تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً
و بس است خداى تعالى كفايت كنندهء مقاصد جمعى كه خداى را پرستند و بس . يا معنى آنست كه بسنده است خداى تعالى شماركننده اعمال بندگان و چون كفايت مقاصد و حساب اعمال خلايق در دست قدرت اوست پس بايد كه از او خايف باشند نه از غير او . و اين آيت دليلست بر اينكه تقيه بر انبياء در تبليغ احكام الهى جايز نيست و در غير آن جايز است پس اينمعنى منافى تخشى الناس نيست زيرا كه اين خشيت در تبليغ احكام رسالت نبود بلكه به جهت اين بود كه مبادا اهل نفاق ملامت او كنند و حضرت بعد از تزويج زينب از آنچه مىترسيد به او رسيد چه منافقان زبان طعن گشوده گفتند كه اين مرد ما را از تزويج زن پسر منع مىكند و خود زن پسر خود را خواسته زيرا كه ايشان پسر خوانده را مانند اصلى ميدانستند در جميع احكام و حق تعالى بواسطهء رد قول ايشان ميفرمايد :
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ
نيست محمد صلوات اللَّه عليه و آله پدر حقيقى هيچ يك از مردان شما اى امت محمد مانند زيد كه آن موجب حرمت مصاهره و غير آن گردد بنا بر اين اينحكم منتقض نميشود به پسران صلبى آن حضرت مانند طاهر و قاسم و ابراهيم و نه بحسنين عليهما السلام كه حضرت ايشان را پسران خود خوانده چنانچه فرمود : ابناى هذان امامان قاما او قعدا . اى قاما بالامامة او قعدا عنها زيرا كه اينها رجال آن حضرت بودند نه رجال امت و قطع نظر ازين كرده در باب حسنين عليهما السلام ميتوان گفت كه مراد از منطوق آيت نفى ولدست نه ولد ولد
وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ
و لكن هست او فرستاده خداى تعالى اگر چه هر رسولى پدر امت خود است اما نه پدر حقيقى بلكه از حيثيت آنكه شفيق و ناصح ايشانست و واجب التعظيم و الاطاعة است چنانچه ميانه هر پدر و پسر اين حالات متحقق است
وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ
و مهر پيغمبران و آخر ايشانست كه كتاب نبوت به او مهر شده و ديگرى آن كتاب را نتواند گشود
وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً
و هست خداى تعالى به همه چيز دانا و علم الهى بمصالح عالم