل محمد جمعىاند كه جاحد و منكر امامند و ميان من لا يعرف الامام و ميان جاحد امام تفاوت بين است ، اول را نجات متصور و ثانى را متعذر است بنا بر حديث مشهور
« من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية »
نجات من لا يعرف الامام نيز متعذرست مگر آنكه گويند كه حديث مخصوص به غير ذريتست و اين بعيدست پس بايد كه ضمير يدخلونها راجع بهمهء اقسام ثلثه نشود بلكه راجع بمقتصدين و سابقين گردد ، و در كتاب معانى الاخبار از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود كه :
« الظالم منا من لا يعرف حق الامام »
و مع هذا در تفسير «
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها
» فرموده : يعنى المقتصد و السابق . اللَّه تعالى اعلم بحقايق كلماته و كلمات اوليائه
يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ