به او عطا كرده بود مينمود ناگاه جوانى خوبروى زيبا لباسى را ديد كه در يك كنج قصر او بيرون آمد و ازو پرسيد كه باذن كه در اينجا داخل شدهاى ؟ گفت باذن رب اين قصر سليمان گفت آرى رب اين قصر احق به آنست اما بگو كه تو كيستى ؟ گفت من ملك الموتم سليمان گفت چرا آمدهاى ؟ گفت بواسطه آنكه قبض روح تو كنم پس سليمان هم چنان تكيه بر عصاى خود داشته قبض روح او نمود و مدتى مديد كه خدا خواسته بود مرده تكيه بر عصا داشت و مردم او را به همان هيئت ميديدند و گمان حيات و زندگى به او داشتند و اينمعنى باعث افتتان و ابتلاى مردم گرديد بعضى گفتند كه سليمان كه مدتى مديد بدون تعب و بدون اكل و شرب به اين هيئت مانده يقين او رب ما خواهد بود و اطاعت كردن ما او را واجب و لازم است و جمعى گفتند كه او ساحر است و به چشم ما خود را اينچنين در مى آورد و اهل ايمان گفتند سليمان بندهاى بود از بندگان خداى تعالى و خداى تعالى چنانچه خواهد تدبير امر او مىكند و چون در حق سليمان اين نوع اختلاف بهم رسيد حق تعالى ارضه را حكم كرد كه عصاى سليمان را بخورد و بعد از آنكه ميان عصاى سليمان را خورد عصا شكست و سليمان برو درافتاد و بواسطهء آنكه جنيان هميشه محكوم حكم سليمان بودند و تكاليف شاقه به آنها مينمود شكر ارضه را بجا آوردند و در جايى كه آب و گل باشد آن را جا دادند زيرا كه راحت و خوراك آن در آنجاست . در علل الشرائع از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه
« لقد شكرت الشياطين لارضة حين اكلت عصا سليمان حتى سقط و قالوا عليك الخراب و علينا الماء و لا تكاد تراها فى موضع الا رأيت ماء وطنيا يعنى »
هر آينه بتحقيق شياطين بجا آوردند شكر ارضه را در وقتى كه ارضه عصائى را كه سليمان بر آن تكيه داشت خوردند و سليمان به زمين افتاد و گفتند شياطين مر ارضه را كه تو است خراب كردن عمارات آدميزاد و بر ماست كه تو را در جايى كه آب و گل باشد نگاه داريم بنا برين نزديك نيست ببينى تو ارضه را در جايى مگر آنكه ببينى
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 678
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٦٧٨