تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
بسوى تو
تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ
در حالتى كه ميگردد چشمهاى ايشان در حدقه‌ها به چپ و راست
كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ
مانند گرديدن چشم كسى كه پوشيده شده باشد برو عقل
مِنَ الْمَوْتِ
از جهت سكرات موت
فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ
پس چون برود ترس به جهت عزيمت كفار و غنايم ايشان به تصرف اولياء دولت اسلام درآيد
سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ
برنجانند شما را و حرفهاى درشت بگويند بزبانها تند و تيز . سلقوكم مشتق از سلق است و سلق بمعنى زبان‌آورى كردن و بمعنى زدن نيز آمده
أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ
حالكونى كه بخيلان باشند بر خير كه غنيمت است . حاصل كلام اين است كه منافقان در حين جنگ از نهايت خوف به حال خود گرفتارند و بجنگ كفار نمىپردازند و وقتى كه شكست بر لشگر كفار افتد بواسطهء قسمت غنايم با شما در مقام منازعه درآيند و از بخل و خست ذاتى زياده از حق خود طلب غنيمت كنند و بحصهء خود راضى نباشند
أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا
اين گروه مذكور در حقيقت و نفس الامر ايمان نياورده‌اند
فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ
پس باطل گردانيده است خداى تعالى كردارهاى ايشان را كه آن جهاد به قصد اخذ غنائمست
وَ كانَ ذلِكَ
و هست اين احباط اعمال
عَلَى اللَّهِ يَسِيراً
بر خداى تعالى و ارادهء كاملهء او آسان و اشكال آن احباط بريشانست كه ضرر آن را خواهند ديد
يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ
مپندارند منافقان از غايت هراس و بد دلى احزاب را يعنى لشگر كفار را كه
لَمْ يَذْهَبُوا
باز نگشته‌اند و هزيمت نخورده‌اند با آنكه خورده‌اند و لشگر اسلام بر آنها ظفر يافته
وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ
و اگر بيايد لشگر كفار و بحرب مشغول شوند بعد از هزيمت و فرار از جنود ظرف قرين اسلام
يَوَدُّوا
دوست دارند اين منافقان و تمنا كنند از غايت خوف
لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ
اينكه باشند ايشان صحرانشين در ميان عربان باديه‌نشين . حاصل كلام اينست كه منافقين بعد از هزيمت لشگر كفار و يقين كردن آن ميخواهند كه به شهر مدينه داخل شوند و از جمله اهل شهر باشند و چون لشگر كفار بمدينه درآيند ميخواهند كه از