تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
فلما خر تبينت الانس ان لو كانوا يعلمون الغيب و ضمير كانوا راجع بجن است و از ابى جعفر الباقر عليه السّلام مرويست كه اينچنين قرائت كردند كه « فلما خر تبينت الانس ان الجن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين » على بن ابراهيم بعد از ذكر اين قرائت گفته كه « و ذلك لان الانس يقولون ان الجن يعلمون الغيب فلما سقط سليمان على وجهه علموا ان لو يعلم الجن الغيب لم يعلموا سنة لسليمان و هو ميت و يتوهمونه حيا » و در تفسير آيات مذكوره چنين روايت كرده كه حضرت سليمان جنيان را بساختن قصرى از آبگينه حكم فرموده بود و چون بعضى از آن قصر طيار شد سليمان در آن قصر ناتمام در آمده تكيه بر عصا زد و نظر مىكرد كه جنيان چگونه كار ميكنند و جنيان نيز نظر بسليمان داشتند درين وقت سليمان التفات به طرفى كرد و شخصى را در آنجا ديد و بترسيد و از آن شخص پرسيد كه تو كيستى كه اينجا آمده‌اى ؟ گفت من آن كسم كه رشوه قبول نمىكنم و از پادشاهان عالم نمىترسم من ملك الموت و قابض ارواحم و همانساعت قبض روح سليمان نمود و سليمان هم چنان تكيه بر عصا داشت و به همين هيئت تا يك سال بماند و جنيان او را به آن هيئت ميديدند و در كار سعى مىنمودند تا آنكه خداى تعالى ارضه را فرستاد و عصاى سليمان را خورد و سليمان برو درافتاد . و در عيون اخبار الرضا از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده كه سليمان بن داود عليه السّلام روزى باصحاب خود گفت كه حق سبحانه و تعالى ملكى به من عطا كرده كه بعد از من احدى سزاوار آن نيست و مسخر من گردانيد ريح و انس و جن و طير و وحوش را و تعليم من كرد زبان مرغان را با وجود اين همه چيزها كه به من عطا كرده يك روز را بسرور و خوشحالى نگذرانيده‌ام مىخواهم كه فردا بر بام قصر خود درآيم و مملكت را به نظر درآورم احدى را مگذاريد كه در قصر من درآيد چون فردا رسيد حضرت سليمان عصاى خود را گرفته بر بلندترين مكان قصر خود درآمد و تكيه بر عصا زده از روى سرور و خوشحالى نظر بوسعت و فسحت ملكى كه حق تعالى