تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
روزى زيد ديرتر به خدمت آمد ، حضرت به منزل او رفت ، زيد در خانه نبود و زينب را ديد كه بوى خوش ميسايد چون بيك بار نظر مبارك حضرت بر زينب افتاد از غايت حسن و جمال او گفت : سبحان خالق النور تبارك اللَّه احسن الخالقين . و فى الحال مراجعت نمود و بعد از آمدن زيد به خانه ، زينب كيفيت حال را بزيد اعلام نمود زيد گفت ظاهرا در دل آن حضرت جا كرده‌اى پس زيد بملازمت سراسر سعادت حضرت آمده گفت ميخواهم زينب را طلاق دهم حضرت او را از تطليق زينب منع نمود و مؤيد اينست آنچه شهيد سعيد ثانى رضى اللَّه عنه در شرح شرايع از تذكرة الفقهاء علامه حلى طاب ثراه نقل مىكند كه « من خواص النبى انه كان اذا رغب فى نكاح امرأة فان كانت خلية وجبت عليها الاجابة و حرم على غيره خطبتها و ان كانت ذات زوج وجب عليه طلاقها لينكحها كقصة زيد » و اين سخن خالى از اشكال نيست
وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ
معطوفست بر تقول بتقدير : و اذ تخفى فى نفسك يعنى ياد كن اى محمد آن را كه پنهان ميداشتى در نفس خود
مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ
آنچه را كه خداى تعالى ظاهركنندهء آنست و آن وقوع تزويج آن حضرتست مر زينب را زيرا كه حق سبحانه و تعالى بطريق وحى اينمعنى را بر آن حضرت القا كرده بود قاضى ناصر الدين بيضاوى گفته كه «
وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ
» جمله حاليه است از فاعل تقول به اين معنى كه ياد كن اى محمد چون ميگفتى بزيد كه زن خود را نگاهدار و طلاق مده حالكونى كه تو پنهان ميكردى چيزى را كه خداى تعالى ظاهركنندهء آنست . و برين تقدير لازم است كه مبتدا محذوف باشد به اين قسم كه و انت تخفى فى نفسك تا آنكه جملهء
وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ
جملهء اسميه شود و الا جملهء فعليه مضارعه با واو حال واقع نشود پس اولى آنست كه
وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ
معطوف باشد بر تقول
وَ تَخْشَى النَّاسَ
و ياد كن آن را كه ميترسيدى مردم را و حيا ميكردى كه اگر اظهار تزويج زينب براى خود كنى مردمان تو را ملامت كنند كه محمد زن پسر خود را خواسته
وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ
و حال آنكه خداى تعالى سزاوارترست به آنكه بترسى ازو و ازو شرم دارى و آنچه را