شافع و مشفع در غايت ترس انتظار اذن شفاعت ميكشند تا آنكه چون كشف فزع و خوف از دلهاى شافعين و مشفعين شود بواسطهء اذن دادن در شفاعت
قالُوا
گويند بعضى مر بعضى ديگر را كه
ما ذا قالَ رَبُّكُمْ
چه چيز گفت پروردگار شما در باب شفاعت ؟
قالُوا الْحَقَّ
گويند گفت سخن حق را زيرا كه فرمود مؤمنين را شفاعت كنند نه أهل كفر و شرك و نفاق را
وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ
و اوست خداى بزرگوار ابو الجارود از حضرت أبى جعفر الباقر عليه السّلام در سبب نزول آيت :
حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ
تا آخر چنين روايت كرده كه :
« ان أهل السماوات لم يسمعوا وحيا فيما بين أن بعث عيسى بن مريم الى بعث محمد صلى اللَّه عليه و آله فلما بعث اللَّه جبرئيل الى محمد صلى اللَّه عليه و آله سمع اهل السماوات صوت وحى القرآن كوقع الحديد على الصفا فصعق أهل السماوات فلما فرغ من الوحى انحدر جبرئيل عليه السّلام كلما مر بأهل سماء فزع عن قلوبهم . يقول :
كشف عن قلوبهم فقال بعضهم لبعض :
ما ذا قالَ رَبُّكُمْ ؟ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ
»
يعنى بدرستى كه اهل آسمانها وحى الهى را نشنيدند در ما بين بعثت عيسى عليه السّلام تا زمان بعثت حضرت محمد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله و چون حضرت بخلعت رسالت و نبوت محلى گرديد و جبرئيل مبعوث شد كه قرآن را به آن حضرت رساند اهل آسمانها صوت وحى قرآن را مانند صداى خوردن آهن به سنگ شنيدند . و درين وقت از اهل سماوات فرياد بلند شد و فزع و خوف عارض ايشان گرديد و چون جبرئيل از تحمل وحى فارغ گرديد و به طرف زمين منحدر گرديد در هر آسمانى كه ميرسيد فزع و خوف از اهل آن آسمان منكشف ميگرديد و بر طرف ميشد - امام عليه السّلام فزع باب تفعيل را بمعنى سلب و كشف فزع تفسير كرد - پس در آن وقت بعضى از اهل آسمان بعضى ديگر را ميگفتند كه حق سبحانه و تعالى بجبرئيل چه گفت ؟ گفتند كه آنچه گفت حق گفت . پوشيده نماند كه «
حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ
» بنا برين حديث تتمهء مقدمهء شفاعت نيست بلكه غايتى است مر كلام مقدر را كه بتقريب ذكر سماوات بحيز تقدير درآمده به اين معنى كه اهل سماوات در زمان بعثت