و حضرت اينمعنى را مكروه داشت بنا بر اين ، اين آيت نازل گرديد و مقاتل گويد كه طلحه بعد از استماع آيت حجاب در غضب شده گفت محمد منع مىكند ما را از حرف زدن با دختران عم ما اگر بميرد محمد صلى اللَّه عليه و آله هر آينه عايشه را بنكاح خود در خواهيم آورد حق تعالى اين آيت فرستاد كه
وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ
و صحيح نيست و نميرسد شما را اينكه برنجانيد رسول خدا را در حين حيات
وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ
و نه اينكه نكاح كنيد زنان او را از پس وفات او يا بعد از طلاق دادن او خواه مدخوله باشد و خواه غير مدخوله و همچنين است زنى كه حضرت فسخ نكاح او كرده باشد
أَبَداً
هرگز
إِنَّ ذلِكُمْ
بدرستى كه ايذاء حضرت و نكاح ازواج او
كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً
هست نزد خداى تعالى گناه بزرگ . در كافى عمر بن اذينة باسناد خود از حسن بصرى نقل كرده كه حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله زنى از بنى عامر بن صعصعه كه از اجمل زنان بود به عقد خود درآورد و بفريب عايشه و حفصه چون حضرت دست دراز كرد كه او را بگيرد او اجتناب ورزيده گفت : اعوذ باللّه پس دست ازو كشيد و او را طلاق داده با اهل او ملحق گردانيد و همچنين حضرت زنى از قبيلهء كنده به عقد خود درآورد و در آن اثنا ابراهيم فرزند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فوت شد و او گفت كه اگر محمد پيغمبر خدا ميبود ميبايست كه پسر او نميرد حضرت بجرم اين سخن او را قبل از دخول طلاق داد . وقتى كه حضرت ازين عالم رحلت كردند و مردم دل نهاد خلافت ابو بكر شدند عامريه و كنديه كه هر كدام را شخصى خطبه كرده بود نزد ابو بكر آمدند و از او صلاح اين كار پرسيدند و ايشان را مختار گردانيد ميان گوشه نشستن و ميان شوهر كردن و ايشان اختيار ثانى كرده هر كدام به عقد شخصى درآمدند شوهر يكى ببليت جذام گرفتار شد و ديگرى را ديوانگى عارض گرديد . عمر بن اذينة گفت كه من اين حكايت حسن بصرى را براى زراره و فضيل نقل كردم پس ايشان بر طبق اين حكايت از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كردند كه آن حضرت فرمود
« ما نهى اللَّه